پوشه رو خیلی دوستشدارم بار سنگینی رو دوششه حمل خاطراتم و کلی ماجرا پشت تکتکشون:))))))
نمیدونم براینوههام از کجا شروع کنم؟ جنگ رو اول بگم یا کرونا رو؟ شایدم زلزله رو یا هم...
انقدر طولمیکشه که دیگه وقت نمیشه بهشون بگم پاشو برو دوتا چوب بیار میخوام نصیحتت کنم!
امروز که داشتیم لوسترا رو باز میکردیم داشتم به فلسفه عاشقانه این لوسترا فکر میکردم مثلا اینکه یک پسر شیشهسازی بوده که معشوقش عاشق گللاله بوده بعد مریض میشه و میمیره پسرههم به یادش توییک لاله شیشهای که خودش ساخته شمع روشن میکنه و لوستر طی تحولات صنعتی به وجود میاد🥲
بهارخانوم گریهنکن اینجوری عزیزدلم اونایی که خونه ندارن خیسمیشنها؛ اینجوری اشک میریزی گربهکوچولو جایی نداره بره؛ اون آقاعه تو ایستگاه اتوبوس نشسته سردش میشه ها!!!
هدایت شده از ” رز آبی💙.
عاقبت،دستانمان رو میشود با شعرها
مثل چشمانی که؛
بعد از گریهها پُف میکنند :)!