اگه امروز و فردا کردن رو ترک کنیم، میتونیم شب ها به جای گوشی با کتاب بخوابیم!
و ...
فقط کافیه بدونیم، احتمالا فردایی وجود نداره...
الحقیر!
لای همه کتابای درسیم یه دونه از این عکسا گذاشتم. وقتی خسته میشم و قتی کم میارم وقتی میگم دیگ من نم
راستَش را بگویم درس طلبگی هم با دودوتا چهارتای من متفاوت است؛ لحظه به لحظه انگار معجزه است! مثل کودکی نوپا دستت را میگیرند تا قدم به قدم جلو بروی و یاد بگیری، یاد گرفتن هم نهایتی ندارد و تا همان بینهایت دستت را رها نمیکنند. شاید همان زمان که بعدازظهری تماس گرفتم با مادرم و خبر قبولی مصاحبه را دادم و نامم میان طلبهها ثبت شد، دقیقاً از همان لحظه بود که ویژهتر نگاه کردند. نه به خاطر من که هیچم، به برکت این کسوت...
میون همه ی ادعیه خوندن هامون کاش یادمون باشه این اعمال ما نیست که مارو میبره، این خداست که میبردتمون، بهش فکر کنیم...