مرا صبح هست و تنهایی، عمیقاً جای تو خالی؛
ولی چه بی هوا دستم، برایت لقمه می گیرد...
#پروانه_حسینی
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
#پروانه_حسینی
#چهکند
گفتی ڪه تکراری شده، تمام شعر دفترت!
شرمنده ام جز عشق تو فکری نمی آیدبه سر...
#پروانه_حسینی
قسم خوردم بہ (چشمانت) فراموشت ڪنم اما....
چرا باران ڪہ مے گیرد فقط "یاد" تو مے بارد..
#پــروانہ_حسینے
من حلالت کردهام رفتی، خدا همراہ تو
بی ثمر باشد که باشی و دلت با دیگری
#پروانه_حسینی
شده از درد بخندی که نبارد چشمت؟
من در این خندهی پرغصه مهارت دارم
#پروانه_حسینی
شاعرے بودم غزل هایم
پر از شور و نشاط؛
رفتنت شعر مرا غمگین،
دلم را خستہ ڪرد!
#پروانه_حسینی
"پرسید:اگر رفتم ، حال تو چه خواهد شد؟
یخ کردم و لرزیدم ؛ با خنده تلخی رفت!"
#پروانه_حسینی
"یک شهر پر از حادثه ی دود گرفته
صد بغض گره خورده و اندوه جوانی
شب های زمستانی و بارانی دلگیر
باید به عزای دل خود نوحه بخوانی"
#پروانه_حسینی
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
#پروانه_حسینی
توبه کردم که دگر شعر نگویم ز فراق
این دل توبه شکن با غم عشقت چه کند؟
#پروانه_حسینی
تو سهمِ دیگری بودی و من درگیرِ رویایت
خجالت میکشم از دل، که عمری بازیاش دادم
#پروانه_حسینی