آری؛ آن روز چو میرفت کسی
داشتم آمدنش را باور
من نمیدانستم معنی ِهرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟ :) 💔 🤌
عبدك الضعیف.
این آخرین گریهی من بود.
گریه از سر ِاحمق بودن ِخودم.
مهربونی ِبیشازحد به آدما و فرصتدادن ِزیادی بهشون.
من تا تهش موندم، تا جایی که میتونستم تلاشمو کردم.
ولی دیگ تمومشد.
امشب فقط از خدا خواستم منو به موفقیت برسونه.
ازش عذرخواهی کردم که این غفلت باعث شد از هدفم دوربشم، ولی ازین بهبعد برای هدفم صدمو میزارم.
عمیقا خوشحالم که وقتی مامانم داشت با مامانجونم حرفمیزد بهش گفت زینب از تو بیمارستان هم بیاحساس و مستقل بود.
الحمدالله ✨