هرچی میگذره به این گفتهی علامه امینی میرسم که میفرمان؛
دلم میخواهد از همه کناره بگیرم
در گوشه بیابانی چادر بزنم و آنجا ساکن شوم و تا آخر عمر بر مظلومیت
علی ‹علیهالسلام› گریه کنم.
ضحـیٰ²¹³
[مأمن]
لطفت همیشه زخم هایم را التیام داد
همسایه، سایهات بر سرم مستدام باد
نخل . .
نمیدونم چندبار و تا چه حد با
دقت به این درخت نگاه کردید
رهگذری بوده؟ و یا مثل من موقع رد شدن شاخههاش
رو لمس کردید و بوسیدید و سلام دادید
نمیدونم
امشب دلم خواست و قلمم گرفت بنویسم راجب ِنخل . .
درختی مقاوم توی تمام فصول
سرد و گرم و باد و رعد و برق چشیده،
خسته اما تماماً ایستاده
سوختهی اشعههای وحشتناکِ جنوب،
اما سایهسار برای آدما
همدم خوبی هم هست
درست زمانی که بزرگیِ غم پشتِ دو
اعیوناَلاسودت گیر کرده و نظارهگرِ اُبهتش
میشی.. شایدم اصلا برای همینه که واحدِ
شمارشش "نفره"
رنجور، ولی صبور..
خسته و گاه شاخه شکسته، ولی پر از ثمر
و هر ثمر توی هر فصل یه مزه و
یه رنگ و به یه اِسم..
بارها تنهش میشه ملجاء کفشِ پای مردای
دلخستهیِ عشیره و کلام بَرنِمیداره..
شاخههاش میشن بهونهیِ جارو و هر عصر
توی دستای زنی دلسوخته و منتظر و شِیله
به سر، حیاطِ تمیز رو جارو میکنن و میشن
همراز و شنوایِ روضه و فایزخونی..
رنجور و با وقار و صبور،
ولی پر ثمر برای "خلق" ایستاده . .
[ همچون مولای من همچون مولای من ]
این شبها بیش از قبل سلام بدید محضر مولا؛ السـلامعلیکیاامیرالمومنین
علیابنابیطالبعلیهالسلام
ضحـیٰ²¹³
شرح حال این شبهای امیرالمؤمنین . .
از ایامی که بر ما میگذره به روضه ُهیئت
این بیت یادم میاد ُدلم میگیره
؛
علی که دید ..کاش بعد این دِگر میان شعله نبیند کسی نگارَش را ..