Pain
به تیغ تو دستاش نگاه کردم و گفتم:میشه منو بخارونی؟
خیلی قلقلکی بود؛ حتی وقتی نوک تیز چاقو داشت در شکمش فرو میرفت تا آستانه تحریک گیرنده های لامسه سلولهای پوستش کمی خنده اش گرفت اما بعدش نتوانست (بخندد)
-
با مشت زدم شیشه های عینکش خرد شد...گفتم حالا با دقت به اطرافت نگاه کن...دنیای من همین شکلیه!
من یک مهمانی بزرگ را به خاطر اینکه بتوانم راس ساعت دوازده شب در تاریکی روی مبل بنشینم و سیگار بکشم به هم زدم
مرد جوان با یک دسته گل نرگس منتظر دختر بود. باران نم نم میبارید و شانه ی مرد خیس شده بود. ساعت ها گذشت و دختر نیامد. مرد جوان به دسته گل پوزخند زد و انداختش کنار خیابان. آن دسته گل من بودم.
رفت در بلندترین قسمت عرشه کشتی ایستاد. سیگاری روشن کرد. کشید. تمام که شد، آسمان پر از ستاره را نگاهی انداخت و بلند داد زد: "آهای...یکی افتاد تو دریا"
خودش را میگفت!
راستی ضربان سابق قلبم...
میخواستم بگویم تفنگی که سمتم گرفتی و شلیک کردی فشنگ نداشت
من از چیز دیگری مُردم!
Stupid heart