عین _ابراهیمی
قسمت سوم: *۳۰ آذر ۹۸ - منطقہ پونک* شب یلدا بود و هوا خیلی سرد. با همسر رفته بودیم مسجد اقبال پور و
قسمت چهارم:
*ششم دے ماه ۱۳۹۹، کوچہ باهنر محلہ پونک*
امروز آفتاب زده و هوا کمی از روزهای دیگه گرم تر شده، برای همین بچه ها رو شال و کلاه میکنم و میرم تو کوچه تا کمی قدم بزنند، تو این روزهای کرونایی، خیلی تو خونه اذیت میشن، هر فرصتی گیر بیاد می برمشون یه جای خلوت تا کمی هوا بخورن. آقا یوسف که خوشحال بالا و پایین میپره، حسن آقا هم که چند وقتیه راه افتاده، کفش بچگی های داداش شو پوشیده و با این لباس های زمستونی، به زور داره راه میره. دستای کوچیکش تو دستمه. کوچه بن بست و خلوته. همینطور که آروم داریم با بچه ها راه میریم، تو فکر فرو رفتم، وقتی تو خونه پام محکم بخوره جایی مثلاً به میز و دردم بگیره، بچه ها مخصوصا یوسف که بیشتر میفهمه، ناراحت میشه و هراسون میان و با دستای کوچولوشون نوازش میکنند تا دردم خوب شه. آخ، فکر کن جلو چشم این بچه ها، یه نامرد، تو کوچه، جلومونو بگیره و منو کتک بزنه... چه حالی میشن؟ چقدر اذیت میشن؟ مخصوصا اگه اسم پسرت حسن باشه، آاااااااه... مخصوصا اگه غیرتی باشه... وااااااای مادر
در میان كوچہ و گرد و غبار
مادرے بود و دل او غصہ دار،
دشمنے پاشید بر زخمش نمك
خواست تا گیرد از او برگ فدك،
دست من در دست مادر بود و بس
مرغ جانم بود آزاد از قفس،
ناگهان بر مادرم سیلے زدند
یاس را رنگے چنان نیلے زدند،
مادرو خشمش خدا داند چہ شد
گوشه ے چشمش خدا داند چہ شد،
آرے آن دم در میان كوچہ ها
دست من از دست مادر شد جدا،
شد میان كوچہ روے او كبود
چشم هاے او سیاهے رفتہ بود،
چشم او از ضربه ے دشمن ندید
بهر پیدا كردنم دست مے كشید،
آمد آنجا در تلاطم خشم من
سیل اشكے جمع شد در چشم من،
مے كشیدم دامن آن اهرمن
جان پیغمبر دگر بر او مزن...
اشک چشمامو پاک میکنم، دست بچه ها رو محکم تر میگیرم...
ادامه دارد...
#عین_ابراهیمی
@gisooom
عین _ابراهیمی
قسمت چهارم: *ششم دے ماه ۱۳۹۹، کوچہ باهنر محلہ پونک* امروز آفتاب زده و هوا کمی از روزهای دیگه گرم تر
قسمت پنجم:
* سکانس آخر...*
دارم فکر میکنم، به خانم ابراهیمی، خانم رنجدیده، سردار سلیمانی...
شاید خانم ابراهیمی، اون بانوی مجاهد ومتقی،
و خانم رنجدیده، اون مادر شهیدان و جانباز نستوه،
و سردار عزیز تر جانمان ،حاج قاسم سلیمانی،
همگی بر سر سفره اباعبدالله الحسین هستند.
و من...
شب شهادت خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها...
وقتے بچه هاے کوچکم به خواب رفتند و
صورتهاے معصوم شان در نور کم اتاق معلومہ،
در تنهایے و خلوت...
براتون مینویسم:
کہ...
اے بالا نشینان...
بر سر خوان نعمت حسین بن علے علیہ السلام...
به ما غربت نشینان،
گاهے...
نگاهے...
*پایان*
والسلام علے من اتبع الهدے
عین. ابراهیمے
@gisooom
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ اونایی که دغدغه مند هستند و میخوان برای مردم و انقلاب خدمتی کنند حتما این کلیپ رو ببینند و نشر دهند...
🔹حاج حسین یکتا
💓 واقعا شنیدن داره 💓
@sangaar
ایده ی یک کار تشکیلاتی محله محور رو از این صحبتهای حاج حسین یکتا، گرفتیم.
با شنیدن صحبتهای حاج حسین و دغدغههای فرهنگی مختلف که داشتیم، بهمراه تعدادی از نوجوانان محله، یک کار فرهنگی محله محور رو به حول و قوه الهی آغاز کردیم، که انشالله قرار هست مسجد محور هم باشه، به این ترتیب که جلسات و هماهنگی ها و قرارها بیشتر داخل مسجد برگزار بشه تا سنگر مسجد هم خالی نمونه.
گروه فرهنگی مون هم مزین هست به نام شهید بزرگوار حمیدرضا ملاحسنی.
@sangaar
با اجازه تون نام گروه رو هم به نام شهید بزرگوار نام گزاری کردیم.
انشاءالله گزارش فعالیت های گروه رو خدمتتون ارائه میدم.
البته دست نوشته ها هم ادامه خواهند داشت...
17.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸' تقدیر از مادران محله، بهمناسبت ولادتحضرتزهراۜ و روزِمادر 🌸'
سومِبھمنماھِ۱٤۰۰
#گروھفرهنگیشهیدملاحسنـے
@sangaar
⭕️ سلام داداش قیمت هودی الان چنده؟
(صدرالساداتی تو دایرکت آقامیری)
👤 سید حمید علیزاده
@sangaar