eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
عید ما دل‌شدگان لحظه‌ی دیدار شماست سال ما ساعت تحویل خودش را دارد
روی تو را ز چشمه‌ی نور آفریده‌اند لعل تو، از شراب طهور آفریده‌اند خورشید هم به روشنی طلعت تو نیست آئینه‌ی تو را، ز بلور آفریده‌اند پنهان مکن جمال خود از عاشقان خویش خورشید را برای ظهور آفریده‌اند خیل ملک‌، ز خاک در آستان تو مشتی گرفته، پیکر حور آفریده‌اند عمری اسیر هجر تو بود و فغان نکرد بنگر دل مرا چه صبور آفریده‌اند از نام دلربای تو همّت گرفته‌اند تا برج آخرین شهور آفریده‌اند عشّاق را به کوی وصال تو ره نبود این راه دور را به مرور آفریده‌اند "پروانه" را در آتش هجران خود مسوز کاو را برای درک حضور آفریده‌اند
☆ چو چرخ دامن من پر ستاره می‌سازد مهی که کار دلم با اشاره می‌سازد فریب نازکی دل مخور که دست زمان ز شیشه‌ی دل ما سنگ خاره می‌سازد بیا که پیر مغان خانه‌ی دل من و تو خراب می کند اما دوباره می‌سازد رهین منت عشق وی‌ام که در شب هجر ز قطره قطره‌ی اشکم ستاره می‌سازد علاج من به لب دلبر مسیح دمی‌‌ ا‌ست که مرگ را به دم خویش چاره می‌سازد ز چاک‌چاک دل من عجب چه می‌داری؟ که یار ما سند عشق پاره می‌سازد به نیم حلقه ز گیسوی او نسیم ‌سحر برای طفل دلم گاهواره می‌سازد مگو ز حرمت اغیار و بی‌وفایی یار که داغ‌های دلم بی‌شماره می‌سازد بیا و حالت پروانه را ببین ای گل! که همچو شمع چسان با شراره می‌سازد؟ استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه)
🌱حسین جان... خدا کند که قَدَر، اَندر این لَیالیِ قَدْر مرا به هجر تو این‌قَدْر مبتلا نکند «التماس دعای فرج»
. چیزی ز راه عشق نمانده است تا علی یک مدّ آه فاصله داریم با علی بیش از هزار مرحله در ابتدای توست آغاز وصف توست چه بی‌انتها علی منظومه‌ات کجاست؟ که می‌گیرد آسمان هر روز و شب سراغ تو را بارها علی ماتم که: باید از تو سراغ خدا گرفت؟ یا از خدا گرفت سراغ تو را علی آیا شبی به سمت تو پرواز می‌کنند این بال‌های سبز و رهای دعا علی؟ از خاک پر کشیدی و از عرش سر زدی شوق خدا کشیده تو را تا کجا علی در خلوت خدا و رسولش، شب عروج بوی تو داشت عطر کلام خدا، علی گویند چون که وقت خداحافظی رسید پیغمبر خدا به خدا گفت: یا علی! (پروانه)
چشمه‌ها جوشید و جاری گشت دریا در غدیر باغ عشق و آرزوها شد شکوفا در غدیر فصل باران بود و رویش، فصل سبز زیستن خنده، گل می‌کرد بر لب‌های صحرا در غدیر بود پیدا در زلال جاری تکبیرها نقطۀ پایان عمر تشنگی‌ها در غدیر جبرئیل آمد که: بلِّغ یا محمّد! زان‌که نیست این تجلّی را مجال جلوه إلاّ در غدیر رفت بالا از جهاز اشتران و خطبه خواند خطبه‌ای شورآفرین و شورافزا در غدیر تا که بردارد پیمبر پرده از رازی بزرگ کرد بیرون زآستین دست خدا را در غدیر عرشیان، در اشتیاق خاکیان می‌سوختند تا علی با دست احمد رفت بالا در غدیر «گفت: هرکس را منم مولا، علی مولای اوست» کرد گل، گل‌نغمۀ احمد چه زیبا در غدیر... دستِ رد بر سینه اغیار می‌زد آشکار «عادِ مَن عاداهِ» او افکند غوغا در غدیر گاه بیعت بود و، بدعت پا به پای فتنه‌ها خیمه می‌زد در کنار آرزوها در غدیر خشم‌های شعله‌ور، پژواک کینِ جاهلی خطِّ سیر خود جدا کرد آشکارا در غدیر... یاد دارید ای قیامت قامتان! مولا علی از قیام خود قیامت کرد برپا در غدیر؟! کهکشان در کهکشان، اشراق بود و روشنی از طلوع آفتابِ عالم‌آرا، در غدیر طور بود و نور بود و کشف و اشراق و شهود شد بهشت آرزوها آشکارا در غدیر...
هدایت شده از جزیرهٔ تنهایی
. چیزی ز راه عشق نمانده است تا علی یک مدّ آه فاصله داریم با علی بیش از هزار مرحله در ابتدای توست آغاز وصف توست چه بی‌انتها علی منظومه‌ات کجاست؟ که می‌گیرد آسمان هر روز و شب سراغ تو را بارها علی ماتم که: باید از تو سراغ خدا گرفت؟ یا از خدا گرفت سراغ تو را علی آیا شبی به سمت تو پرواز می‌کنند این بال‌های سبز و رهای دعا علی؟ از خاک پر کشیدی و از عرش سر زدی شوق خدا کشیده تو را تا کجا علی در خلوت خدا و رسولش، شب عروج بوی تو داشت عطر کلام خدا، علی گویند چون که وقت خداحافظی رسید پیغمبر خدا به خدا گفت: یا علی! (پروانه)
ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم از بندگی حضرت معبود زدیم این الفت ما به دوست امروزی نیست یک‌عمر دم از مهدی موعود زدیم
ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم از بندگی حضرت معبود زدیم این الفت ما به دوست امروزی نیست یک عمر دم از مهدی موعود زدیم
هدایت شده از جزیرهٔ تنهایی
چیزی ز راه عشق نمانده است تا علی یک مدّ آه فاصله داریم با علی بیش از هزار مرحله در ابتدای توست آغاز وصف توست چه بی‌انتها علی منظومه‌ات کجاست؟ که می‌گیرد آسمان هر روز و شب سراغ تو را بارها علی ماتم که: باید از تو سراغ خدا گرفت؟ یا از خدا گرفت سراغ تو را علی آیا شبی به سمت تو پرواز می‌کنند این بال‌های سبز و رهای دعا علی؟ از خاک پر کشیدی و از عرش سر زدی شوق خدا کشیده تو را تا کجا علی در خلوت خدا و رسولش، شب عروج بوی تو داشت عطر کلام خدا، علی گویند چون که وقت خداحافظی رسید پیغمبر خدا به خدا گفت: یا علی! ۲۰ روز تا 💚 (پروانه)
می‌آمد و سربه‌زیر و شـرمندهٔ تو با گریه‌اش آمیخت شکرخندهٔ تو حُـر بـود اسـیر، تا امیری می‌کرد آن روز امیر شـد، که شد بندهٔ تو 🏴
فردا که بر فراز نِی افتد گذارمان حیرت‌فزای‌طور شود جلوه‌زارمان فردا که کهکشان تجلّی‌ست، نیزه‌ها گَردش کند زمین و زمان بر مدارمان فردا که روزِ سرخِ عروج من و شماست بر روی نیزه‌هاست قرار و مدارمان فردا که سرفرازی ما را رقم زنند خورشید و ماه می‌شود اختر شُمارمان فردا که روز عرضه عشق و شهادت است حیرت کنند، عالم و آدم ز کارمان فردا که از تبار تبر زخم مانْد و داغ غیرت، شقایقی بُوَد از لاله زارمان فرداست روز وعده دیدار و دیدنی‌ست بر نیزه‌ها، تجلّی پروردگارمان منظومه بلندِ شهادت، سرودنی‌ست فردا که عشق، خیمه زَنَد در کنارمان در ما عیان جمال خدا جلوه می‌کند چشمی کجاست تا شود آیینه‌دارمان؟ رنگِ پریده‌ای‌ست به چشم سپهر، مِهر وقتی سپیده می‌دمد از شامِ تارمان ما هر چه داشتیم، به پای تو ریختیم ای عشق! ای تمامیِ دار و ندارمان! چشمِ امیدِ ماست به فردای دوردست بر تک‌سوار مانده به‌جا از تبارمان... عاشورای حسینی تسلیت🖤