باید بگویم اندکی خوشی هم گاهی کافیست…
خوشی های روزانه
که ما را از مرگِ اندوه نجات دهد
این روزها با دوستان(شاگردانِ سابق) و گروهم در اجرای هرشب ، در احوالاتی هستم که مشابهش را نداشتهام! تاتر بازی میکنم! تاتر…
غذا میپزم و گربه هایم را نوازش میکنم، در روز به کسانی که دوستشان دارم فکر میکنم، خُر خُر های گربه ها را شُکر میکنم.مدرسه را سر میزنم.نمایشهای گالری را میچینیم!
مامان و بابا را دیدم.
موسیقی خوب گوش میکنم !روزی چند صفحه کتاب می خوانم! خیلی وقت ها هم نمیرسم!همچنان تلویزیون ندارم و دلیل داشتنش را همپیدا نمیکنم.
و از اینکه خودم هستم خوشحالم، از اینکه مسابقهای ندارم.
راه میروم! راه میروم و به فردا فکر میکنم که قرار است کارهای جدیدی بکنم!
و به تو
«تو» که یادآورِ روشنایی هستی.
و تمرین میکنم، هر روز که نبینم کسانی را که نباید.
همین!
خوشی مَگَر همین نبود؟
#حرفهایاو
𝗔᪾๋۪ٜ𝖻︎̟͡𝖺ٜ𝗋๋۪࣭𝗠۪۪𝗈๋ٜ͜𝗈̟࣭𝗇︎๋۪ٜ🌙
مرسیی که مثل همیشه باعث شدی حالم خوب بشهه