eitaa logo
اَبقی
113 دنبال‌کننده
25 عکس
1 ویدیو
4 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم یادداشت، داستان، روایت، ناداستان، مینیمال و... به قلم طلبه محسن عبدالله زاده. ارشد حقوق تجارت بین الملل آزاد دامغان ، طلبه پایه۹ حوزه علمیه قم ارتباط با مدیر: @shahmsani
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴حسن بصری و خواجه ربیع زنده اند🔴 ✍️از ابن عبّاس نقل است که حضرت امیر در میان راه به حسن بصری که در حال وضو گرفتن بود رسیده و بدو فرمود: ای حسن در وضوی خود دقّت کن و آداب آن را بجای آور. او گفت: ای أمیر المؤمنین دیروز افرادی را کشتی که همگی شهادت به توحید و رسالت داده و نمازهای پنجگانه را اقامه می کردند و با تمام آداب وضو می گرفتند!. حضرت در پاسخش فرمود: اگر این گونه بوده و تو شاهد آن بودی پس برای چه به یاری دشمنان ما نشتافتی؟ حسن بصری گفت: بخدا که راست فرمودی، و من آن را تصدیق می کنم، ماجرا از این قرار بود که در روز أوّل جنگ بود که از خانه بیرون آمده غسل کردم و حنوط به بدنم مالیدم و شمشیر را با خود برداشتم، و من هیچ شک و تردیدی نداشتم که تخلّف از امّ المؤمنین عائشه کفر است، ولی وقتی به «خریبه» (نام محلّی است در بصره) رسیدم آوازی مرا ندا ساخت که: «ای حسن کجا می روی؟ برگرد، که قاتل و مقتول هر دو (در این کارزار) جهنّمی هستند»، پس با حالتی ترسان بازگشته و در خانه ام نشستم، پس چون روز دوم رسید هیچ شک نکردم که تخلّف از امّ المؤمنین عائشه کفر است، پس همچون روز گذشته حنوط به بدن مالیده و سلاح بر کمر بسته و قصد رفتن به کارزار را نمودم، تا به «خریبه» رسیدم ندایی از پشت سرم گفت: «ای حسن دوباره کجا می روی، که قاتل و مقتول هر دو اهل آتشند». حضرت أمیر علیه السّلام فرمود: راست گفتی، آیا هیچ فهمیدی که آن منادی که بود؟ گفت: نه. فرمود: او برادرت ابلیس بود، و راست گفت که قاتل و مقتول از آنان هر دو اهل آتشند. حسن بصری گفت: ای أمیر المؤمنین اکنون دریافتم که این قوم در هلاکت و گمراهی هستند. یکی دیگر از همین زهاد معروف، خواجه ربیع است که در برابر واقعۀ کربلا، در هنگام شنیدن خبر شهادت امام حسین و یارانش استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) گفت و از اینکه یزید و عاملان او را به سبب قتل حسین بن علی مورد طعن و ملامت قرار دهد، خودداری کرد و به اصطلاح، دربارۀ امور دنیوی سخن نگفت. امروزه خیلی از اهل تصوف و عرفان عامّه، مرید حسن بصری و خواجه ربیع اند و متاسفانه برخی از مدعیان عرفان شیعی هم با این دو منحوس ملعون، محشور خواهند شد. آنهایی که این سال ها و این روزها به جای یاری و حمایت انقلاب اسلامی و مبارزه با ظلم و استکبار، سرشان را نه مثل کبک بلکه مانند گوسفند در آخور ذکر و ورد کرده و مشغولند. نام این مسلک نه عرفان حقیقی بلکه عرفان پخمگی، بی عرضگی، بی لیاقتی، عرفان گوشه گیری و انزوا، عرفان ترسوها و بزدل ها، عرفان بی دل و جگرها، عرفان جُهال و حُمَقا باید نامید. به قول شریعتی، فرقی ندارد در سجاده نشسته باشی یا در سفره شراب، مهم این است که در صحنه نباشی. این روزها برخی را می بینیم که سرشان به درس و بحث گرم است. فقه و اصول می خوانند، ذکر و ورد می گویند، دم از ولایت اهل بیت می زنند اما در حال تیز کردن نیزه و شمشمیر برای نبرد بر علیه امام زمانشان اند. چند روز پیش یکیشان را در حرم دیدم برای مریدانش حلقه پند و وعظ گذاشته بود، در پاسخ سوال راجع به جنایات و مظلومیت ها با وقاحت تمام و انواع توجیه و بهانه ها فلسطینی ها را سرزنش و تحقیر می کرد. چندی قبل هم می گفت سردار سلیمانی یا فلان شهید را در برزخ دیدم گرفتار بود... ای بدبخت ای بیچاره ای عبدالابلیس ای ابوالشیاطین، گرفتار تو هستی که جماعت ساده را فریب می دهی. روح حسن بصری و خواجه ربیع در تو حلول کرده و با خباثتت روی آنها را سفید کرده ای. امثال این ملعون، با مغالطه و شیطنت، دوستداران عرفان و معنویت را جذب خود کرده و برای جنگ با امام زمان لشکر جمع می کنند. یکی از مریدان سابقش می گفت، این ملعون، نصف حرف هایش در جلسات و جمع خصوصی، محبت و ولایت اهل بیت است و نصف دیگرش، کشف و شهودها و خواب هاییست که می بیند. چنان انسان را فریفته این مسائل می کند که دیگر توان تشخیص حق و باطل را نداری آنوقت زهر خود را می زند آنوقت که تنور داغ می شود چنتا نیش به انقلاب، امام، شهدا، سپاه، حزب الله، مقاومت و ... می زند. مراقب باشیم درس و بحث، سجاده و محراب، ذکر و ورد فریبمان ندهد، حسن بصری هم گوش برزخی داشت غیب می شنید، سامری هم مجسمه را به صدا در آورد، بلعم باعورا هم اسم اعظم می دانست. اینها هیچ دلیل بر حقانیت نیست. سرتان به چهارتا خواب و رویا گرم نشود. شیاطین خبیث انسی که با نام عارف، استاد، شیخ و مراد در جامعه می چرخند فریبتان ندهند. امروز دو سلوک داریم یکی سلوک شیطانی و دیگر سلوک انقلابی، شیطان یکی را با شراب می فریبد و دیگری را با ذکر و ورد، کشف و شهود، خواب و رویا. برادر و خواهر عزیز مراقب باشیم پای حرف و درس چه کسی نشسته ایم؟ آیا این عرفان و سیر و سلوک محبت، حمایت و غیرت ما را نسبت به انقلاب اسلامی و آرمان های آن، شهدا، حزب الله و .... بیشتر می کند یا برعکس، بی تفاوت و نعوذ بالله منزجر؟ @ABGHAA
🌱 طلبه قم ِنشین 🌱 ✍️طلبه قم ِنشین؛ روایت، خاطرات، مشاهدات، مشورت ها و افکار طلبه ایست که بعد از حدود یک دهه زندگی در قم به واسطه مشکلاتی که برایش پیش آمده در دوراهی ماندن و رفتن قرار دارد. این طلبه برای یافتن راه و تصمیم درست شروع به تحقیق، مشورت و بررسی جوانب موضوع می کند. هم سرکی به زندگی طلبه های قم نشین می کشد و از حال و روز زندگیشان پرسش می کرد و هم سراغ طلبه هایی می رود که یا اصلا قم نیامده بودند و یا بعد از مدتی درس و بحث، راهی شهر و روستا شده و مشغول تبلیغ و امامت شده بودند. طلبه داستان ما تمام تلاشش را کرده است بدون قصد و غرضی مشاهداتش را روی کاغذ بیاورد و در پایان به جمع بندی برسد. البته پیش زمینه فکری ایشان، بیانات و رهنمودهای مقام معظم رهبری در رابطه با وظایف و برنامه های طلبگیست. طلبه در این تحقیق هم سراغ مشورت با طلبه ها می رود و هم خودش از دور و نزدیک زندگی، مشکلات، فرصت ها و تهدیدهای زندگی طلبگی را ثبت و ضبط می کند. طلبه داستان سعی می کند اواخر هفته را به سفر برود و از نزدیک زندگی طلبه های شهرستانی را ببیند و شفاهی و یا تلفنی پای حرفشان بنشیند. https://eitaa.com/joinchat/270598375C6b23d406b2
🌱طلبه قم نِشین🌱 🌼قسمت 1 🌿شوخی شوخی جدی شد🌿 ✍️اصلا فکرش هم نمی کردم روزی در این دوراهی گیر بیفتم. سرم به درس و بحث گرم و بود و تا چند سال بعد را هم برنامه ریزی کرده بودم اما امان از چرخ زدن های بیهوده در فضای مجازی.... همه ماجرا از شب بعد از آخرین امتحان خرداد شروع شد. انگار یک وزنه 100 کیلویی را از پشتت برداشته باشند سبک و رها از دغدغه امتحانات، داشتم در فضای مجازی چرخ می زدم که اطلاعیه جذب مبلغ به چشمم خورد. روزی صدتا اطلاعیه و فراخوان می دیدم اما اینبار انگار با میخ توی مخم کوبیده باشند از فکرم بیرون نمی رفت. شروع کردم به این فکر که اگر ثبت نام کنم چه می شود؟ مثلا اگر دست زن و بچه را بگیرم و چند سالی از قم بیرون بزنم، خوب است یا بد؟ فکرهایی که تا حالا اصلا به سراغم نیامده بود. وقتی با همسرم در میان گذاشتم مثل یک شوخی بی مزه از کنارش گذشت اما نمی دانست شوخی شوخی جدی می شود. فردا صبح بی اختیار شماره روی اطلاعیه را گرفتم. حاج آقای با نشاطی جواب داد. کمی از شرایط طرح توضیح داد. اینکه اعزام مبلغ به یکی از روستاهای هرمزگان است. منطقه محروم حساب می شود ولی امکانات اسکان و حمل و نقلش رایگان است. ماهی فلان قدر پرداختی دارد. مهمترین مشکلاتش آسیب های اجتماعی و شبهات اعتقادیست و .... چنان سوال می کردم که انگار قرار است فردا در آن روستا مستقر شوم. همسرم که معمولا تا ساعت 10 صبح خواب بود وقتی چند کلمه ای از صحبت هایم را شنید مثل آدم برق زده از خواب پرید و هاج و واج شاهد مکالمه من با حاج آقای با نشاط شده بود. هرچه از بیداری اش می گذشت و ویندوزش بالا می آمد. چهره اش عصبانی و اخمو تر می شد. و من همچنان پشت میز مطالعه لم داده و با حاج آقای با نشاطیان دل می دادیم و قلوه می گرفتیم. همین که تلفن تمام شد. کلام حاج خانوم آغاز شد: -داشتی چی می گفتی؟ کجا میخای بری؟ تو مگه درس نداری؟ واقعا میخای بری جنوب؟ مگه من شریک زندگیت نیستم؟ تو باید قم بمونی پیشرفت بکنی؟ وای که سرم ترکید خانوم جان. حالا من یه چیزی گفتم. کی حال داره بره جنوب توی این گرما -علی تو باید قم بمونی درس بخونی تولید علم بکنی. بقیه باید برن تبلیغ. تو که استعداد داری باید همینجا باشی و تفقه و اجتهاد بکنی. بله بله حق با شماست حاج خانوم. اگه همسرم این حرف ها رو نمی زد شاید خیلی زودتر بی خیال موضوع می شدم اما وقتی با توجیهات و بهونه های الکی که سر هم می کرد مواجه شدم، بیشتر توی فکر رفتم که شاید من هم دارم از همین توجیهات ردیف می کنم و دل از قم نمی کنم. شدم مثل اونایی که توی دوران جنگ، پشت جبهه می مونن و سرشون رو به کارهای الکی گرم می کنن و یه عده دیگه میرن و جون میدن. واسه همین فکر و خیال ها هم که بود تصمیم گرفتم با یکی از اساتید مدرسه مشورت کنم. همون شب بهش پیام دادم و برای فردا بعد نماز عصر قرار گذاشتیم. کار از یک شوخی شروع شد اما هر چی جلو تر میرفتم جدی و جدی تر می شد.... ادامه دارد.... https://eitaa.com/joinchat/270598375C6b23d406b2
🌱نه هر که سر بتراشد قلندری داند... حقوق بشر: no war please غرب : no war please شرق: no war please اروپا: no war please آسیا: no war please آمریکا: no war please سلبریتی: no war please عوام: no war please سازمان ملل: no war please شورای امنیت: no war please اتحادیه عرب: no war please تشکیلات خود گردان: no war please 🔸این روزها خیلی ها شعار نه به جنگ می دهند، تظاهرات، بیانیه، نشست و .... می گذارند. عکس هایی از ویرانی و کشتار مردم، زنان و کودکان نشان می دهند. واکنش بعضی ها را می بینیم خوشحال می شویم و فکر می کنیم در حمایت از حق است. در محکوم کردن ظالم است اما حقیقت چیز دیگری است. نه به جنگ معناهای دیگری هم دارد. نه به جنگ یعنی... یعنی : فرقی ندارد حق با کیست، فقط نه به جنگ یعنی: ظالم و مظلوم مهم نیست، فقط نه به جنگ یعنی: هر دو طرف مقصرند، فقط نه به جنگ یعنی: شروع کننده جنگ جبهه مقاومت است یعنی: شروع کننده جنگ مقصر است یعنی: ادامه دهنده جنگ مقصر است. یعنی: جهاد و دفاع همان جنگ است و محکوم. یعنی: صلح به همان معنایی که آنها می گویند یعنی : مذاکره بر سر آنچه آنها می خواهند. یعنی : پاک کردن صورت مسأله یعنی حساب حماس و مقاومت از مردم غزه جداست یعنی برای پایان جنگ هم اسرائیل محکوم است هم مقاومت، حماس و حزب الله. یعنی منشا و ریشه همه این خونریزی ها؛ حماس، مقاومت و حزب الله است. پ.ن: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند نه هر که سر بتراشد قلندری داند.... @abghaa
🚀چرا یمنی ها موشک زدند؟ 🚩در نبرد طوفان الاقصی غالب کشورهای عربی نهایت هنرشان اظهار تأسف و بیانیه بود و کسی حتی جرأت تهدید محکم و عملی نداشت اما یمنی ها که تا چند وقت پیش درگیر یک جنگ بزرگ با آمریکا و عربستان بودند در شرایطی که نسبت به بقیه کشورهای عربی و به اصطلاح اسلامی، امکانات چندانی هم ندارند به خود جرأت داده و موشک پرتاب کردند. این سوال پیش می آید که چرا و چطور یمنی ها این کار را کردند؟ یمنی ها مانند فلسطینی ها، افغانستانی ها، عراقی ها، سوری ها و ایرانی ها خواسته یا ناخواسته طعم سنت های الهی و باورهای ایمانی را چشیده بودند. آمریکا که نامش هم برای برخی کشورهای عربی دلهره آور است جلوی یمنی ها بی رنگ و لعاب شده است زیرا آنها چند سال با ائتلاف آمریکایی سعودی جنگیدند و قدرت پوشالی آمریکا برایشان بی اثر است. لذا متوجه این نکته توحیدی شده اند که قدرت مطلق خداوند است و این ظالمین و فراعنه چیزی ندارند لذا نه ناو، نه موشک و نه نیروهای ویژه آمریکایی، هیچ ترسی به دل یمنی ها نینداخته و با جسارت و شجاعت به سمت ناو آمریکایی و سرزمین های اشغالی موشک زدند. پیشتر هم افغانستانی های شجاع در لشکر فاطمیون در سوریه به جنگ داعش و آمریکا رفتند چون حنای آمریکا برای آنهایی که سال ها در افغانستان با آمریکا می جنگیدند، رنگی نداشت. همینطور نیروهای سوری و حشدالشعبی عراق که قبلتر با آمریکا در نبرد بودند. فلسطینی هایی که در قالب حماس و مقاومت، به صورت ناخودآگاه تحت تعلیم توحیدی انقلاب اسلامی قرار گرفتند؛ و نیز ایرانی های داوطلب که تحت آموزه های امام خمینی و مقام معظم رهبری با فرهنگ توحیدی توکل به قدرت مطلق و ظلم ستیزی بزرگ شده اند هم، اینگونه ابهت آمریکا و اسراییل در دل و پیش چشمشان ریخته است. اگر باقی کشورهای عربی و اسلامی، مسولین و دولتمردانش کمی ایمان و باور توحیدی داشتند ناوهای غریبه آمریکایی از یک قاره دیگر، گستاخانه در منطقه چرخ نمی زد. اسرائیل حرامزاده در نطفه خفه می شد و امروز دنیا تحت تاثیر کشورهای مسلمان قرار داشت. @abghaa
🔸فلسطینی ها ناصبی، سلفی، وهابی یا اخوانی اند... ✅این روزها در فضای مجازی، محتواهایی در نقد اعتقادی مردم و گروه های فلسطینی در حال انتشار است از جمله، ناصبی، سلفی، اخوانی و .... یکی از پاسخ هایی که می توان گفت، بیان آموزه های انقلاب اسلامی است. بر اساس این آموزه ها ما موظف به دفاع از مظلوم و مبارزه با ظالم هستیم. نگاه ما نگاه تکلیف محوری است ولو طرف مقابل ما را تایید یا رد بکند. در نگاه توحیدی، تنها رضایت و خشنودی خداوند مد نظر است نه دیگران. همکاری و حمایت جمهوری اسلامی از مردم و گروه های فلسطینی از یک طرف به علت دفاع از مسلمین و مظلومین، زنان و کودکان بی گناه و از طرف دیگر به علت مبارزه با مظهر شرارت و شیطنت منطقه و جهان، اسرائیل و امریکاست‌. اگر این نگاه حاکم باشد دیگر توقعی از مردم و گروه های فلسطینی در قدردانی، هم فکری و همراهی نخواهیم داشت. در اینصورت بر فرض صحت محتواهای مذکور، خللی در کار ما پیش نخواهد آمد همانطوری که در جنگ داعش، سپاه قدس در سوریه و عراق حضور داشت، بدون توجه به بی مهری ها و تعصبات برخی از مردم و گروه های عراقی و سوری. اگر آموزه های انقلاب اسلامی در جامعه به خوبی منتشر و تعلیم داده شود، مردم در برابر این محتواها واکسینه می شوند و تاثیری در نیت، انگیزه ، نشاط و فعالیتشان نخواهد داشت. @abghaa
🔻پهلوان و گنده لات🔺 🔸قسمت ۱ ✍روزی یکی از گنده لاتهای اون سر شهر در یکی از محله های این سر شهر، شروع به باج گیری میکند. اکثرا از او می ترسیدند و کسی جرأت مقابله با او را نداشت. با اینکه خانه و زندگی اش آن سر شهر بود اما دائم در این سر شهر می چرخید و حتی یکی از نوچه هایش را هم به زور در یکی از خانه های این سر شهر ساکن کرده بود. گنده لات آنقدر در محله این سر شهر می آمد و می چرخید که همه حضورش را پذیرفته بودند و برایشان عادی بود. تو سری خوردن، تحقیر، باج دادن و ... به گنده لات برایشان طبیعی بود تا اینکه یک پهلوان نامی در یکی از خانه های این سر شهر ساکن شد هرچند پهلوان ثروت، قدرت و نوچه های گنده لات را نداشت اما زیر بار حرف و تحقیر نرفت. اما همچنان بقیه ساکنین زیر لگد گنده لات بودند تا اینکه پهلوان کم کم بقیه مردم را بیدار کرد که اصلا گنده لات به چه حقی از اون سر شهر به این سر شهر می آید؟ نوچه اش به چه حقی خانه مردم را غصب کرده و اعضای خانه در انباری ساکن شدند؟ مالکین، بزرگان و ریش سفیدهای محل که یا گنده لات را پذیرفته یا با او سلام علیک پیدا کرده و دوست شده بودند زیر بار حرف های پهلوان نمی رفتند حتی چندباری که بین پهلوان و گنده لات بحث بالا گرفت، برخی از اهالی از گنده لات حمایت کردند. اما زن و بچه هایشان کم کم مرید پهلوان شده و پهلوان به خیزش همین ها امید داشت تا اینکه کم کم همه محل بیدار شدند که اصلا گنده لات اینجا چه غلطی می کند آنوقت همه چماق به دست سراغ گنده لات رفته و چنان ادبش کردند که دست نوچه اش را گرفت و برای همیشه گورش را گم کرد و به آن سر شهر برگشت. پ.ن: منطقه باید به این باور برسد که امریکا در اینجا چه غلطی می کند؟ ناوهایش چه غلطی می کنند؟ پایگاه های نظامی اش در منطقه چه غلطی می کنند؟ نوچه اش چه غلطی می کند؟ @abghaa
🔺ماجراهای پهلوان و گنده لات🔻 🔸قسمت ۲ ✍همه نگران حال پهلوان بودند، او که با چنتا از جوانان محل جلوی گنده لات و نوچه اش ایستاده بود. گنده لات و نوچه هایش با نامردی تمام پهلوان را دوره کرده و چاقویش زدند. همه نگران حال پهلوان بودند اما چشم پهلوان نگران جای دیگر.... آنچه حال پهلوان را بد می کرد، زخم و خونریزی نبود، بلکه حرف های برخی از کسبه و اهل محل بود. اصغر آقا بقال محل با دأب کدخدامنشانه ای می گفت: خوبیت ندارد با هم آشتی کنید.دو‌ روز دنیا ارزش این چیزها را ندارد. شاهغلام شوفر تاکسی هم با تیپ شوفر اسکانیایی که زده بود می گفت: صلوات بفرستین تمام بشود، این محل جای این کارها نیست. همین کم بود که حشمت خان هم بیاید و پهلوان را نصیحت کند که ای آقا دو تا همسایه هستین روی هم را ببوسید تمام بشود دیگر. پهلوان که هر لحظه صورتش زرد و سفیدتر می شد رو به اصغر بقال کرد و یادآور دزدی و زورگیری های نوچه گنده لات از بقالی شد و بعد نگاهی به شاهغلام کرد و از لاستیک های تاکسی اش که گنده لات چاقو زده بود پرسید. نوبت حشمت خان که شد، پهلوان چیزی نگفت و فقط نگاهش کرد، چنان نگاهی که حشمت هم مثل پهلوان زرد و سفید شد. پهلوان حیا کرد چیزی بگوید اما همه محل می دانستند که چشم گنده لات دنبال زن حشمت و چشم نوچه اش دنبال دختر اوست. و با این حال باز حشمت دارد سنگ گنده لات را به سینه میزند. پ.ن : دیاثت سران عرب دیاثت‌ دولت های ‌عرب دیاثت عربی @abghaa
❌خواص نافهم... ✍یکی از موضوعاتی که همواره انبیا، ائمه و اولیای الهی را آزار می دهد، نفهمی خواص است... نهج البلاغه پر است از این مصداق ها... امام رضا علیه السلام در نیشابور سخن می فرمود عده ای می نوشتند و به این نوشتن افتخار می کردند حضرت به کنایه و اشاره ولایتشان را گوشزد میکردند، ظلم طواغیت را اشاره می کردند و آنها فقط می نوشتند.... شناخت صحنه و واکنش مناسب یک وظیفه مهم بر دوش خواص است که بعضاً درک و رفتار درستی ندارند... در ماجرای غزه، اسرائیل موشک می زند، مسلمین را به خاک و خون می کشید آنوقت این طرف عده ای ته ته احساس تکلیف و هنرشان تجویز ذکر و ورد و استغاثه است. یکیشان ابتر ابتر راه انداخته و دیگری امر به صلوات می کرد برخی هم گوشه حرم استغاثه به راه انداختند و جماعتی مشغول ختم امن یجیب... و اسرائیل همچنان خون به راه انداخته و رهبری که غریب است حتی در بین خواص... فتامل... @abghaa
🔺ماجراهای پهلوان و گنده لات🔻 🔸قسمت3 ✍۴۰ سال قبل... روز اول مهر بود و هرکس حال و هوای خودش را داشت. جوانمرد( پهلوان) مثل همیشه یکی از صندلی های ردیف وسط را انتخاب می کرد و جوجه لات( گنده لات) با دار و دسته اش ته کلاس را قرق می کردند. ردیف اول هم همیشه برای دو گروه بود: کوتاه قدان مثل میرزا و پاستوریزه ها و یقه سفیدها مثل کامی و پوری. بقیه کلاس هم رنگ و لعاب خاصی نداشتند برخی خنثی و برخی جانب جوانمرد یا جوجه لات بودند. از همان روز اول معلوم بود هرکسی چند مرده حلاج است، از جوجه لات گرفته که انگار برای تفریح و سرگرمی به مدرسه می آمد تا جوانمرد که معلوم بود از همان نوجوانی روحیه پهلوانی دارد... معمولا جوانمرد به اندازه چند نفر خوراکی می آورد و هر زنگ سراغ دانش آموزان کم بضاعت میرفت، به هر بهانه ای که شده سر حرف را باز کرده و آنها را دعوت به هم سفرگی می کرد. برعکس، جوجه لات و دار و دسته اش کنار بوفه،پشت دیوار زاغ سیاه دانش آموزان را چوب زده و هرکس چیزی می خرید سربزنگاه سراغش می رفتند و خفتش می کردند... اختلافات از همان هفته اول شروع شد... محمد علی که اهل جدار مملی صدایش می کردند معلولیت جسمی داشت هم چشمانش ضعیف بود، هم زبانش لکنت داشت. جوجه لات و دار و دسته اش هر روز محمدعلی را دست انداخته می خندیدند. غالب کلاس هم یا زیر لب نیش خندی زده و یا اگر هم ناراحت میشدند جرأت اعتراض نداشتند. یک بار که اهل جدار عینک محمدعلی را برداشته و خرس وسطش کرده بودند، جوانمرد آرام و باوقار سمت جوجه لات رفت و کشیده آبداری نثارش کرد. عینک را گرفت و به محمدعلی داد. جوجه لات انگار طلسم شده باشد، خشکش زد و فقط نگاه می کرد... همانجا بود که تخم کینه در دلش کاشته، همچون لوبیای سحرآمیز به یکباره تبدیل به درخت تنومندی شد... 🖊دنیای امروز ما، محله، اداره، بازار، شهر، کشور، جهان و .... هم مانند کلاس آن روز است. عده ای نقش جوانمرد را، عده ای نقش جوجه لات و نوچه هایش و جماعت کثیری نقش سیاهی لشکر یا خاکستری جهان را بازی می کنند. اکثرهم لا.... @abghaa
طلبه قم نشین تربیت فرزند.pdf
153.9K
🌱طلبه قم نِشین🌱 🌼قسمت 2 🌿 تربیت فرزند 🌿 ✍️همچین بد هم نمیگفت. واقعا محیط قم برای تربیت فرزند مناسب بود. هرچند هر از گاهی بدحجاب و معتاد و .. دیده می شود اما فضای مذهبی و فرهنگی قم را هیچ جا ندارد. سر هر کوچه ای مسجد، کانون و هیئت است. دور و بر بچه هایت پر است از بچه طلبه ها و بچه های خانواده های مومن و مذهبی. خب این فضا بهترین محیط برای رشد و تعالی است. حداقل اگر خانه نیستی و مشغول کاری دلت قرص است که بچه ات در محیطی نسبتا سالم یا حتی سالم تر از خیلی شهرستان ها زندگی می کند. ببینید ما نسبت به خانواده مان مسولیم نمی شود برای مردم منبر برویم ولی بچه های خودمان سر از ناکجاها در بیاورند. اگر هر کدام از ما بکوشیم چند فرزند صالح بر اساس مبانی اهل بیت تحویل جامعه بدهیم، همان ها ده ها برابر ما اسلام را تقویت و به جلو خواهند برد.... ادامه دارد.... ادامه در فایل پی دی اف پیوست.... https://eitaa.com/joinchat/270598375C6b23d406b2
حمام ما ایرانی ها.pdf
180.1K
🌱طلبه قم نِشین🌱 🌼قسمت 3 🌿 دوش گرفتن به سبک ایرانی 🌿 ماجرای آشنایی من با موسسه به یکی دو سال قبل بر می گرده. بعد از سخنرانی حضرت آقا در حرم امام خمینی بود که برای بررسی یکی از مطالبات رهبری از جریانات انقلابی قرار ملاقات با یکی از طلبه های صاحب نظر گذاشتم. از مدرسه تا موسسشان حدودا 20 دقیقه ای فاصله بود معمولا بعد از کلاس های اصول، حدود ده دقیقه مشغول دیدن و خواندن محتواهای طنز می شوم تا مبادا خشکی و جدلی بودن مباحث خلق و خویم را عوض کند. خب این هم ایده ایست که به ذهنم رسیده. آن روز هم یه کلیپ طنز دیدم هم خندیدم هم توی فکرم برد. موضوعش حمام رفتن ما ایرانی ها بود که توی حمام هر کاری هم بخایم بکنیم از کیسه کشیدن گرفته تا شامپو و سنگ پا، یه قسمت ولو چنتا انگشتمون رو زیر دوش می گیریم که ثابت بکنیم دوش الکی باز نیست و ما با این کار اسراف نمی کنیم. نمیدونم شما هم همچین تجربه ای داشتین ولی واسه من خیلی اتفاق افتاده. ادامه در فایل پی دی اف پیوست. https://eitaa.com/joinchat/270598375C6b23d406b2