گفتی بمیر! اینکه تقاضای کوچکی است
دنیا برای بودنِ ما جای کوچکی است
از اینطرف به آنطرفِ تُنگ میگریخت
ماهی به گریه گفت: «چه دریای کوچکی است!»
در خوابهای کودکیام قصر داشتم
حالا ببین که «قصر» چه رؤیای کوچکی است
ای عشق! ای بزرگترین آرزویِ من
فردای من بدون تو فردای کوچکی است
اندوهگین نمیشوم از رفتنت، برو
میبینمت دوباره! که دنیای کوچکی است
#مجید_ترکابادی
عشق یعنی متولد بشوی با هر شعر
شعر یعنی که بسوزی و بمیری با عشق
#پرویز_کاظم_زاده
تو عطر باران خورده ی باغات گردویی
معشوقه ای زیباتر از هر چشم آهویی
در داستان ناصرالدین شاه و جیرانش
خواندم تو تنها سوگلی کشور اویی
از روی باغ سرخ لبهای کنار تو
شاتوت میریزد چنانکه آلبالویی
در چشمه ی برفی آغوش تن گرمت
آرام خوابم برد انگاری پر قویی
مثل جهانگردی که گشته دور دنیا را
در جنگل موهات کردم ماجراجویی
آویشن کوهی و سیب و طعم نعنایی
تو دارچینی ، پونه ای ، نه عطر لیمویی
من در کمال الملک نیشابور چشمانت
دیدم پریده رنگ و روی هر قلم مویی
آرامش بعد تمام خستگی هستی
انگار چایی غلیظ قند پهلویی
مثل فروغی ، نجمه ای ، تو مثل پروینی
زیباتر از هر شاعری تووشعر می گویی
من دوستت دارم نه اصلا عاشقت هستم
تو شرجی مرداد اهوازی پری رویی
#زینب_حسامی
عاشق شدم که لهجهی جانم عوض شود
آن روزگار بیهیجانم عوض شود
شاید به دستگیریِ دستان گرم تو
خاموشخوانیِ ضربانم عوض شود
میخواستم که لحن غمانگیز قصّهات
وقتی برات شعر بخوانم، عوض شود
پر شد ضمیر من ز تو، باید که بعد از این
دستور خشک مغز زبانم عوض شود
جز در حضور عشق، شهادت نمیدهم
باید که ذکرهای اذانم عوض شود
در زندگی بهقدر کفایت گریستم
لطفاً بخواه مرثیهخوانم عوض شود
هر آدمی -اگرچه که عاشق، اگرچه خاص-
وقتی زمان گذشت، گمانم عوض شود
شعر تو مثل قبل برایم قشنگ نیست
وقتی مخاطبت نگرانم عوض شود
گفتی که آمدم، ولی البتّه ممکن است
تصمیم اینکه باز بمانم، عوض شود...
#آرش_شفاعی
قَسَمی بهتر از آن لب، به خیالِ که رسد؟
خوردهام این قسم و سخت وفادارِ تو ام
#سجادشهیدی
دماوندی پُر از دردم که در دفتر
نمیگنجم
بجز در سینه ات در بستری دیگر
نمیگنجم
به جانم زخم و سوزی در جگر دارم
ز هجرانت
کجایی ؟ آتشم ، آهم که در مجمر
نمیگنجم
پرستویی حزینم از قضا شد خانه ام
بر باد
کجا برگو گذارم سر ، که در بستر
نمیگنجم
کویرم ، کز علف جز نام نشنیدم
ز کوهستان
نگون بختم ، که در دامانِ نیلوفر
نمیگنجم
من آن انگشتِ شستم کز شهادت
گشته ام محروم
حلالم کن، که در مجرای انگشتر
نمیگنجم
مدارا کن، دلم چون دیدگانم جامی
خونین است
مکن خاکم که من در خاک و خاکستر
نمیگنجم
چنان با خویش درگیرم که دادم
میرسد تا عرش
نگنجیدم در این دنیا و در محشر
نمیگنجم
پریشانم ، از این بی حرمتی شد
شانه ام لرزان
من آن گیسوی افشانم که در معجر
نمیگنجم
#محمدرضا_فتحی
م . ح - شاد
عضو کانال
آبادی شعر 🇵🇸
امسال یه نوروز کاملا رمضانی داریم ☺️ از همین جا سلام عرض میکنیم خدمت جناب #نوروز_رمضانی بزرگوار، مدی
از شوق دو عید چشم بارانی شد
از فرش به سمت عرش مهمانی شد
به به ! چه تقارن قشنگی به به !
نوروز کنار سفره رمضانی شد
#نوروز_رمضانی
14.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگرد... یکی بعد تو هم صحبت من شد
فردا که دلم رفت، نگویـی کـــــه نگفـتم...
#طلا_کاظمی
15.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من به این کار ندارم که چرا دل کندی
مُنتهــا خاطره هــــای تو اگر بگذارنــد...
#طلا_کاظمی
13.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کجا بی من رَوَد، بالا نمی گیرد سرش
سربلنـدم مــی کند او با همین رفتارهـا...
#طلا_کاظمی