ضحـیٰ²¹³
صد روز و اندی گذشت سید از شهادت ِشما برای ما سخت بود، اما شما لایق ِهمچین مقامی بودید . . انشاءال
در این بازار مکاره به دنبال کسی هستیم ،
که مثل تو مرید راه مردان ِخدا باشد ؛
کسی که رنج ِمردم ، خواب را دزدیده از چشمش ،
حسابش از حساب بی تفاوت ها جدا باشد
وسـط درس و کار و گرفتاریهای زندگی،
تکیـه میدی، چشماتو میذاری رو هم؛
یهو میگی آخ چقدر نجـف خونهی پدری
همه چیز خوب بود !(:
بعد یه لبخند تلخ میزنی میری سراغ
ادامـهی کارت . .
لذا همونطور که مستحضرید تحت ِلوای ولایة امیرالمؤمنین علیهالسلام بودن، مساویست با یاری ِخداوند متعال
گـره وا میکند از کـار شیعه، گریه برمـادر
مگیر از مـا خدایـا روضهی امّابیهـا را ..
- دروصف تو چگونه بنویسم؟
که مریض بودی و بیجان اما نه از روی بیمار بودنت که از روی مادر بودنت میشناختند تورا.
چگونه بنویسم؟
که بهشت زیرپایت گواه است، که چقدر در برابر تو همهچیز کوچک و ناچیز است
چگونه بنویسم؟
سلام بر صاحب قبر بینشان..
تو را باید خوب که نه خون گریه کرد.
راحت بگویم غم حسین عجیب نیست،
فرزند به مادرش میبرد ؛ حتی در بزرگ بودن ماتم. . .
#قلمِدل
اون شب که بارون
در محل سقوط هلیکوپتر شروع شد،
همه گفتن: کار جستجو سخت شد،
اتفاقا کار آسون شد!!!
پیکرها در حال سوختن بود..«خداازحالبندگانشباخبراست»(: