از نجف بگم ؟
وقتی حضورت رو اونجا احساس میکنی ،
انگار که هیچوقت قلبت شکسته نشده ؛
هیچ زخمی روی ِروحت نیست ؛
حسی که اون لحظه داری اینطوریه که انگار معشوقی
داشتی و پس از سالها فراق بهش رسیدی ؛
ولی با این همه احساس ِخوب باز هم غم عجیبی میشینه رو دلت که قرار ِاز اینجا بری ..
ضحـیٰ²¹³
یا زهرا مادر خواهشی دارم بعد از این درد فراقی که متحمل میشیم ما زائرا..
خواهشا شما ُاهلبیت مطهرت دست از سر ما بر ندارین
بعد از تجربه حس امنیت خونه پدری و حس آرامش مطلق تو حرم اباعبدالله، فقط زیارت [مأمن] بود که آرومم میکرد.
وقتی وارد حرم شدم کفشمو سپردم به کفشداری، شماره کفشم 133بود
همون لحظه بود که آرامشی از جنس معجزه نصیب دلم شد که هرچقدر بین ما و عتبات فاصله باشه حواسشون هست.. و حس کردم این حرم مقدس و عزیز هم که مشرف شدم قطعا به دعوت ایشون بوده، انگار نشونهای بود برای دل بیقرار که حواسشون هست به این دلتنگی و فراقی که متحمل میشم ..
الحمدالله بخاطر وجود اهلبیت و معجزاتشون که دگرگون میکنه آدمو
الحمدالله بابت وجود مقدس حضرتمعصومه که مرهمی هستن بر دلِ ما
احوالات~
از خدا که دور میشوی، حُزن میاندازد به دلت که برگردی.
و پناه بر تو از حزن های پیدرپی ..
ولی زمانایی که آدما روحیه مو خراب می کنن و با ذکر « یا زهرا مادر » به زندگی دلگرم میشم دوست داشتنی هستن🤍 .
لَعَنَ اللهُ قاتِليكِ وَ ضارِبيكِ وَ ظالميكِ و غاصِبي حقّك
يا أُمي يا سيِّدَتي وَ مولاتي يا فاطمة الزهراء سلامالله علیها
دست میگذارم روی قلبم..
چشمانم را میبندم و همچنان
که از عطر قرآن و مهر تربت و تسبیحم و آن تکه پارچه، یعنی رایحهی
انگورهای ضریحِ امیرالمؤمنین
مست و شیدا نمود میکنم؛
مدام اشک میریزم و زیرلب
پشتسرهم زمزمه میکنم:
- «و خُذ بِقَلبِی إلی مَراشدی..»
و دلم را به نقطهای که خیرم
در آن است، متوجه ساز..((:
احوالات~| #قلمِدل
تقریبا جزئی کثیر از فضای مجازی رو که میبینم فقط ادعا دارن تابع رهبرن!
درصورتی که یکی بحث میکنه درمورد اثبات این ایام ..، یکی دیگم نقد میکنه افراد پیرو این ایام ُ..