امشب روضه خوان حقیقت گفت که؛ ابن ملجم دیر کردی ،
قبل تو در میان ِکوچه قنفذ جان ِحیدر را گرفت💔..
طی این سالی که گذشت از حضرت زهرا ممنونم که در عالَم ذر دست گذاشت روی ما و ما را برای دوست داشتنِ خودش و بچههاش برگزید.
ما خوشبختهای دو سراییم وقتی به دوست داشتنِ اهلبیت نائل آمدهایم ..
دوستت دارم بابای عزیز و غم دارِ من .
من که نه، همه دوستت دارن .
خاک و آب و خونه و چاه و نخل و قنبر دلشون خیلی برات تنگ میشه . (:
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورتش را پوشاند و کیسهی نان را بر دوش گذاشت، اشک از چشمهایش جاری میشد، میدانست امشب، بابا به آرزویش رسیده و حالا در کنار مادر است،(: اما این چیزی از داغ کم نمیکرد.
وارد خرابه شد، کودکی که پدرش در جنگ کشته شده بود سویش دوید و گفت: امشب دیر آمدی! مژده بده! علی را کشتند.
حسن بن علی تکهای نان جو از کیسه درآورد و زیر لب فرمود:
خدایش رحمت کند.
این شبا خیلی محتاج عتبات عالیاتم،
از آقای نجف خواستم سال دیگه شب قدر نجف باشم امیدوارم امامعلی تا سال دیگه بیشتر دوسم داشته باشه، آرزوم برآورده بشه((:
در افطار در سـحر هر کجا که حالی پیدا کردید ،
به خدا بگویید من نمیدانم چگونه میهمانی هستم ؛
اما میدانم در صدر این ضیافت ،
میهمان عزیزی داری . .
اگر من میهمان خوبی نیـستم ،
به احترامِ او من را ببخش !
آن میهمان ، وجود نازنیـن مولایمان
امام زمان عج است .
[ استاد فاطمینیا ]