eitaa logo
الحقیر!
197 دنبال‌کننده
435 عکس
238 ویدیو
3 فایل
[انّک کادحٌ الیٰ ربّک کَدحاً کَدحاً کَدحاً فَمُلاقیه] [کلمات بهم پیوسته مغز دو موجود به نام انسان ] ( مثنی مونث عاشق✨🕊) پلی لیست مداحی: https://eitaa.com/playlist_madahi
مشاهده در ایتا
دانلود
دفعه اخری که مشرف شدم قم قسمت شدو رفتم مزار علما و سر مزار هر عالمی که می‌رفتم سرمو می‌ذاشتم یه گوشه از سنگ مزارشون و یه چند لحظه صبر می‌کردم پیشونیم خنک شه بعد شروع می‌کردم شمرده شمرده بهشون می‌گفتم: اومدم پیشِ شما که صاحب علم و شوکت هستید تا واسطه بشید بهم علم و عَملِ نافع و تقوا بدن و از علم و دانش شما که از جنس نوره تو وجود و قلب ما هم قرار بدن و همین‌جوری می‌گفتم و اشاره هم به امتحاناتم می‌کردم که نذارید ما تو این امتحانات دنیوی گیر کنیم و خلاصه استرسشون ما رو کُشت و لطفا حواستون به ما باشه. تا رسیدم سر مزار آقای بهجت و آقای مصباح، یه گوشه نشستم و شروع کردم به خوندن دعای توسل... یه دفعه شنیدم یه مامان‌خانوم داره با بچه‌ش صحبت می‌کنه که؛ بیا اینجا مودب بشین و دعاهات رو بگو. ؟ :)))
الحقیر!
دفعه اخری که مشرف شدم قم قسمت شدو رفتم مزار علما و سر مزار هر عالمی که می‌رفتم سرمو می‌ذاشتم یه گوشه
سرم‌ رو آوردم بالا دیدم سرش‌ رو گذاشت رو سنگ مزار آقای مصباح و خیلی بی‌مقدمه گفت: مامانم میگه شما خیلی درس‌خون بودین پس لطفا از درس‌ خوندناتون تو کله منم بریزید که امتحان ریاضیم ۲۰ بشه :))
8.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طلبگی یعنی بهترین سربازی برای امام زمان(عج)...:) چی کار کنیم طلبه موفقی باشیم؟!!! کسی که طلبه میشود موفق است! استاد پناهیان
استاد شجاعی: قدرت سازندگی رحم مادر بقدریست که در مدتی کوتاه از نطفه‌ای ناچیز انسان کامل می‌سازد! رحم زمانی نیز اوقاتی هستند که بیش از دیگر زمانها قدرت سازندگی دارند مثل ماه رجب!! شب و روز اول رجب، که ممتازند برای احیاء و روزه قادرند سالها رشدِ انسانی ما را جلو بیندازند..!
گرم جهاد باش ولی با سلاح اشک:)
نکته! ماه رجب ، ماه استغفاره؛ اگر توفیق داشتین و حالشو، تقسیم بندی کنید در این ماه استغفار هفتاد بندی مولا علی علیه السلام رو تا آخر بخونید. بسیار شیوا و شیرین و جامع. با صوت استاد میثم مطیعی: https://meysammotiee.ir/media/1734
خدایا! نَخواه ایمانمان را قُربانیِ یکی دو ریال بیشتر و یکی دو پِله بالاتر کنیم.
ما از شما دور نیستیم. - امام هادی(ع) -
یه داستان براتون تعریف کنم؟!
میگه یه روزی هم با ترس و لرز رفت پیش امام هادی'ع' که جانم فداشون، گفت: آقا زن و بچه‌م رو به شما می‌سپارم، می‌خوام از این شهر برم. امام تبسمی کردن گفتن: چی شده؟ کجا آخه؟ گفت: یکی از مقامات حکومت بهم یه نگین داد که روش نقشی رو حک کنم ولی موقع کار نصف شد، حالا فردا قراره تحویلش بدم و با این اوضاع پیش اومده یا تازیانم میزنن یا منو می‌کُشن. امام هادی گفتن: برو خونه و خیالتم راحت باشه که فردا جز خیر چیزی نمی‌بینی. فردا شد و دوباره با ترس رفت پیش امام که آقا؛ مامور اومده نگین رو می‌خواد، بهش چی بگم؟ امام لبخند زد و گفت: هر چی گفتن گوش کن جز خیر برات پیش نمیاد! رفت و بعد از مدتی خوشحال برگشت و گفت: مامور بهم گفت کنیزانش با هم اختلاف دارن نگین رو میتونی دو قسمت کنی تا بی نیازت کنم؟!
الحقیر!
میگه یه روزی هم با ترس و لرز رفت پیش امام هادی'ع' که جانم فداشون، گفت: آقا زن و بچه‌م رو به شما می‌س
وقتی داشتم این روایت رو می‌خوندم به این فکر می‌کردم که چقدر ما بیچاره‌ایم که گاهی حس می‌کنیم تو چه کنم چه کنم‌های زندگیمون امام زمان رو نداریم...