آبید
گفت تو شبیه چی هستی؟ گفتم خورشتخلال...
خندید، گفت من که خودم آشم همه میخورن ولی همه دوستشندارن.
تو خاصپسندی، یا دوست دارن و براشون بهترین طعمی یا دوستندارن
اشکالی ندارد، میگذرد، همیشه میگذرد.
اما نمیدانم، وقتی بگذرد، از من چه باقی میماند.
حالا من از خودم به کی پناه ببرم؟
وقتی که شب مرا به خودش اضافه می کند
و غم مرا به تعدد دردم ضرب می کند..🕊💔
«گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم. گفتم ای کاش مرده بودیم و نمیدیدیم.»
- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
توی غسالخونه یه آدمهایی رو میاوردن که انگار قرار نبوده بمیرن!
کت و شلوار،ریش انکادر،خط بوی ادکلنشون لباسشون هنوز زنده بود!!!
چیه این دنیا؟!
تنهایی
گاه چه پیراهنِ گشادیست بر قامتِ این زندگی
گاه در لابهلای شکوفههای دامنت
کمین کرده
که وقتی زانوانت را بغل میگیری
تا مغز استخوانت را بسوزاند.
و گاهی گلسرخ های فنجان قهوهات را نشانه رفته
تا باز هم از دهان بیفتد!
و گاه از بند کیفت روی چوب لباسی آویزان شده
و برای دقیقه های چروک شدهات شکلک در میآورد
نه ! این بغض از گلوی هیچ صبحی پایین نمیرود..
این حجمِ تنهایی، کفاف عشق را نخواهد داد!
"بتول شجاع"
آبید
تنهایی گاه چه پیراهنِ گشادیست بر قامتِ این زندگی گاه در لابهلای شکوفههای دامنت کمین کرده که وقت
وقتی بهترین معلمادبیاتها رو داشتی تویسالهای تحصیلت🥲🤍
هدایت شده از - مَهبد² -
شبیه هفت سال اول مصریم بعد از خواب
غمی در دل تلمبار است، از گندم فراوانتر