eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد   مولانا
زیر قیمت میخری، با «سود کم» رد میکنی! قلب آدم «خانه ی عشق» است، سمساری که نیست! 🤔🙄 🌴🕯🌴
چه فرقی داشت او با من که او را می‌پسندیدی به غیر از کم محلی ها مگر از او چه می‌دیدی برایت شعر می‌خواندم همان را خوانده ای نزدش نمی‌گویم غزل دیگر ،که آخر با چه امّیدی چقدر از سادگی هایم ضرر کردم نمیدانم همین اندازه میدانم که بر حالم تو خندیدی فقط این نکته را گویم جهان دار مکافات است تو با بازی بر احوالم به دور خویش چرخیدی
خوش آمد میگم به اعضا جدید🌹🌹
«صبح است و دلم، در تپش لحظه‌ی دیدار باز این دل من، گشته به امید تو بیدار...!» # سعدی
تقدیم به ساحت آسمانی شهید مظلوم، طلبه ی بسیجی آرمان علی وردی تو بودی و دل همواره آشنای حسین(ع) همیشه بود نفس هات در هوای حسین(ع) همیشه در دل میدان عشقبازی بود دلت که بود گرفتارِ کربلای حسین(ع) میان فتنه ی کین از بلا نترسیدی بلاست عرصه ی ایثارِ مبتلای حسین (ع) به ننگ بی طرفی تن ندادی و گفتی: به گوش می رسد از هر طرف ندای حسین(ع) چرا سکوت که اینگونه عشق مظلوم است ستم شده ست به یاران باوفای حسین(ع) همیشه عشق شهادت دعای قلبت بود چه خوب شامل حال تو شد دعای حسین (ع) چقدر روضهْ مجسم شدست بر بدنت شدی تجسمی از شرح روضه های حسین(ع) چقدر پیکرِعریان و جسمِ خونینت شده ست مثل تن غرقِ خون رهای حسین(ع) شکست حلقه ی انگشترت ولی نشکست شکوه عهد تو در راهِ باصفای حسین(ع) درود باد به عزم تو، آرمانِ وطن چه آرمانی و زیبا شدی فدای حسین(ع) بخوان روایت یابن الشبیب را اینک بگو که گریه کنند عاشقان برای حسین(ع) احمدرفیعی وردنجانی
آمدم یاد تو از دل به برونی فکنم دل برون گشت ولی، یاد تو با ماست هنوز.. ‌‌
با جرعه ای ز بوی تو از خویش میروم....
غزل قصیده رباعی،چه گویمت ای جان که لطف و مهر تو در واژه ها نمی گنجد 🍂🍁🍂🦋😊🌙⭐️
کوفیانید ولی،ساکن ایران هستید کوفه بودید اگر،دست علی‌می‌بستید کربلایی شده بودید مقاتل می‌گفت: پست تر از عمر سعد و خولی هستید
پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن تتتریاکیم و بی شششهد للبت صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن ممی‌خواهی مممشتی به ککلت بزنم که بیفتد مممغزت ممیان ددهن پیرگفتا وووالله که معلومست این که که زادم من بیچاره ز مادر الکن هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون گگگنگ و لالالالم به‌ خخلاق زمن طفل گفتا خخدا را صصصدبار ششکر که برستم به جهان از مملال و ممحن مممن هم گگگنگم مممثل تتتو تتتو هم گگگنگی مممثل مممن