مردم عزیز، من شما را ترک میکنم چون حوصلهام سر رفته. احساس میکنم به اندازهی کافی زندگی کردهام. من شما را با تمام دلواپسیهایتان در این فاضلابِ دلانگیز تنها میگذارم
شاید میخواهم گریه کنم، یعنی باید گریه کنم. چون لابد وقتی نمیشود فریاد زد یا شیشهها را شکست، باید گریه کرد