امروز که داشتیم لوسترا رو باز میکردیم داشتم به فلسفه عاشقانه این لوسترا فکر میکردم مثلا اینکه یک پسر شیشهسازی بوده که معشوقش عاشق گللاله بوده بعد مریض میشه و میمیره پسرههم به یادش توییک لاله شیشهای که خودش ساخته شمع روشن میکنه و لوستر طی تحولات صنعتی به وجود میاد🥲
بهارخانوم گریهنکن اینجوری عزیزدلم اونایی که خونه ندارن خیسمیشنها؛ اینجوری اشک میریزی گربهکوچولو جایی نداره بره؛ اون آقاعه تو ایستگاه اتوبوس نشسته سردش میشه ها!!!
هدایت شده از ” رز آبی💙.
عاقبت،دستانمان رو میشود با شعرها
مثل چشمانی که؛
بعد از گریهها پُف میکنند :)!
آبید
عاقبت،دستانمان رو میشود با شعرها مثل چشمانی که؛ بعد از گریهها پُف میکنند :)!
عاقبتدستانمان رو میشوند با آرزوهایکوچک نوشتهشدهی کنار کتابها؛ با رفت و برگشتی رفتن کوچه؛ با رد عمیق غم بر گوشهی لب...