حرفی ندارم، واقعاً برای یه سریا متأسفم. فقط خیلی واسم سؤاله چطور قراره لحظهٔ من یمت یرنی تو چشمای مولا نگاه کنن؟🙏🏻
تا میام به سکوت ناشی از نبودت عادت کنم، میای یه سروصدایی راه میندازی و میری. میشه دیگه نیای؟ :)🙏🏻
مامان من تو رانندگی خیییلی استرسیان. بعد یه جا گیر کرده بودن داشتن سعی میکردن برن جلو، یهو یکی بوق ممتد زد. منم اعصابم خورد شد داد زدم زهرمار🤣💔
بیاین غیبت کنیم😃🎀
امروز بعد از دوسال اون پسره که به شدت ازش متنفر بودم رو دیدم و بیشتر ازش متنفر شدم. خیلی بزرگ شده بود بچهها ولی هنوز همونقدر احمق بودددددد:/ واقعاً کاش دیگه گذرم بهش نیفته! خیلی رو مخه؛ من نمیفهمم چطور یه آدم میتونه انقدر رو مخ باشه؟! آخه مگه تو انسان نیستی؟ خب معتدل باش! این چه وضعیه؟ چرا یهو زل میزنی تو صورتم؟ چرا اصلاً به من سلام میدی؟ من چه سلام علیکی با تو دارم آخه؟!😭
خالی شدم ممنون.🙏🏻