ضحـیٰ²¹³
[مأمن]
لطفت همیشه زخم هایم را التیام داد
همسایه، سایهات بر سرم مستدام باد
نخل . .
نمیدونم چندبار و تا چه حد با
دقت به این درخت نگاه کردید
رهگذری بوده؟ و یا مثل من موقع رد شدن شاخههاش
رو لمس کردید و بوسیدید و سلام دادید
نمیدونم
امشب دلم خواست و قلمم گرفت بنویسم راجب ِنخل . .
درختی مقاوم توی تمام فصول
سرد و گرم و باد و رعد و برق چشیده،
خسته اما تماماً ایستاده
سوختهی اشعههای وحشتناکِ جنوب،
اما سایهسار برای آدما
همدم خوبی هم هست
درست زمانی که بزرگیِ غم پشتِ دو
اعیوناَلاسودت گیر کرده و نظارهگرِ اُبهتش
میشی.. شایدم اصلا برای همینه که واحدِ
شمارشش "نفره"
رنجور، ولی صبور..
خسته و گاه شاخه شکسته، ولی پر از ثمر
و هر ثمر توی هر فصل یه مزه و
یه رنگ و به یه اِسم..
بارها تنهش میشه ملجاء کفشِ پای مردای
دلخستهیِ عشیره و کلام بَرنِمیداره..
شاخههاش میشن بهونهیِ جارو و هر عصر
توی دستای زنی دلسوخته و منتظر و شِیله
به سر، حیاطِ تمیز رو جارو میکنن و میشن
همراز و شنوایِ روضه و فایزخونی..
رنجور و با وقار و صبور،
ولی پر ثمر برای "خلق" ایستاده . .
[ همچون مولای من همچون مولای من ]
این شبها بیش از قبل سلام بدید محضر مولا؛ السـلامعلیکیاامیرالمومنین
علیابنابیطالبعلیهالسلام
ضحـیٰ²¹³
شرح حال این شبهای امیرالمؤمنین . .
از ایامی که بر ما میگذره به روضه ُهیئت
این بیت یادم میاد ُدلم میگیره
؛
علی که دید ..کاش بعد این دِگر میان شعله نبیند کسی نگارَش را ..
به قول حاج آقا احمدیان
شلمچه زندگی ها رو بهم میریزه ..
به راحتی نمیشه با دوریش زندگی کرد ..
زندگیم به هم ریخته میام حوالی خاک مادرمزهراۜ بلکه جون بگیرم برای ادامه ..