دوستی میگفتن که: یکی از قشنگترین اتفاقایی که بعد از چندین بار رفتن به نجف و کربلا میافته و تو یهو به خودت مییای و حسش میکنی، اینه که میبینی خیابون ها رو بلد شدی.. تهش یه نگاهِ خیره به فرشِ نمازخونهی دانشگاه مینداخت و لبخند محوی میزد که حاکی از یادآوری خاطراتِ عراقش بود..اون درست میگفت..
جنابِ عزیز، مولای کائنات، اِی سید بزرگِ عرب؛ لطفا ما رو ولگردِ کوچهپَسکوچههای نجفتون کنید . .
همـیشهمیگـفت:
بعـدازتوکـلبهخداوندتوسـلبه
حضراتمعصـومینمخصـوصا
حضـرتزهراحـلالمشـکلاتاسـت!:)
اللهمن
حیاتم را حیات آمیخته به عشق محمدُ خاندانمحمد و مرگم را در حال شیفتگی به محمدآلمحمد قرار بده:)))
ضحـیٰ²¹³
[مأمن ِعزیز]
دور ِمضجعشریف ِشما بگردم اومدیو جای خالی مـادر و پر کردي . .
وَ امیدواریم که از علتِ تمامی زخم ها و سختی
هایِ حضرتِ مادر نگذریم. و علاوه بر سوگواری
بر جسم و تنِ گرانقدرِ ایشون، پیروِ سخنان،
راهنمایی ها و سیره زندگیِ حضرت زهرا |س|
باشیم. چه بسا که ایشون برایِ امرِ هدایت و یه
سِری انتقالِ مطالب برایِ شیعه این سختی ها رو
متحمل شدن.
هم ایشون و هم فرزندانِ عالی
مقام حضرت.. در وحله یِ بعد، امیدی هست که
علاوه بر در نظر گرفتن سختی ها و مصیبت هایِ مادر دو عالم،
عمل کنیم و عمل کنیم و عمل.. !
#قلمِدل