بعد از نیشابور در کاروانسرایی توقف کردند.
به دستور مامون،
ملاقات با امام ممنوع بود.
پیرمردی به بهانهی اینکه
سر و صورت امام اصلاح میخواهد
و من نیز سلمانی بلدم
خود را به ایشان رساند.
در حین اصلاح، با امام
مشغول صحبت بودند
تا اینکه در ذهن خود گفت:
کاش تقاضای اجرت کنم!
همینکه این فکر به سرش زد
امام رضا علیهالسلام با اشاره به
سنگی که با آن تیغ خود را تیز میکرد،
آن را به طلا تبدیل کرد.
عرض کرد: مولای من،
من چند صباحی بیشتر زنده نیستم
اجرت دنیوی نمیخواهم،
• اول اینکه: پیراهنی که
با آن نماز خواندهاید و
عبادت کردهاید را میخواهم تا کفنم باشد.
• دوم: از سکرات موت میترسم
بزرگواری کنید و لحظهی مرگم
در کنار من باشید.
روزها گذشت و اباسعد میگوید
در مجلس مامون ملعون بودیم
که دیدم امام نیست!
هر چه گشتند او را نیافتند؛
تا اینکه خود حضرت بعد از مدتی
تشریف آورد و فرمود:
اکنون لحظهی جان دادن او بود،
و ما نیز به قولمان عمل کردیم...
📚همایسعادت،ص۱۱۵
#امام_رئوف
@a_khond
29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مناظره امام رضا علیه السلام با علمای یهودی و مسیحی و صائبی
بسیار جالب و دیدنی👌
@a_khond
با دیدن این پیام، صلوات خاصه امام رضا علیهالسلام رو بخون؛ حال و هوات بهتر بشه🍃
"اللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى
الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ
وَ حُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ
وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرى
الصِّدّیقِ الشَّهید
صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً
مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً
کَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِیائِکَ"
@a_khond
به پایان آمد این دفتر ،حکایت همچنان باقیست
آن چیزی که تمام نمیشود بلکه روز به روز پربارتر میشود ، قصه عشق توست
ممنون که اجازه دادی برایت نوکری کنیم
ممنون که ما رو هم بین عاشقانت راه دادی
ممنون که اجازه ، اشک چشم ، سینه زنی ، عزاداری دادی
ممنون که آمدی و آقای ما شدی
تنها حاجتمون اینه
آقا جان مگیراز ما دلدادگانت این محبت را
قربونت بشم .