این نگاهیست که بر دامن تو افتاده
این گناهیست که بر گردن تو افتاده
از حسد رفت لبم زیر فشار دندان
گوشه ی شال به بوسیدن تو افتاده
خواب دیدم که شب خلقت مخلوقات است
صد فرشته به تراشیدن تو افتاده
چشم معصوم تو در شعر جدیدم تعطیل
کار من بر لب اهریمن تو افتاده
توی تو با توی من کار ندارد اما
جنگ بین منِ من با منِ تو افتاده
بین عقل و دل و وزن غزل و قافیه ها
گره ها با نپذیرفتن تو افتاده
به منِ بی کس وکاری که ندارم جز شعر
یک جهان بر نرسانیدن تو افتاده
#حسین_مرادی
تا دلت خواست به احساسِ دلم بد کردی
تا که دیدی به تو عاشق شده ام، بد کردی
دل بـه دستانِ تو دادم که عذابش دادی
نـازنینــم ! بـه خداونـد قسم بـد کردی
دوسـت دارم کـه تـو را، بـاز ببینم جایی
تـا بـه فریاد بگـویم ، همـه دَم بد کردی
بند ،بندم همـه از دستِ دلـت غم دارند
چـون بـه هر بند بـه بندِ بدنم بد کردی
دَم بـه دَم ، نـامِ تـو را ورد زبـانـم کردم
جانِ من بـر دَم و بـر بـاز دَمم بد کردی
لحظه هایم گِلـه از جور و جفایت دارند
تـا بـه هـر ثانیه از روز و شبم بد کردی
#اسماعیل_حاج_علیان
دچار عشق میشوم، عشق که اشتباه نیست”
بجز دو چشم خیس من برای آن گواه نیست
تمام احتمال من به ضرب و جمع چشم تو
اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست
تو و سکوت کردنت من و هزار غمْ غزل
ترانه بی تو بر لبم به جز صدای آه نیست
بکش نفس به تار من غزل غزل صدا کنم
بزن لبی به شعر من که لب زدن گناه نیست
قسم به بودنت شب طلوع قرص ماه تو
شبیه روی ماه تو در آسمان که ماه نیست
نگو به من غریبه ای نگو دلت سیاه شد
غریب مانده شعر من دلم ولی سیاه نیست
به حرف حرف این غزل قسم که عاشقت منم
به نغمه های سرکش سری که سر به راه نیست
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
ای دل نگفتمت که مرو در کمند عشق
آخر بقصد خویش چرا میکنی شتاب!
#خواجوی_کرمانی
ای دریغا حسرت معشوقه هر شب میکشیم
دیگران با شعرهای ما ولی مخ میزنند... 😊
#حسین_مرادی
دود از سرم برخواسته داد از سر بیداد او
دارد تغافل میکند یا رفته ام از یاد او
حسین مرادی
- مستی و دیوانگی از چون منی نبود عجب
کز شراب عشق تو در من رگی هشیار نیست -
#سیففرغانی
بر جسم ناتوانش تابیده خشکسالی
جانی نمانده دیگر در این تن سفالی
امروز هم دوباره، آمد کنار میدان
آمد به اشتیاق یک رزق احتمالی
در بین آن جوانان، این پیرمرد خسته
با چهرهای شکسته، با قامتی هلالی
غرق خیال خود بود، فکر مریضی زن
فکر جهاز دختر، فکر فشار مالی
آهی کشید اما شکر از لبش نیفتاد
رو سوی آسمان کرد با دستهای خالی
از آنسوی خیابان، ماشین باکلاسی
فریاد زد: بیایید! با دستمزد عالی!
هرچند پر درآورد از اشتیاق اما
از جمعیت عقب ماند او با شکستهبالی
امروز هم شبیه دیروزهای بسیار
برگشت سوی خانه با دستهای خالی
نزدیک خانه... مردی، با کیسهای به دوشش
لبخند هدیه میداد بر سفرهی اهالی...
خندید پیرمرد و با آسمان سخن گفت:
«حس میشود نگاهت هرلحظه این حوالی»
#راضیه_مظفری
درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکیاش مدرسه را دوست نداشت😂✋
#مهدی_جوین
خسته هستم از ولی اما
خسته از چرا اگر شاید
مثل یک لباس تنگ است و
عاشقی به من نمی آید
#حسین_مرادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رفت و غزلم
چشم به راهش
نگران شد...
#شعرخوانی
#حامدعسگری