به قول علامه امینی:
دلم میخواهد از همه کناره بگیرم
در گوشه بیابانی چادر بزنم
و آنجا ساکن شوم ..
و تا آخر عمر بر مظلومیت علی (ع) گریه کنم ..
امشب میرود مادری از خانه ..
امشب دوباره قصه قصه یتیمی و
تنهایی است، تنهایی مادر ..
بالاخره یک روز قبرستان بقیع هم صحن حرمی میشود، بالاخره یک روز میچسبیم به مزار مادر، خودمان را رویش میاندازیم و زار میزنیم، که کجا بودی مادر جان؟ ما همهی این هزار و چهارصد سال برای این لحظه حسرت کشیدهایم..
فقط برای همین که بدانیم مزار مادرمان کجاست و بتوانیم روی سنگ کهنهاش یک سایهبان بگذاریم، البته، روی سنگهای کهنهشان..
امان از حسن بن علی، امان از امام صادق (ع) و امام باقری (ع) که شیعه به همتشان برپای ماند..
و امان از غربت..
مرا از خود بیرون بکش و بگذار ببینم کراهت خواهشهای نفسانی با وجودم چه کرده؛
الهی، هیچ در بیرون نیست، مرا از خودم برهان..