همه کمالات زنانه مادرش فاطمه را همراه داشت، همین طور روح بزرگ و مردانه پدرش علی را. سکوتش آدم را یاد صبر مادرش می انداخت و حرف زدنش خطبههای آتشین پدرش در جمل و صفین را به یاد می آورد. زینب تا ساکت بود، فاطمه بود و وقتی زبان باز می کرد برای حرف زدن، علی می شد.
- کتابِقصهکربلا
خدایا؟ شـاکرم برای تمـام لحـظـاتـی که از
غـم تـوی خـودم مچـاله مـیشـم و بعـدش
بهم ثابت میکنی حواست هست، میبینی،
میشـنوی و دو دوتا چهـارتای عقل نیمبندِ
من با حـسـاب کتابِ تو چقـدر توفیـر داره..
خیلی ارادت*
ــ ـ ای مزرعه گل نرگس ، قطرهٔ شبنم روی برگ ، تك درخت سبز وسط کویر ، تنها نخل ایستاده در نخلستان سوخته ، جزیرهٔ آرام میان اقیانوس طوفانی ، ای تنها مرد یکتاپرست قبیله ، زیباترین پسر طایفه ، ته تغاری بیت رسولان ، ای آخرین شمشیرزن باقی مانده از سپاه ، آخرین تیر در چله کمان ، ستاره قطبی درخشان در تاریك آسمان ، وقتش نرسیده که از آن دور دورها برگردی ؟ وقتش نشده که دیدبان طایفه با هیجان فریاد کشد که سواری تنها و رشید در میان غبارهای دشت میبینم که به سمت ما میآید ؟ : )
هرجور که حساب میکنم
در تقدیر شیعه و دوستدار امیرالمؤمنین و امام حسین
نجف و کربلا باید روزیِ روزانهمون باشه
حقی بارز تر از فلسطین
و باطلی عیانتر از اسرائیل وجود ندارد.
اگر کوچكترین تعللی نسبت به این موضوع دارید
از آزادگی حرف نزنید!
شاید دلیلِ کلافهبودنِ این روزهام، معلوم نبودن سفر اربعینم باشه. واقعاً و روحی و روانی، سلول به سلول و بند بندِ وجودم این سفر رو میطلبه.