آیا کسی نشسته است پشت ابر؟
نِی می زند ، یا سه تار؟
نمی دانم!
آوازی ، اما یک آواز از گوشه ی آسمانِ جمعه می ریزد.
در دل جنگل
صندلی چوبی فرسودهای
در سکوت نشسته است
چوبهای شکستهاش درختان را
به یاد روزهای گذشته میآورد
زمانی که بر آن تکیه میزدند
و با باد در گوشهگوشه جنگل
به گفتگو میپرداختند
حالا تنها صدای برگهاست که
در اطرافش میرقصد.
آنها دشمنان امیدند، عشق من
دشمنان زلالی آب
و درخت پر شکوفه
دشمنان زندگی در تاب و تب
آنها بر چسب مرگ بر خود دارند
دندانهای پوسیده و گوشتی فاسد
بزودی میمیرند و برای همیشه میروند
آری عشق من
آزادی
نغمه خوان
در جامهی نوروزی
بازو گشاده میآید
آزادی در این کشور...
#ناظم_حکمت
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
بدست آوردن تجربه خیلی خوبه ولی هزینه داره و بعضی وقتا این هزینهای که باید بپردازی، کمرتو میشکنه..
پدر و مادرای امروزی دیگه به ندرت بچهها رو تربیت میکنن؛ زمان ما اگه یه بزرگتر وارد میشد و ما بلند نمیشدیم و سلام نمیکردیم از سه طبقه پرتمون میکردن پایین که سری بعدی دلیل بلند نشدنمون در بهترین حالت فلج بودن باشه! بعد دختر گنده داره میره کلاس سوم یه سلام بلد نیست! کلاس مختلفو خودشون بزرگ میشن میرن؛ تربیت کنین!