ضحـیٰ²¹³
شرح حال این شبهای امیرالمؤمنین . .
از ایامی که بر ما میگذره به روضه ُهیئت
این بیت یادم میاد ُدلم میگیره
؛
علی که دید ..کاش بعد این دِگر میان شعله نبیند کسی نگارَش را ..
به قول حاج آقا احمدیان
شلمچه زندگی ها رو بهم میریزه ..
به راحتی نمیشه با دوریش زندگی کرد ..
زندگیم به هم ریخته میام حوالی خاک مادرمزهراۜ بلکه جون بگیرم برای ادامه ..
این شبها اصلا احتیاجی به روضه نیست .
وضو میگیری،
یک تسبیح برمیداری،
مینِشینی گوشهای تاریک و خلوت،
دانهی اول را زیر دست میلغزانی
تکرار میکنی:
زهرا«س»؟
أنا علی«ع»...
دانهی دوم: أنا علی«ع» ..
سوم: أنا علی«ع» ..
چهار: أنا علی«ع» ..
قلبت بقیه ماجرا را میفهمد . .
ضحـیٰ²¹³
این روزها، که هرجا پا میگذارم تابوت شهیدیست و همه جا توفیق حضورشان را دارد، این روزها عجیب است و عجیب میگذرد.
غبار حزن فاطمیه آمیخته به حضور شهدایی از جنس غربت مادر است، نمونههای که مادر شخصا آنها را برگزیده.
توامان است احساس غبطه و حزن، غبطه و اشک، غبطه و دلتنگی..
در این شبهای فاطمیه، اگر سحری بلند شدید، جایی رفتید، روضهای شنیدید،
من هم دعا کنید..
؛
چقدر این قوم از ما کینه داشتند که میان کوچه حرمت دخت پیمبر را شکستند ؟
چقدر یک مرد میتواند پست باشد که دست به روی یک زن بلند کند ؟
نه ، نام او را نمیتوان مرد گذاشت ، او حتی از یک نامرد هم پستتر بود 💔!
؛
به هجده سالگیِ زنی باردار فقط باید گفت چشم.
باید گفت هرچه شما بگویید، حرف حرف شماست.
هجده سالگی نقطه پایان هیچ زندگی ای
نمیتواند باشد، خیلی زود است.
این مادر هنوز باید کلی مادری میکرد برای فرزندان و محبینش،
کلی لباس میدوخت. دست هایش کلی نوازش
به گیسوان دخترک و پسرهایش بدهکار بود..
حنجرهاش کلی لالایی برای نوههایش پس انداز کرده بود..
باید کلی نان میپخت و غذا بار میگذاشت.!
دنیا نگذاشت و لعنة الله علی الدنیا و اهلش که نگذاشتند!