هدایت شده از رسانه مرکزی
✉️ متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا
✏️ بسم الله الرّحمن الرّحیم
🔸ملّت پرشور و باوفای ایران
💬همانگونه که مطلع شُدید، تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور آمریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد.
💬بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف انواع نصرتها و فتوحات، برای ملّت باشرف ایران به ارمغان آورد.
🔻والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته
✍سید مجتبی حسینی خامنهای
🗓 ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
💫رسانه مرکزی
🆔@resaneh_markazi
هدایت شده از کانال محتوای سیاسی
نکاتی در مورد پیام امام خامنهای
پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا را میتوان در چند لایهی کلیدی تحلیل کرد:
۱. تأیید مشروط با لحنی صریح (نقطهعطف راهبردی)
ایشان صراحتاً میفرمایند «علیالاصول، نظر دیگری داشتم» اما با وجود مخالفتِ اصولی، اجازه را صادر کردهاند. این نشان میدهد که عبور از این تفاهم، یک تصمیم جمعی در شورای عالی امنیت ملی بوده و رهبری آن را نه بهعنوان یک «تغییر راهبرد»، بلکه بهعنوان یک «استثنای تاکتیکی» و مبتنی بر تعهدات کتبیِ تیم مذاکرهکننده پذیرفتهاند.
۲. چارچوببندیِ قدرت بهجای ضعف:
در این بیانیه، فضای مذاکره کاملاً وارونه روایت میشود:
طرف ایرانی دلسوز و با حسننظر توصیف شده است.
طرف آمریکایی بهجای قدرتنمایی، «مستاصل» (بهمعنای درمانده و ناچار) معرفی شده که از انواع اهرمها استفاده کرده تا به این نقطه برسد.
این روایت، تلاش دارد تا در افکار عمومی، تفاهم را نه دستاورد آمریکا، که حاصل فشارِ ناشی از ایستادگیِ ایران جلوه دهد.
۳. تعیین خط قرمز برای مذاکرات آتی:
رهبری با عبارت «مذاکرات حضوری به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود»، چهارچوب مذاکرات آینده را مشخص میکنند و هرگونه تلاش برای نرمشِ فراتر از شروط تعیینشده را مردود میدانند. این بخش، هم برای تیم مذاکرهکننده و هم برای طرف آمریکایی، یک هشدار صریح محسوب میشود که هرگونه زیادهخواهی، تفاهم را از درجه اعتبار ساقط خواهد کرد.
۴. سپردن مسئولیت به ملت و کاربستِ نظارت همگانی:
ایشان با خطاب قرار دادن «ملت سرافراز» و گفتن «منتظر تحقّق شروط خواهیم بود»، نظارت بر اجرای این تفاهم را از انحصار دولت خارج کرده و به یک مسئولیت عمومی تبدیل میکنند. این یعنی اگر طرف مقابل پایبند نباشد، دولتِ آینده نمیتواند بهسادگی این تفاهم را تمدید کند، زیرا رهبری و مردم هر دو بهعنوان ناظر، پای میز قرار گرفتهاند.
۵. پوششِ معنوی و آرمانی (تزریق امید):
پایانبندیِ پیام با دعای فرج و فتوحات، این توافقِ زمینی را به برکتی غیبی پیوند میزند. این یعنی اگرچه مسیر، دیپلماتیک است، اما موفقیت آن در گروِ حمایت الهی دانسته شده و اهداف آن را فراتر از منافع مقطعی و در راستای عزت ملی تعریف میکند.
جمعبندی نهایی:
رهبری با حفظ موضع اصولیِ عدمِ اعتماد به آمریکا، بهطور موقت به تیم شعام و مذاکرهکننده چراغ سبز نشان دادهاند، اما همزمان با ایجاد ضمانتهای سهگانه (تعهدِ شخصیِ رئیسجمهور، نظارتِ مردمی و عدمتحرکِ فراتر از خطوط قرمز)، ضمن ایجاد هوشیاری در مجریانِ توافق ، حمایت مشروط خود را از این مسیر ابراز داشتهاند.
✍مصطفی_علیجانزاده
هدایت شده از کانال محتوای سیاسی
نه تحمیل، که الزامِ میدان؛ چرا رهبری به دولت «فرصت» داد؟
خوانش انقلابی و واقعبینانه از پیام رهبری؛ از توهمِ «تحمیل» تا ضرورتِ «مطالبهگری»
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
برای درک دقیق پیام اخیر رهبری و بازخوانی مأموریت پیشروی نظام، باید از هیجاناتِ گذرا عبور کرد و به «فقهِ سیاسیِ میدان» نگریست. این راهبرد، نه یک عقبنشینی، بلکه یک بازآراییِ هوشمندانه در مواجهه با بحران است که در چهار محور قابل تبیین است:
۱. بدبینیِ استراتژیک؛ ضرورتی برای بقای نظام
«دیدگاهِ متفاوت» رهبری، یک گریزگاهِ نظری نیست؛ بلکه بازتابِ عینِ واقعیت است. ایشان با تکیه بر تجربهی تلخِ برجام و تحلیلِ تهدیداتِ سال ۱۴۰۴، بر ذاتِ غیرقابلاعتمادِ بازیگرانِ بینالمللی تأکید دارند. اما یک فرماندهِ خردمند، زمانی که میبیند کشور در میانه دو فشارِ «جنگِ فرسایشی» و «تحریمهای اقتصادی» قرار دارد، برای ایجادِ تنفسِ استراتژیک، به تیمِ اجرایی «فرصتِ عمل» میدهد. پیامِ نهفته در این تصمیم چنین است: «ما به ذاتِ طرف مقابل اعتماد نداریم، اما به دلیلِ ضرورتهای مصلحتآمیزِ میدان، به مسئولینِ خود اجازه میدهیم تا فرصتِ شکستنِ این بنبست را فراهم کنند.»
۲. فراتر از بحثِ تحمیل؛ بازگشت به مسئولیتپذیری
این ادعا که «دولت نظرش را به رهبری تحمیل کرد»، یک مغالطهی سیاسی است. در اینجا بحث بر سرِ «تحمیل» نیست، بلکه بحث بر سرِ «الزامِ میدان» است. رهبر انقلاب با هوشمندی، مسئولیتِ مدیریتِ بحران را مستقیماً بر دوشِ دولت و شورای عالی امنیت ملی گذاشتند: «اگر مدعی هستید که میتوان از موضعِ قدرت و برابری مذاکره کرد، بسیار خب؛ اکنون مسئولیتِ پیامدهای این مسیر با خودتان است.» این یعنی سلبِ هرگونه بهانه از مسئولین و تعیینِ دقیقِ مقصر در صورتِ بروزِ هرگونه شکست یا زیادهخواهی.
۳. متمایزسازی از برجام؛ از «اعتمادِ کور» تا «ضمانتِ اجرایی»
این رویکرد، تفاوت بنیادینی با اشتباهاتِ استراتژیکِ برجام دارد. رهبری به جای تکیه بر وعدههای شفاهی، بر «مکانیسمِ بازگشت» تأکید دارند. تعهدِ صریحِ دولت و فرماندهانِ نظامی بر این اصل استوار است: «هر جا که طرف مقابل از مرزهای توافق فراتر رفت، میز مذاکره را ترک خواهیم کرد.» ما برای تستِ نهاییِ حسنِ نیتِ طرف مقابل به میز میرویم؛ اگر آنها باز هم دست به بدعهدی زدند، این بار با یک مستندسازیِ کامل به جهان ثابت میکنیم که ایران با حسنِ نیت آمد و آمریکا با ذاتِ خبیثهی خود، فرصت را از دست داد.
۴. مأموریتِ انقلابیانِ عاقل؛ از نقدِ سازنده تا پشتیبانیِ راهبردی
ای جوانمردانِ انقلابی! وقتی رهبری از مسئولین به عنوان افرادی «دلسوز» یاد میکنند، یعنی مسیرِ مذاکره را برای حفظِ منافع ملی باز گذاشتهاند. در این مرحله، تخریبِ تیمِ مذاکرهکننده، دقیقاً همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است. مأموریت ما تغییر از «تخریب» به «پشتیبانیِ مطالبهگرانه» است:
توقفِ حاشیهسازیهای داخلی: قدرت چانهزنیهای تیمِ ایرانی را با برچسبزنیهای بیمورد و ضعیف، در برابرِ فشارِ خارجی تضعیف نکنیم.
نقشِ «ضامنِ خروج»: ما باید چشمِ تیزبینِ میدان باشیم. اگر آمریکا عقبنشینی کرد، همچنان از تیمِ ایرانی حمایت کنیم تا توانِ عبور از بحران را بیابند؛ اما اگر آمریکا به زیادهخواهی پرداخت، چنان فشارِ افکارِ عمومی را سازماندهی کنیم که تیمِ ایرانی «مجبور» شود طبقِ وعدهاش، میز را ترک کند.
نتیجهگیری
این پیام، پیامِ تسلیم یا گذشت نیست؛ بلکه تغییرِ تاکتیک در اوجِ بحران است. انقلابیِ واقعی کسی است که انگشت را روی ماشه نگه میدارد، اما با عقلانیتِ سیاسی، اجازه میدهد تیمِ اجرایی، میدان را بسنجد. اگر آمریکا بدعهدی کرد، باید با صدای بلند اعلام کنیم: «گفتیم باور نکنید، اکنون زمانِ برخاستن است!» این یعنی پیوندِ ناگسستنیِ «انقلابیگری» و «واقعبینیِ استراتژیک».