eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هر گُلی در باغ می‌بیند به چشم؛ داغ سنگین خزان برگ را پنجشنبه می‌دهد بوی فراق می‌چشد هر نفس طعم مرگ را
بخند، خنده سلامِ زبان مشترک است که در تمام جهان یک نشان مشترک است زمان گفتنِ آرامِ دوستت دارم جواب آینه‌ها یک بیان مشترک است بخند، خنده بهار است... خنده خورشید است برای تازه‌شدن یک جهان مشترک است برای شاد شدن یک بهانه پیدا کن که خنده حاصل یک ناگهان مشترک است بخند، خنده به لب‌های ناز می‌آید شرابِ شعر در این استکان مشترک است برای شادی گنجشک‌های بی‌سامان کتابِ دست تو یک آشیان مشترک است همین که زنده و آرام و ساده‌ای، کافی‌ است که زندگانی یک داستان مشترک است...
نوشته بود کسی را آنچنان دوست داری که برایش بجنگی؟ گفتم از جنگ ها برگشته ام، با زخمها و موی سپید و یاد گرفته ام که صبور باشم و به تماشا قانع...
بسم الله الرحمن الرحیم آفتاب با گریه گفت مادر او زیر آفتاب خشکیده است حنجر او زیر آفتاب خاک عراق داغ شد از بس که جبرییل آتش گرفت شهپر او زیر آفتاب بر پشت بام مانده جوادالائمه تا باشد وداع آخر او زیر آفتاب بال کبوتران سپرش شد اگر نسوخت آن پیکر مطهر او زیر آفتاب قربان آن‌که تشنه و عریان به روی خاک مانده سه روز پیکر او زیر آفتاب مانده به خاک زینت دوش نبی ولی بر نیزه می‌رود سر او زیر آفتاب اینجا امام سایه‌نشین بود همسرش آنجا نشست همسر او زیر آفتاب وقتی که چشم حرمله‌ها سمت خواب رفت روضه به سمت روضه‌ی بس کن رباب رفت
نفرین به هوای بی ثباتت ای عشق پیچیدگیِ معادلات ای عشق این من منِ ساده بی هوا خامت شد لعنت به تمام خاطراتت ای عشق
هدایت شده از اشعار "عاصی"
4_5816475141533599594.mp3
5.59M
🔳 (ع) 🌴روضه امام جواد(ع) 🌴السلام علیک یا محمد بن علی 🎤حاج 👌بسیار دلنشین 🍃🌹🍃😭
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌🍃دلبر که جان فرسود از او🍃 تویی که هرطرفی میروم همان سویی ‌دلم گرفته ، کمی از خودت نمی‌گویی ؟ ‌ ‌چگونه مثل شقایق درون سینه ی دشت ‌میان بازوی گلدان سینه می‌رویی ؟ چگونه در دل این شعر های پرچانه ‌سکوت می‌شوی و در سرم هیاهویی ؟ هزار سال گذشت و من از تو نگذشتم ‌چه سر سری تو از این دست ،دست می‌شویی آهای شیر! سرشت تو سر به زیری نیست ‌اگر هنوز به دنبال چشم آهویی به شرح‌موبه‌موی ماجرای آغوشم‌ به من بیا که تو یک مرد ماجراجویی
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هرچه بر سر ما می‌رود ارادت اوست
آن روز کاظمین چو بازار شام شد دنیا برای بار نهم بی‌امام شد دجله که دیگر آبروی رفته هم نداشت آن‌قدر اشک ریخت که چشمش تمام شد جنت وزید و حُجرهٔ در بستهٔ امام در بارش ملائکه خود، بار عام شد تا سایه‌بان شود به تن زهر دیده‌اش خورشید شد کبوتر و بر روی بام شد.. آن روز ذوالجناح حسین از نفس فتاد آن روز ذوالفقار علی در نیام شد آتش نشست در جگر کربلایی‌اش یعنی به رسم خون خدا تشنه‌کام شد..
به معنی دیده را چون باز کردم تو را از ابتدا آواز کردم عزیزا لذت سنگت حرامم اگر از بام تو پرواز کردم *   *   * به قدر آسمان غم دارم امشب چو باران گریه را کم دارم امشب بیا ای اشک و همپای دلم باش که قصد کوی ماتم دارم امشب *   *   * امیدش گر به زیبایی نمی رفت نگاهم هر زمان جایی نمی رفت بیابانگرد کی می شد دل من اگر خاری کف پایی نمی رفت *   *   * اگر شاعر تمنایش نسوزد دل کس را غزل هایش نسوزد نمی بخشد پریشا روشنی شمع به محفل تا سراپایش نسوزد استاد •••✾•🌿🌺🌿•✾•••
داد درویشی از ره تمهید سر قلیان خویش را به مُرید گفت از دوزخ ای نکوکردار قدری آتش به روی آن بگذار بگرفت و ببرد و باز آورد عِقد گوهر ز دُرج راز آورد گفت در دوزخ آنچه گردیدم درکات جحیم را دیدم آتش هیزم و زغال نبود اخگری بهر انتقال نبود هیچ کس آتشی نمی‌افروخت زآتش خویش هر کسی می‌سوخت استاد •••✾•🌿🌺🌿•✾•••