eitaa logo
- ℜ𝘪𝘭𝘦𝘺'𝘴 ℌ𝘰𝘶𝘦𝘴
124 دنبال‌کننده
211 عکس
7 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝐅𝐞𝐚𝐫
.
هدایت شده از 𝐅𝐞𝐚𝐫
برای : Relay's houes از طرف : گذر‌زمان _ 𝐅𝐞𝐚𝐫 غروب بود و آسمان رنگ «خون» به خود گرفته بود. کارآگاه «نادر»، در حالی که دود سیگارش را به بیرون پنجره‌ی اتاق بازجویی هدایت می‌کرد، به چهره‌ی «کاوه» خیره شد. مردی قوی‌هیکل، با دستانی زمخت که انگار هیچ‌وقت احساسی را تجربه نکرده بودند. چهره‌اش «بی‌احساس» بود، مثل سنگی سخت که هیچ موجی آن را متلاطم نمی‌کند. قتل «رضا»، آهنگر معروف محله، هنوز ذهن نادر را مشغول کرده بود. رضا در کارگاهش، با ضربات متعدد «تبر»، به طرز فجیعی به قتل رسیده بود. هیچ نشانه‌ای از مقاومت، هیچ اثری از درگیری. انگار قربانی، تسلیم محض بوده است. تنها مظنون اصلی، کاوه بود؛ شاگرد سابق رضا که به دلایل نامعلومی اخراج شده بود. اما چیزی در مورد کاوه جور در نمی‌آمد. اعتراف او به قتل، سرد و خالی از هرگونه هیجان یا پشیمانی بود. انگار داشت در مورد آب و هوا حرف می‌زد. «تبر رو برداشتم، چند ضربه زدم. تمام شد.» این تنها جملاتی بود که تکرار می‌کرد. نادر حس می‌کرد این اعتراف، بیش از حد ساده و «بی‌احساس» است. انگار کاوه داشت نقش بازی می‌کرد، یا شاید… واقعاً هیچ احساسی نداشت؟ کارآگاه به یاد آورد که در محل جنایت، هیچ اثر انگشتی جز اثر انگشت رضا و کاوه پیدا نشده بود. اما یک نکته‌ی عجیب وجود داشت: تبر، تمیز شده بود. نه به شکلی حرفه‌ای، بلکه به شکلی ابتدایی، انگار کسی سعی کرده بود آن را پاک کند، اما نه با دقت. این بی‌دقتی، بیشتر از یک پاکسازی حرفه‌ای، نادر را به فکر فرو برد. آیا کاوه قاتل بود، اما انگیزه‌اش چیزی فراتر از خصومت ساده بود؟ یا اینکه کسی دیگری پشت پرده بود و از این شاگرد «بی‌احساس» به عنوان ابزاری استفاده کرده بود؟ «تبر» شاید فقط یک وسیله‌ی قتل نبود، بلکه حامل پیامی بود که نادر باید آن را رمزگشایی می‌کرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب های روشن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب های روشن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب های روشن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شب های روشن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا