eitaa logo
محسن عباسی ولدی
57.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.8هزار ویدیو
350 فایل
صفحه رسمی حجت الاسلام #محسن_عباسی_ولدی متخصص | نویسنده | مدرّس 🌱 مسائل تربیتی و سبک‌زندگی‌دینی 🌐 پایگاه‌های اطلاع رسانی: ktft.ir/v 📬 ارتباط با مدیر: @modir_abbasivaladi 📱نشـانی صفحات مجازی حاج‌آقا در پیام‌رسان‌ها: @abbasivaladi
مشاهده در ایتا
دانلود
محسن عباسی ولدی
#تا_ساحل_آرامش #شناختهای_لازم_در_زندگی_مشترک https://eitaa.com/abbasivaladi
♦️از اختلاف نترسید! ✅ برخی از جوانان، از اختلاف می‌ترسند. وقتی در همان اوایل ازدواج با همسرشان دچار اختلاف می‌شوند، فکر می‌کنند زندگی به آخر رسیده است. از اختلاف، نباید ترسید؛ زیرا اصل اختلاف، امری طبیعی است که در بیشتر خانواده‌ها وجود دارد. 🔹وقتی دو انسان که هر کدام برای خود روحیّه‌ای خاص دارند، در کنار هم زندگی می‌کنند، بسیاری از کارها و تصمیم‌هایشان به هم گِره می‌خورد. در این میان، طبیعی است که در چند مورد از این کارها و تصمیم‌ها نتوانند با هم کنار بیایند و اختلافی پیش می‌آید. پس اصل اختلاف، طبیعی است و ترسی ندارد. ❌ آنچه مایۀ نگرانی است، نوع برخورد با اختلاف است. مشکل بیشتر زوج‌های جوان، آن است که قواعد زندگی مشترک را بلد نیستند و نمی‌دانند چگونه باید با این اختلاف‌ها برخورد کنند. ✔️ برخی از مهارت‌ها، ظرافت‌های مخصوص به خود را داشته، شبیه به هنر است؛ یعنی اگر این ظرافت‌ها مراعات نشود، خاصیّت خود را نخواهد داشت. زندگی مشترک، علاوه بر این که مهارت‌های مخصوص به خود را دارد، از ظرافت‌های ویژه‌ای نیز برخوردار است که حسّاسیت یادگیری این مهارت‌ها را دو صد چندان می‌کند. 👈 در هفته های آینده منتظر قواعد زندگی مشترک باشید. ♦️از اختلاف نترسید! ✅ برخی از جوانان، از اختلاف می‌ترسند. وقتی در همان اوایل ازدواج با همسرشان دچار اختلاف می‌شوند، فکر می‌کنند زندگی به آخر رسیده است. از اختلاف، نباید ترسید؛ زیرا اصل اختلاف، امری طبیعی است که در بیشتر خانواده‌ها وجود دارد. 🔹وقتی دو انسان که هر کدام برای خود روحیّه‌ای خاص دارند، در کنار هم زندگی می‌کنند، بسیاری از کارها و تصمیم‌هایشان به هم گِره می‌خورد. در این میان، طبیعی است که در چند مورد از این کارها و تصمیم‌ها نتوانند با هم کنار بیایند و اختلافی پیش می‌آید. پس اصل اختلاف، طبیعی است و ترسی ندارد. ❌ آنچه مایۀ نگرانی است، نوع برخورد با اختلاف است. مشکل بیشتر زوج‌های جوان، آن است که قواعد زندگی مشترک را بلد نیستند و نمی‌دانند چگونه باید با این اختلاف‌ها برخورد کنند. ✔️ برخی از مهارت‌ها، ظرافت‌های مخصوص به خود را داشته، شبیه به هنر است؛ یعنی اگر این ظرافت‌ها مراعات نشود، خاصیّت خود را نخواهد داشت. زندگی مشترک، علاوه بر این که مهارت‌های مخصوص به خود را دارد، از ظرافت‌های ویژه‌ای نیز برخوردار است که حسّاسیت یادگیری این مهارت‌ها را دو صد چندان می‌کند. 👈 در هفته های آینده منتظر قواعد زندگی مشترک باشید. 📚تا ساحل آرامش، کتاب اول، صص ۳۰-۲۹ https://eitaa.com/abbasivaladi
🍃🌸🌸🌸 ✅ خلاصه‌ی نودم: تا حالا این جوری به کمک کردن نگاه کردید؟ 🍃🌸🌸🌸 🔷 داریم در بارۀ راه شکرگزاری از طریق کمک به دنیای برادران مؤمن حرف می‌زنیم. موضوع شکر از اون دسته موضوعاتیه که اگه کسی واردش بشه و بخواد از همۀ ابعاد بررسیش کنه، همۀ زندگی انسان رو در بر می‌گیره. 🔹تو درسای قبل خوندید که با توجّه به آیات قرآن، به راحتی می‌شه گفت که نشونۀ انحراف ناشکریه و نشونۀ تو مسیر بودنم شکره: 🍃وَ اشکروا نِعمَتَ اللَّهِ إِن کنتُم إِیّاهُ تَعبُدونَ. و شکر نعمت خدا را به جا آورید اگر فقط او را می‌پرستید! ✨(سوره نحل/ آیه۱۱۴) ☑️وقتی به بحث شکرگزاری از این زاویه‌ نگاه می‌کنیم و حواسمون رو جمع می‌کنیم که کمک کردن، راهیه برا قرار گرفتن تو مسیر آفرینش و نشونه‌ایه برا توحیدمون، حسّ منّت گذاشتن از وجودمون بیرون می‌ره؛ چون حواسمون هست که خدا گفته اگه تنها من رو می‌پرستی، شکرگزار باش و اماممون یادمون داده که اگه می‌خوای خدا رو شکر کنی، به برادر مؤمنت کمک کن؛ یعنی این برادر دینی لطف کرده که یه حاجت و کاری داشته که انجام دادیم و تا اندازه‌ای به وظیفۀ توحیدی و بندگی خودمون عمل کردیم. ❌اگه این نگاه رو نداشته باشیم، نهایتش به قصد دل‌سوزی این کمک رو انجام می‌دیم که ممکنه خدای نکرده، با منّت گذاشتن قاطی بشه و حتّی زمینۀ عُجب و خودبرتربینی هم ایجاد بشه. ▫️مسابقه‌ای رو فرض کنید که شرکت کننده‌ها باید برن آدمایی رو پیدا بکنن که نیازمند کمک هستن. در صورتی که شرکت کننده‌ها بتونن به این افراد نیازمند کمک کنن، امتیاز می‌گیرن و هر کی هم که امتیاز بیشتری بگیره، برنده می‌شه. حالا اگه جایزۀ این مسابقه قابل توجّه باشه، افراد شرکت کننده می‌رن و دنبال آدمای نیازمند می‌گردن. وقتی یه آدم نیازمندی رو پیدا می‌کنن، حسّشون و زبون حال و قالشون اینه: «خیلی ممنون خودت رو در معرض دید من قرار دادی. خیلی ممنون که کارت رو به من گفتی؛ چون حالا که من کار تو رو انجام می‌دم، به من امتیاز می‌دن و می‌تونم برنده بشم». 🔺چه قدر این حسّ و نگاه متفاوته. جای طلبکار و بدهکار تو این نگاه، کلاً عوض می‌شه. 🔻حسین بن نُعَیم، یکی از یاران امام صادق علیه السلام می‌گه: 🍂امام صادق علیه السلام فرمود: آیا برادرانت را دوست داری؟ گفتم: بله. 🍂فرمود: آیا سود تو به برادرانی که فقیر هستند می‌رسد؟آیا برادران فقیرت را به خانه‌ات دعوت می‌کنی؟ 🍂گفتم: بله. من هیچ گاه غذایی نمی‌خورم، مگر این که دو نفر یا سه نفر، کمتر یا بیشتر را همراه خود می‌کنم. 🍂فرمود: آگاه باش که فضیلت آنها نسبت به تو، بیشتر از فضیلت تو نسبت به آنان است. 🍂گفتم: فدای تو! من از غذای خویش به آنها می‌دهم و روی فرشم می‌نشانم و با این حال فضلیت آنها نسبت به من بیشتر است؟ 🍂فرمود: بله، وقتی که آنها به منزل تو می‌آیند، آمرزش تو و خانواده‌ات را با خود می‌آورند و وقتی که از منزلت بیرون می‌روند، گناهان تو و خانواده‌ات را بیرون می‌برند. 📚(الکافی، ج2، ص 201). 🔹اگه ما به این حسّ و نگاه نرسیم، کمک کردن به برادرای مؤمن لطف چندانی برامون نداره. از اون طرف اگه این نگاه وارد زندگیمون بشه، کمک به برادرای مؤمن مایۀ آرامشمون می‌شه. 🔹یکی از دلایل این احساس آرامش، اینه که آدم قشنگ حس می‌کنه که کاری داره می‌کنه که اون رو تو مسیر توحید قرار می‌ده. کسی که تو مسیر توحید قرار می‌گیره، احساس آرامش می‌کنه. ★★★ ⬅️ اگه دوست دارید ازاحادیث بیشتری تو این باب لذّت ببرید، حتماً متن کامل درس رو بخونید. نودم ‌ https://eitaa.com/abbasivaladi ➖➖➖🍃🌸🌸🌸🍃➖➖➖ 🌸 اینم پی‌دی‌اف درس نودم، برا کسایی که دوست دارن متن کامل درس رو بخونن: 👇👇👇👇👇
🍃عاشق ترین گاهی آدم دوست دارد و حتّی نیاز دارد که دور و بری‌هایش او را دیوانه بدانند نه دیوانه به معنای عاشق دیوانه به همان معنایی که مردم کوچه و بازار می‌گویند. همان دیوانه‌ای که کسی برایش احترامی قائل نیست رفتار و کردارش به آدم‌های عاقل نمی‌رود حرف می‌زند و کاری می‌کند، مایۀ خندۀ این و آن می‌شود. کاش دور و بری‌ها مرا چند وقتی هم که شده دیوانه‌ای این چنین می‌پنداشتند. اگر این طور نگاهم کنند نه تنها ذرّه‌ای از دستشان دلگیر نمی‌شوم دستشان را هم می‌بوسم به خاطر این خدمت بزرگی که در حقّم می‌کنند. اگر مرا دیوانه بدانند من دیگر راحت می‌شوم هر کار که دلم بخواهد می‌کنم بی آن که دل‌شورۀ این و آن آزارم دهد. کم که نیست درد دوری تو. یعنی از غم مادری که جوانش را از دست داده کمتر است؟ مادر جوانمرده هر کاری که می‌کند مردم نگاه می‌کنند و دلشان به حالش می‌سوزد و کسی به او عیبی نمی‌گیرد. خاک بر سرش می‌ریزد مردم نگاه می‌کنند و گریه می‌کنند. در میان سکوت یک جمع، ضجّه می‌زند مردم می‌شنوند و با صدا اشک می‌ریزند. گریبان چاک می‌زند و مو پریشان می‌کند مردم دلشان چاک چاک می‌شود برایش. حالا که غم دوری از تو در نگاه مردم مثل غم مادر جوان از دست داده نیست کاش مردم مرا دیوانه می‌پنداشتند تا اگر در میان سکوت یک جمع، ضجّه زدم و فریاد کشیدم کسی بر من خرده نگیرد و اگر گریبان چاک زدم و مو پریشان کردم کسی قصد موعظه نکند و اگر نشستم و خاک بر سرم ریختم بخندند به کارم ولی کسی دستم را نگیرد. چه کار باید کرد تا دور و بری‌ها آدم را دیوانه بدانند؟ من از عاقل پنداشتن خویش خسته‌ام. گاهی باید خاک بر سر ریخت گریبان چاک زد ضجّه کشید تا آرام شد ولی عاقل‌های این دنیا دوری تو را مصیبتی نمی‌دانند که به خاطرش بشود این کارها را کرد. تا کی باید صبر کنم بر این عاقل پنداری؟ اگر تقدیر من صبر است،‌ حرفی نیست فقط توانش را مرحمت کن به من آقا! شبت بخیر عاشق‌ترین! https://eitaa.com/abbasivaladi
http://eitaa.com/abbasivaladi
محسن عباسی ولدی
http://eitaa.com/abbasivaladi
🏴قاسم بن الحسن🏴 من در بارۀ قاسم سؤال دارم اما همین جا اگر می‌شود پاسخم را بده تو هم قبول داری که هفتاد و دو سرباز بیشتر در لشگر حسین نبود؟ اهل تاریخ نکند هزار را از کنار هفتاد و دو انداخته‌اند نکند هفتاد و دوهزار پا در رکاب حسین بوده‌اند و ما خبر نداریم؟ و شاید سی هزارِ آن طرف درست نیست و شاید آن سوی لشکر حسین فقط سی نفر بوده‌اند و این هزار، اضافی است؟ من آخر چطور قبول کنم که امام زمان پسر رسول خدا پسر امیر مؤمنان پسر فاطمه را فقط هفتاد و دو نفر همراه شوند و پسر ابوسفیان پسر معاویه پسر هند جگرخوار را سی هزار نفر؟ تو توانسته‌ای این غربت را برای خودت هضم کنی بگو چطور تا من هم حل کنم این حیرت گلوگیر را برای خودم. فعلا می‌گذارم و می‌گذرم از این غربت ولی باز هم باز می‌گردم به سوی آن حالا بیا و پرسش‌هایم را در بارۀ قاسم جواب بده. قصۀ شب عاشورا و «آیا من در میان کشته شدگان هستم» چیست؟ قصّۀ «مرگ در کام تو چگونه است» و «أحلی من العسل» چیست؟ یک بار ابتدا تا انتها برای من بگو تا من بچشم شیرینی عسلی را که قاسم از نوک شمشیرها چشید. و کسی می‌گفت قاسم، یادگار برادر حسین بود قاسم برادر زادۀ حسین بود؟ کدام برادر؟ من شنیده‌ام که به او می‌گویند قاسم بن الحسن یعنی قاسم حضور مجتبای مدینه بود در کربلای حسین؟ قاسم امانتی بود در دستان حسین که وقتی که نگاهش می‌کرد حسن زنده می‌شد برایش ولی چطور می‌شود امانت را به میدان فرستاد من قصّه‌ای شنیدم امّا تو بگو درست است یا نه؟ قصّۀ التماس و اشک و غش چیست؟ تو هم شنیده‌ای؟ راستی قاسم که رفت به میدان بعدش چه شد؟ کِی برگشت؟ چگونه برگشت؟ یادگار مجتبی یادگار کربلا هم شد؟ چند سال بعد از عاشورا زنده ماند؟ چرا کسی از قاسمِ پس از عاشورا حرفی نمی‌زند؟ این که دیگر معلوم است وقتی نوجوان سیزده ساله به میدان می‌رود کسی کاری به او ندارد؟ در رسم کدام قبیله است که با نوجوان سیزده سالۀ بدون زره بجنگند؟ ولی چرا هر چه می‌گردم کسی از احوال قاسمِ پس از عاشورا چیزی ننوشته؟ جایی دیدم که چیزی از قاسم نوشته بود اما به گمانم آن قاسم قاسم دیگری بود قاسمِ مجتبی نبود قاسمی که در باره‌اش نوشته بودند به قاسمی می‌خورد که مسلمان نباشد قاسمِ حسن که محو خدا بود! قصّۀ آن قاسم به قاسمی می‌خورد که جوانی رشید یا میانسالی پهلوان باشد. قاسمِ کربلا سیزده سال که بیشتر نداشت آن قصّه برای قاسمی بود که کشته شده باشد مگر قاسمِ حسین را کسی کشته بود؟ آن قاسم را روی نی دیده بودند قاسمی که من می‌شناسم آرامگاهش آغوش حسین بود نه جای دیگری. 🏴https://eitaa.com/abbasivaladi
سلام یک‌شنبه ‌ست و ما بازم با بحث شخصیت محوری خدمت رسیدیم. هفتمین قسمت از مباحث به جواب این سؤال اختصاص داره: ❓چه جوری برای بچه هامون بگیم؟ https://eitaa.com/abbasivaladi 👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/abbasivaladi