آوارگیها
من قانعم شبانه به خوابی ببینمت اما فقط بیا که حسابی ببینمت با من بگو چگونه تماشا کنم تو را؟ تنها به
هی سعی میکنی نگذاری ببینمت
پیداست هیچ دوست نداری ببیمت
تا کی به شوق هرچه تو را خیره میشوم
از پیش چشمهام فراری ببینمت؟
آخر چه کرده ام که؟... چه میخواستم مگر
غیر از همین که گاهگداری ببینمت
گفتم که من بدون تو هرگز به هیچ کس...
گفتی به نیشخند که: آری ببینمت!
حالا ببین چقدر تو را صبر میکنم
تا این که در کنار مزاری ببینمت -
که دور آن تمام کسانم سیاه پوش
آن روز اگر... اگر بگذاری ببینمت...
🌱پانتهآ صفائی
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
کسانی که عکسها را نبوسیدهاند، هنوز عاشق نشدهاند... #نغز #عربيات •✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از آوارگیها
777.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از آوارگیها
تا پلک بر هم میزدی دنیا غزل میشد
شاعر شدن با چشمهایت محتمل میشد
شاید کبوتر با کبوتر باز با باز است
با تو عقاب و هوبره ضربالمثل میشد
می شد، ولی، شاید، اگر، اما، نباید، حیف
ای کاش بانوی غزل مرد عمل میشد
میشد؟ نمیشد؟ هر چه میشد، هر چه بادا باد
دنیا به کام ما نشد، دل لااقل میشد...
🌱 علی صفری
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم...
زان دو لبِ شیرینت صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری، اینَک من و اینَک سر
ور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم
بس توبه و پرهیزم، کز عشق تو باطل شد
مِنبَعد بدان شرطم، کز توبه بپرهیزم
سیمِ دل مسکینم، در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی، بیفایده میبیزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا، بنشینم و برخیزم
گر بیتو بود جنت، بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ، در سلسله آویزم
🌱جناب سعدی
#شعر
#خوشنویسی
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•