بایزید بسطامی؛
کسی را دید که میگریست!
پرسید: چرا میگریی؟!
گفت: دوستی داشتم، بمُرد.
گفت: ای نادان؛
چرا دوستی گیری که بمیرد...
اینکه دیشب خیلیا متوجه ولادت حضرت امام باقر علیهالسلام نشدن
نشونهی حماقت و خریت پایان ناپذیر ما مسلمون نماهاست
نمی خواهد مرا آن یار که دنیاست خواهانش
همان که کشته ما را ماجرای وصل و هجرانش
از آن روزی که فهمیدیم، صحرا خیمهگاهِ توست
همیشه غبطه میخوردیم بر ریگ بیابانش
دل مجنون شکست و قصه ی لیلی زبانزد شد
همیشه رسم عشق این بوده، عاشق داده تاوانش
قفس یا قصر؟! فرقش چیست وقتی یار آنجا نیست
زلیخا هرکجا یوسف نبوده، بوده زندانش