دبیرامونم یاد گرفتن تو بله ازمون امتحان بگیرن، با تماس تصویری(بیسمی اللهیو رحمانیو رحیم)
< My ME >
یادم بندازید تعریف کنم که چی شد😂
یادم ننداختید، تعریف نمیکنم؛
خیلی اتفاق جالبی بود بیبصیرتا.
< My ME >
یادم ننداختید، تعریف نمیکنم؛ خیلی اتفاق جالبی بود بیبصیرتا.
بهتون رحم میکنم و میگم
_بنده تو حرم به شدت گشنه بودم و با محدثه رفتم از دکّهی نان رضوی برای خودم اشترودل خریدم. اومدیم تو حرم و نشستم یه گوشه شروع کردم به خوردن. یه پسربچه اومد خیلی مظلوووووم زل زد به اشترودل من، منم جمعش کردم. کلّی وایساد و تهش یهو دوید رفت.
یه حس خییییلییییی بدی بهم دست داد که: "ضحی چرا انقدر خسیس بازی آخه؟ شاید امام رضا میخواسته امتحانت کنه و واکنش تو رو ببینه!". خلاصه خیلی غمم گین شده بود.
رفتیم چایخونه و موقعی که وایسادم تو صف این جمله از ذهنم گذشت که: "الان امام رضا داره با غضب نگاهم میکنه". به ثانیه نکشیده یه دختره با چندتا چایی تو سینیش اومد و بهمون چایی تعارف کرد و گفت خواهرش اضافی گرفته بوده!🫠_
اگر احساس میکنید این اتفاق اصلاً هم جالب نیست، بهتون تبریک میگم شما یه حسود بیاحساسید.🦭🤡
< My ME >
تو خوشگل منی💗
حسین دارابی هم مثل من ملّتو سرکار گذاشته، چاکریم ستون🤣(من اوّل گذاشتم؛ پس یعنی داره یواشکی استاکم میکنه.)
شهری که توش حرم نداشته باشه سوتوکوره؛ حالا هرچقدر هم که میخواد خوشگل و تر تمیز و آباد باشه.