eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
غزل آتش گرفت و سوخت... رفته رفته بی‌سو شد! چه باید گفت از گیسو؟! که دیشب خرج دارو شد
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده ام تو قهوه میخوری و من نمیبرد خوابم...!
آغوش وا کن ناگهان گیرم بغل بی اطلاع گیسو رها کن بر سرم چون آبشار از ارتفاع یک بوسه بر من کن روا مثل دعا پیش خدا قول اجابت با خودم امضای دل: مرد شجاع
به جمعی درسخن بودم،که شدجانان‌من پیدا پریشـــــان گشتم و شد حالت پنهان من پیدا ...
بوسه بیجا کمری بسته به تاراج لبش حرص مور از شکرستان چه تواند بردن...؟
هرشاخه گُلی بخاطر شادی نیست هـــــرآب وگِلی باعثِ آبادی نیست از همهمه ی کــــــــلاغها فهمیدم ول گشتن توی باغ آزادی نیست!
کس را نبود و نیست ، توانِ مقابله تا مرتضاست یک طرفِ این معادله نصرانیان و صومعه لرزند یک به یک تا نام مرتضاست میان مباهله تصریحِ  نَصِّ"انفسنا" داد می زند مابین مصطفی و علی نیست فاصله در بدر و خیبر و اُحد و لیله المبیت دستِ علیست در همه جا ختم غائله دنیا پُر از کتاب شود هم نمی شود پیش خطی ز خطبه ی او ، غیرِ باطله از او سوال کردن ما ، محضِ گفتگوست ورنه جواب را بدهد قبلِ مسئله دست خداست دستِ علی ، ما گرفته ایم آری ز دست هایِ یدُاللهی اش صله کار خداست مدح علی ، کارِ خلق نیست عاجز بُوَد ز فهمِ مقامش ، مُخیَّلِه
از غیرِ تو اجتناب دارم با تو هرچند که اضطراب دارم با تو لب‌های تو طرح کودتا می‌ریزند انگیزه‌ی انقلاب دارم با تو ...
گفتند حیا میکند از بوسهٔ ما دوست این شیوه حیا کردن او کنده ز ما پوست فاضلْ نظری با دل تنگش غزلی خواند این است که دلتنگی ما با غزل اوست
در سینه‌اش آتش فشانی شعله‌ور دارد رودی که حالا در سرش فکر سفر دارد