💬؛
ملّت ما و امّت ما هیچ وقت مثل امروز نمیتوانسته ادّعا کند شیعهی امام حسین علیه السّلام است. امروز روح عاشورا در سراپای ملّت ما وجود دارد.
_رهبرِشهید | ۱۳۶۴/۷/۴
خیالترادرآغوش...
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دریا حسین؛
ساحل ابوفاضل :)
خیالترادرآغوش...
به سوی خیمه ها یا (عدتی فی شدتی) برگرد
که تو بی مشک سقایی که تو بی دست رزاقی
_برقعی
خیالترادرآغوش...
؛
عموی رقیه
سقا خودش تشنه بود
به آب در دستش نگاه کرد و یاد تشنگی امامحسین(ع) و بچههایش افتاد.
آب را شرمنده خودش کرد و ذرهای از آب نخورد.
بیتاب لبهای خشک علیاصغر بود و باید آب را زودتر به بچهها میرساند.
مشک را مثل طفلی عزیز در دست داشت که...
فوقف العباس «متحیرا»...
آب که آبروی ماه بود بر زمین ریخت
و بعد که ماه بر زمین افتاد
برای اولین بار، برادر را، برادر صدا کرد...
برادر روی دو کندهی زانو جلو میرفت و خودش را به ماه نزدیک میکرد
حسین(ع) چه میدید؟ هر طرف دشت را نگاه میکرد جسم اباالفضل را افتاده بر زمین میدید
«أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِي وَ انقَطَعَ رَجائِي وَ شَمُتَ بِي عَدوِّي وَ الکَمَدُ قاتِلي»...
حسین(ع) برای دفاع از زن و بچهاش برادر را رها کرد و به سمت خیمه ها برگشت.
حسین تنها کس و کار حرم بود.
دشمن بیحیا بود و دیگر علمداری هم برای دفاع از حرم نبود.
اما امام ما شکستهتر شده بود. دیگر توان سوار بر اسم شدن نداشت...
چقدر سخت بود که در چشم های رقیه و سکینه نگاه کنی و بگویی عمو دیگر از میدان برنمیگردد. آب هم که...
خیلی گران تمام شد این آب خواستن
یک مشک از قبیله ي ما یک عمو گرفت...
خیالترادرآغوش...
؛
غیبت طولانی...
شب عاشورای سال پیش
وقتی آقا وارد حسینیه شد
مردم از شوق دیدن روی ماهش از جا کنده شدند.
اشک وصال میریختند و حیدر حیدر میگفتند.
آقا بدون عصا، با همان متانت همیشگیاش آمد و دلها را غرق امید کرد. دستش را بالا نگه داشته بود و بفرما میزد به مردم که آنها هم بنشینند تا دوباره جلسه نظم بگیرد.
دریا وقتی نظم میگیرد که بعد هر موج و تلاطم به ساحل برسد. و آقا همان ساحل آرامشی بود که همیشه میان فتنهها ما را آرام میکرد.
مردم سر از پا نمیشناختند. میشد از قاب تلویزیون هم صدای کوبش قلبهایشان را شنید. با همهی وجودشان میگفتند
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست...
و من هم اشک شوق میریختم و قربانصدقهاش میرفتم.
دیدن جای خالیاش در حسینیهای که خودش بانی روضههایش بود ته دلمان را خالی میکرد. و بعد از چند شب غیبت، دیدنش قشنگترین رزق شب عاشورایمان بود.
چه میدانستیم همان دستی که بالا برده چند ماه بعد میشود مشت گره کرده و ما بیچاره میشویم؟
چه میدانستیم که خدا میخواهد ما را اینطور بیازماید و عزیزترینمان را از ما بگیرد؟
چه میدانستیم شعر ایایران با صدای آقای کریمی هم برایمان خاطرهای گریهدار میشود؟
نمیدانم شاید آن چند روز غیبت برای تمرین غیبت کبرایی بود که دچارش شدیم.
شاید تمرین برای وقتی بود که وسط روضه نگاهم از گوشهی چادر میافتد به عکس آقا و بغضم از نو میترکد. و با پردهای از اشک خونم به جوش میآید برای خونخواهی رهبرشهید
دلتنگ تو وصبح ملاقات توایم
دلدادۀ منطق اشارات توایم
از خون امام خود نخواهیم گذشت
ما پرچم سرخ «یا لثارات»توایم
خیالترادرآغوش...
'
آجَرَکَ الله یَا مولای یا صَاحِبَ الزَّمان بمصاب استشهاد جَدِّک و ساعدالله قلبک الشریف فی مصیبة جدک المظلوم الشهید...
آقاجان خون امامحسین تو را صدا میزند
بیا...
خیالترادرآغوش...
بعد از نمازعصر
به ثانیهها التماس میکنم نگذرد و بیخیال ساعت ۳ شود
به خورشید رو میزنم که نتابد یا لااقل تیز نتابد و بر عطش اهل حرم اضافه نکند
خدا خدا میکنم که رباب جرعهای شیر برای علیاصغر داشته باشد
از آب خواهش میکنم به خیمهها برسد
از اسبها میخواهم سرکشی کنند و از مقتل دور شوند
از خیمه ها میخواهم آتش نگیرند
از عزرائیل خواهش میکنم که قبل رسیدن شمر به گودال جانش را بگیرد و بمیرد...
بیخیال انگشتر شوند و...
آه عزیزم حسین برایت بمیرم😭
خیالترادرآغوش...