اما انسان ها به هر کجای دنیا که روند در آخر به همان جایی بر میگردند که به آن تعلق دارند.
به همان شهر، به همان خیابان، به همان به همان آغوش و در آخر به همان حرم
[مأمن من]
به راستی که تو ادامهٔ راه مادرت زهراسلاماللهعلیها هستی، وقتی مدینه خاموش شد و کربلا به زبان ِتو سخن گفت. -عقیلهبنیهاشم-
دلیل وفات شما چیزی به جز مصائب کربلا نبود. این را مفسران نوشتند و کسانی که سالها در مجلس عزای شما گریستند درک کردند.
جبل الصبر.
ازم پرسید با این اوضاع هنوز پای آرمانهای انقلاب و رهبرت هستی ؟
گفتم تو مکتب امام حسین علیهالسلام ممکنه زمانی حتی آب هم برای نوشیدن نداشته باشیم
روز ها میجنگن شب ها زخمهایِ همدیگه رو میبندن!
خداقوت..
بچههایِ زخم زبون خورِ فابریکِ انقلاب:)!
صمیمانه ترین حالت انسان نسبت به خدا سجدهست(:
این شبا زیاد میون مناجات هامون سجده کنیم(:
«اللّٰهُمَّ ثَبِّتْ فُؤَادِي عَلَىٰ حُبِّ حَيْدَرٍ»
خدایا! دلم را بر مُحبّتِ حیدر ثابت نگهدار.
فرای چه خوانی؟ آدم مست میتواند انقلاب کند؟ مضحکانه سخن میگویند. با چشم خودم اگر نمیدیدم نمیگفتم کما آنکه باورش دور از تصور نیست. بطری در یک دستش و سنگ در دست دیگرش. ماسک بر چهره کشیده و لخ لخ کنان قدم میزد. رقت انگیز بود آن صحنه، تماشای هیجان مضحکانه و محقرانهی نیمه آدمی که اختیار پلکهای نیمه بازش را ندارد، صحنهی رقت انگیزی ست. مخلص کلام آنکه دو صباح های و هوی میکنند اما ته این ماجرا اتحاد مردم موجی میشود که زبالهها را از این دریا به بیرون پرت خواهد کرد و نقشههای دشمن را نقش بر آب. ملت ما تمدن دارد، با هیاهوی این نیمهآدمهای محقر آب از آب تکان نمیخورد. مانده تا ما را بشناسند!
پ.ن : روایتِ دوست به تاریخ پنجشنبه ۱۸ دی در صحنه.
~احوالات
زنی پرستار را زنده زنده آتش زدند. دستان مردی را با تبر قطع کرده و و پس از شکافتن فرق سرش زنده زنده آتشش زدند. دو نظامی را با قمه سر بریدند. کودکی سه ساله را تیرباران کردند. جوانی را گلوله باران کردند. دسته جمعی بر سر جوان رشیدی افتادند و آنقدر زدند تا جان داد. فقط چند نمونه از اتفاقات این چند روزی ست که گذرانده ایم. این جنایت در ایران اتفاق افتاد؟ زدند و سر بریدند و سوزاندند؟ خدا لعنتشان کند. بمیرم برای دلِ داغدارِ وطنم!
پ.ن : به تاریخ سهشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴