حقیقتاً لباسی شایستهتر از حیا، و عطری خوشبوتر از ادب، و زینتی زیباتر از تواضع نمیشناسم.🪷
تا اینجا سه تا از دوستام گفتن دارن میان مشهد و دقیقاً همونموقع من دارم میرم سفر😭😭
اونموقع دیدم هوا ابریه، به مامی گفتم به جان خودم تا ما از مشهد بزنیم بیرون بارون میگیره.
حرفی ندارم، واقعاً برای یه سریا متأسفم. فقط خیلی واسم سؤاله چطور قراره لحظهٔ من یمت یرنی تو چشمای مولا نگاه کنن؟🙏🏻