اَاَاَاَاَاَاَاَ...
میخواستیم بریم حرم؛ نشستیم تو ماشین، بابام از آبجی و داداش کوچیکم پرسیدن بریم حرم؟ گفتن نه بریم پارک. بابام گفتن پارک کجا؟ آبجی و داداشم گفتن پارک نزدیک خونهی عمو. و بابام راه افتادن طرف خونهی عمو😭😭😭💘
داشتم گوجه سرخ میکردم، یه قطره روغن گنده افتاد رو ناخونم. دستم انقدر درد میکنه که احساس میکنم زیر ناخونم گوشت پخته شده دارم!😭🤣💔
میدونید چیه؟ من میترسم کولهمو ببندم؛ که بعد نشه و مجبور بشم دونه دونه وسایلمو برگردونم سر جاش...👩🏻🦯💘
۳۵۰ روز منتظر بودم اربعین بشه، و اگه نرم... وای امام حسین جدی اینکارو نکن با من💔
< My ME >
میدونید چیه؟ من میترسم کولهمو ببندم؛ که بعد نشه و مجبور بشم دونه دونه وسایلمو برگردونم سر جاش...👩
این ترسیه که برای یه نفر چهار بار اتفاق افتاده... 💔