eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
101 دنبال‌کننده
217 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
؛ همراهِ ۴۲ ساله... در این یک‌سال، هر وقت برای شهدایی که دستم از مزارشان کوتاه است دلم تنگ می‌شد، پناه می‌بردم به مقبره‌ای در حرم حضرت معصومه و با او درد و دل می‌کردم. وقتی شنیدم مهمان هیئت همسر اوست خوش‌حال شدم و یک‌ دنیا شوق شنیدن از او داشتم. می‌خواهم از زنی بگویم که واژه همراه را در خط به خط زندگی‌اش برایم معنی کرد. همراه در لغت‌نامه یعنی همدم، مونس، قرین، آن که در کنار دیگری راهی را طی می‌کند. زن کوه صبری‌ بود که هر وقت کلمات به همسرش می‌رسید آب می‌شد. وقتی سال‌ها همراه عزیزت قد بکشی، با او اولین‌ها را تجربه کنی، با او بخندی، با او گریه کنی، با او دوری و فراق را تجربه کنی و انتظار وصال را با هم بکشید سخت می‌شود که تو در نبودش بنشینی و از او بگویی. آری سخت است ۴۲ سال پابه‌پای مردت، برای باورهایتان بجنگید، مقاومت کنید، هیچ‌جا مانعش نشوی و مشوقش باشی و او بگوید قول می‌دهم با هم پرواز کنیم و آخر تو بمانی و یاد مردی که در گمنامی شهید شد. برای همین است که همسر شهید اولین جمله‌اش را با بغض می‌گوید. _امروز روز سختی‌ست برای من، بامداد ۳۱ خرداد، حوالی اذان صبح، حاج آقا پر کشید. قرار بود با هم پرواز کنیم. حتی در وصیت‌ شفاهی‌اش گفته بوده اگر شهید شدیم من و همسرم را قم دفن کنید. مقاومت را در تک تک کلمات زن احساس می‌کردم ولی به فراق هم‌مسیر ۴۲ ساله‌اش که می‌رسد انگار از غم مچاله می‌شود. حاج رمضان در دهه ۶۰ که کشور درگیر جنگ با دشمن داخلی و خارجی بود و جوانی ۲۱ ساله بود، می‌رود لبنان و مسیرش را آغاز می‌کند. آن زمان هم سیدحسن‌نصرالله جوانی ۲۵ ساله بود و هنوز امر مهم دبیر کلی حزب‌الله بر شانه‌اش گذاشته نشده بوده. حاج رمضان پا‌به‌پای سید و در مکتب او رشد می‌کند و پا به سن می‌گذارد. سید یک سال زودتر از او اوج می‌گیرد و پایانش با شهادت رقم می‌خورد. و باز هم زن در تمام لحظات غمخوار و یاور مرد بوده. حاج رمضان خودش را سرباز کوچکی برای ولایت می‌دانست و هیچ شانی برای خودش قائل نبود. اگر کاری برای نظام انجام می‌داد می‌گفت وظیفه‌ی من است و منتی نیست. اسطوره‌ی مقاومت ما را دشمن زودتر شناخت و او بعد از ۴۰ سال جهاد در راه خدا به یاران شهیدش پیوست. همراهِ حاج رمضان راست می‌گفت ما الان آتش گداخته در دل داریم. این همه داغ بر دل داریم و باید در مسیر رسیدن به قله استقامت کنیم. و مقاومت همیشه به جنگ و قتال نیست. صبر هم از مراتب مقاومت در راه خداست... خیالت‌رادرآغوش...
خدایا تو را شُكر می‌كنم كه حسین(ع) را آفریدی. - شهید مصطفی‌ چمران - ۳۱ خرداد سالگرد شهادت؛ خیالت‌رادرآغوش...
💬؛ ملّت ما و امّت ما هیچ وقت مثل امروز نمیتوانسته ادّعا کند شیعه‌ی امام حسین علیه السّلام است. امروز روح عاشورا در سراپای ملّت ما وجود دارد. _رهبرِشهید | ۱۳۶۴/۷/۴ خیالت‌رادرآغوش..‌.
به سوی خیمه ها یا (عدتی فی شدتی) برگرد که تو بی مشک سقایی که تو بی دست رزاقی _برقعی خیالت‌رادرآغوش...
؛ عموی رقیه سقا خودش تشنه بود به آب در دستش نگاه کرد و یاد تشنگی امام‌حسین(ع) و بچه‌هایش افتاد. آب را شرمنده خودش کرد و ذره‌ای از آب نخورد. بی‌تاب لب‌های خشک علی‌اصغر بود و باید آب‌ را زودتر به بچه‌ها می‌رساند. مشک را مثل طفلی عزیز در دست داشت که.‌‌.. فوقف العباس «متحیرا»... آب که آبروی ماه بود بر زمین ریخت و بعد که ماه بر زمین افتاد برای اولین بار، برادر را، برادر صدا کرد... برادر روی دو کنده‌ی زانو جلو می‌رفت و خودش را به ماه نزدیک می‌کرد حسین(ع) چه می‌دید؟ هر طرف دشت را نگاه می‌کرد جسم اباالفضل را افتاده بر زمین می‌دید «أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي وَ شَمُتَ بِي عَدوِّي وَ الکَمَدُ قاتِلي»... حسین(ع) برای دفاع از زن و بچه‌اش برادر را رها کرد و به سمت خیمه ها برگشت. حسین تنها کس و کار حرم بود. دشمن بی‌حیا بود و دیگر علمداری هم برای دفاع از حرم نبود. اما امام ما شکسته‌تر شده بود. دیگر توان سوار بر اسم شدن نداشت... چقدر سخت بود که در چشم های رقیه و سکینه نگاه کنی و بگویی عمو دیگر از میدان برنمی‌گردد. آب هم که... خیلی گران تمام شد این آب خواستن یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت... خیالت‌رادرآغوش...
حسین جان چقدر اسم قشنگت گریه داره... خیالت‌رادرآغوش...