آبید
ووشششش🥲
دوتان و داداشش(فیفی) یک گربهی گنده صورتش رو چنگ انداخته و چشمش بسته شده(انقدر براش اشک ریختم تا چند روز چشمام میسوخت)بعد بردیمش دامپزشکی براش قطره و پماد نوشتن که خوب بشه🥺
نزدیک دوروز همینجوری اشکاش میریخت
اگر روزی در میان ِجمعـتان نبودم ؛
مرا با . .
گلدوزی ، کلمهٔ همدم ، میم ِمالکیت ، آیینه ، متنهای دلی ِکوتاهم و بید ِمجنون ؛
به یاد بیاورید : ) .
عشقهای ممنوعه همیشه بهایی سنگین دارند؛ راهی که به وصال نمیرسد اما ردّی جاودانه در دل میگذارد. درست مثل شازده کوچولو که معشوقهاش را از دست داد اما رنگ گندمها را برای همیشه به یاد او دوست داشت. گاهی ثمرهی چنین عشقی وصال نیست، بلکه معنا بخشیدن به سادهترین چیزهاست؛ چیزی شبیه زیبایی جاودانهی رنگ گندم ها.
انگشت در حلقم کردم و تمام خرافاتی را که به
نام اعتقادات به خوردم داده بودند را بالا آوردم؛
چیزی در من زنده شد به نام انسانیت.
- صادق هدایت
کاش میشد معاشرت با گلهارو به جای معاشرت با انسانها جایگزین کنیم.
زنده، مهربون، خوشبو، بیآزار و مهمتر از همه موجوداتی غیر از آدمیزاد. نه به روابط آدمیزادی.
دیدی که سخت نیست تنها بدون من
و صبح می شود شب ها بدون من
این نبض زندگی بی وقفه می زند
فرقی نمی کند دنیا بدون من !
کابوس و وحشتم اما برای تو
زیباست همچنان رویا بدون من !
عاشق شدم شبی با تو ؛ کنار تو
عاشق شدی تو نیز اما بدون من !
من که جهنمم تو از خودت بگو
آسوده ای هنوز آیا بدون من ؟!
من مرده ام ولی بسیار واضح است
سر زنده تر شدی هر جا بدون من ...
حالِ تو خوبِ خوب یک روزِ نابِ ناب
خوشبخت می شوی حتی بدون من !
از خود گذشته ام چون عاشق از غرور
تو نیز رد شدی تنها بدون من
دیروز اگر چه سخت امروز هم گذشت
فرقی نمی کند فردا بدون من !