به پایان رسید؛
زندگی مسلم..
خستگی راهِ کاروان..
آرزوی دامادی پسران زینب سادات..
دیدنِ چهره مظلوم جوان بنیهاشم علیاکبرِ خوش قدوبالا ..
خیره شدن به رخ امانتی حسن..
شوق آب آوردن عمو به خیمه ها..
لالایی خواندن رباب برای گل پسرش..
تن سالم حسین..
آرامش خیمه در نیمه شب ها و مناجات عمه زینب از برای دل بیقرارش به هنگام شب..
شیرینیزبانی رقیه برای پدر که خستگیاش را در میکرد..
جوانی زینب سادات..
قشری از ما ، شبهایی رو در سال گذروندیم که تا صبح تو گوشمون صدای میثم مطیعی و حسین طاهری و محمود کریمی و .. میپیچید ! ما خوابمون میبرد ؛ اما گاهی حسین طاهری هنوز داشت میخوند : خواب میدیدم که کنار ضریح تو اشکهای نم نم بارون میشه ؛ من تو رؤیا میدیدم که دلم توی صحن تو آقا مهمون میشه :))
کاش زمان امیرالمومنیـن بودیـم.. بعد
شب هنگام، فانوس به دست میرفتیم
خونـشون، در مـیزدیـم و سـر به زیـر
سُفرهیِ دل باز میکردیم ( :
از نظرم؛
بهترین* نقطه حرم امیرالمؤمنین، صحن حضرت زهراست.
مثل هر بهترینِ*دیگهای تو این عالَم که حتما یک ربطی به حضرت زهرا داره((:
خدا زلف همهی بهترین*های دو جهان رو به پَرِ چادر حضرت زهرا بسته
همه کمالات زنانه مادرش فاطمه را همراه داشت، همین طور روح بزرگ و مردانه پدرش علی را. سکوتش آدم را یاد صبر مادرش می انداخت و حرف زدنش خطبههای آتشین پدرش در جمل و صفین را به یاد می آورد. زینب تا ساکت بود، فاطمه بود و وقتی زبان باز می کرد برای حرف زدن، علی می شد.
- کتابِقصهکربلا
خدایا؟ شـاکرم برای تمـام لحـظـاتـی که از
غـم تـوی خـودم مچـاله مـیشـم و بعـدش
بهم ثابت میکنی حواست هست، میبینی،
میشـنوی و دو دوتا چهـارتای عقل نیمبندِ
من با حـسـاب کتابِ تو چقـدر توفیـر داره..
خیلی ارادت*