eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بیاندازی اگر صد بار دیگر جفت تاست را اگر پنهان کنی در خنده ها موج هراست را چرا باور نمایم حرفهای بی اساست را نگاهت پیش من جای دگر هوش و حواست را... نمی بخشم به قرآن قلب سست ناسپاست را انیسم بودی و امروز میگویم که نامردی نه درمانم که فهمیدم اساس و بانی دردی سر من بی مروت هر بلایی بود آوردی خدایی خسته ام از عاشقی،بیچاره ام کردی همین امشب ببر از قلب من جُل پَلاست* را نبودی در کنار هق هقم یکبار هم پیدا کجا بودم درون قلب سنگت یکه و تنها هزاران مثل من را خیس کردی در نمک حتی جهان دار مکافات است و سودا می کند فردا به جای خنده ی امروز اشک و التماست را فقط میخواستم دنیای من زیبا شود با تو دلم با هیچ کس همدم نشد دیوانه الا تو تمام شهر شد تصویر تو هر گوشه هرجا تو تمام خود زنی ها گریه ها شد سهم من تا تو برای دیگران خرجش کنی ناز و کلاست را برو فکری برای حال داغون و بد من کن نگاهی هم به آتش سوزی دنیای خرمن کن لباس غم بیاور بعد من دیوانه بر تن کن نفهمیدی چه کردی با دلم یک لحظه روشن کن اگر معنای وجدان شد سرت،خط تماست را نگاهم کردی و با هر نفس دیوانه تر گشتم نفهمیدم که دورم میزنی ،هر بار خر گشتم نشستی باتمام شهر و من خونین جگر گشتم من از آغوش مرگِ باور و احساس برگشتم عجب زیبا نشاندی بر هدف تیر خلاصت را 📚 گیدا
9.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب شاهد چشم‌های بیدار علی ا‌ست تاریخ در انتظار تکرار علی‌ است خوشبخت کسی که مُهر پرونده‌ی او امضای "براءَةٌ مِنَ النّارِ" علی ا‌ست
سعی کن پنجره ای رو به پریدن باشی دیده خواهی شد اگر لایق دیدن باشی…
mohammad_esfahani_shekayate_hejran 128.mp3
12.79M
زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
آبادی شعر 🇵🇸
زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخ
آخخخخخخ عجب خاطره انگیزه این موسیقی چقد من با این موسیقی و شعر اشک ریختم😔 فقط اولش مثل اون لقمه هاییه که مامانمون درست میکرد می‌بردیم مدرسه🙃
با سايه تو را نمی‌پسندم عشق است و هزار بدگمانی...
گهی مشمول مهرش می کند ما را و گاهی قهر مگیر از ما خدایا دلبر حالی به حالی را
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟ من در این خنده‌ی پرغصه مهارت دارم
نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم جنون آهسته میگوید «مبارک باد» در گوشم
خواهان تو اند با دعا مهدی جان حرف دلشان نیست!،نیا! مهدی جان دکان زده اند در نبودت اینجا با ریش و عبا و ادعا مهدی جان
ماییم.. که بی‌قُماش و بی‌سیمْ خوشیم... در رَنجْ مُرَفَّهیم و در بیمْ خوشیم.... تا دورِ اَبَد... از میِ تسلیمْ خوشیم... تا ظَنّ نبری که ما چو تو نیمْ‌خوشیم...