هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
حینِ جزوه نوشتن، آشپزی کردن، قدم زدن و تک به تک کارهای روزمره، دارم زمزمه میکنم:
"فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ / پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم..."
من رو اون اطمینانِ نجات از غم که گفتی خیلی حساب کردم خدایا...
«و گفت بیست نامهی دیگر به جبران این نامه خواهد نوشت. میگویند بعضی از کلمات و اشتباهات به چاقو میمانند. زخمهای عمیقشان هیچگاه التیام نمییابد. تیغهی خاردار و زهرآگینشان جراحت و حقارت مینشاند. اما الحان نوازشگری هم هستند که به گوش جان مینشینند و پژواک مهرآسایشان همواره ادامه مییابد. زمزمهی محبتاند، خوشایندند، یک عمر طنین دارند، احساسشان رنگ نمیبازد، با فروغی خاموشیناپذیر به ندای درون پاسخ میگویند...»
- ویلِت، شارلوت برونته