14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
📹 در راه کربلا
🔹رزمندگان آرزومند کربلا در دوران دفاع مقدس و راهپیمایان امروز اربعین
➕ سخنان رهبر انقلاب و بازخوانی نوحه ماندگار «کربلا کربلا ما داریم میآییم»
@abooabass
❤️ همسرانه ❤️
هر رابطهای یک «آبوهوا» دارد...
بعضی خانهها عجیباند...
ممکن است همهچیز سرِ جای خودش باشد؛
خانه مرتب،
کارها انجام شده،
برنامهها دقیق...
اما انگار هوای خانه همیشه ابری است.
در مقابل، خانههایی هم هستند که شاید گاهی همهچیز مطابق برنامه پیش نرود،
اما وقتی واردشان میشوی،
آرامش را حس میکنی.
فرق این دو خانه، در وسایل یا امکانات نیست...
در «حال و هوایی» است که زن و شوهر هر روز با رفتارشان میسازند.
لبخند،
شوخی،
نگاهِ مهربان،
و چند جملهی امیدوارکننده...
اینها وسایل خانه نیستند،
اما هوای خانه را عوض میکنند.
🌱 قبل از اینکه برای تغییر خانه، دنبال وسیلهی جدید باشید؛
ببینید امروز، هوای خانه را با خودتان چگونه ساختهاید.
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
💠 شادی و اندوه
◽️أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّيْءِ الَّذِي لَمْ يَکُنْ لِيَفُوتَهُ، وَيَحْزَنُ عَلَى الشَّيْءِ الَّذِي لَمْ يَکُنْ لِيُصِيبَهُ
(بسيار مى شود که) انسان از يافتن چيزى خشنود مى گردد که هرگز از دست او نمى رفت (و به عکس) از فوت چيزى اندوهناک مى گردد که هرگز نصيب او نمى شد
📚نامه ۶۶ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
مرد سادهدل و گوسفند
روزی مردی گوسفندی چاق و چله برای قربانی خرید و به سمت خانهاش به راه افتاد.
گروهی از دزدان و طراران که گوسفند را دیدند، دهانشان آب افتاد. آنها با هم قرار گذاشتند که بدون دعوا و خونریزی، گوسفند را از چنگ زاهد درآورند. پس به ۴ دسته تقسیم شدند و در فاصلههای مشخصی در مسیر راهِ زاهد ایستادند.
وقتی مرد به دزد اول رسید، دزد با تعجب نگاهی به او کرد و گفت: «ای پیرمرد متدین! تو را چه شده که این سگ ناپاک را بر دوش گرفتهای و لباس خود را نجس میکنی؟» او با تعجب نگاهی به گوسفندش کرد و گفت: «مگر کوری؟ این گوسفند است نه سگ!» و به راهش ادامه داد.
کمی جلوتر، دزد دوم با تمسخر گفت: «سبحانالله! این مرد را ببین که با ظاهر زاهدانه، سگی را همراه خود میبرد. شاید میخواهی با سگ شکار کنی؟» مرد کمی شک کرد، اما باز هم گوسفند را سفت چسبید.
وقتی نفر سوم هم همین حرف را زد و با خنده گفت: «ای زاهد، این سگ چیست که همراه داری؟»، لرزه بر اندام مرد افتاد. او با خود گفت: «نکند فروشنده جادوگر بوده و سگی را به شکل گوسفند به من فروخته است؟ یا شاید من عقلم را از دست دادهام؟»
تیر خلاص را دزد چهارم زد. او با خشم رو به مرد کرد و گفت: «ای پیرمرد بیحیا! شرم نمیکنی که این سگِ سیاه را با خود به محلۀ ما میآوری؟»
مرد سادهدل که دید ۴ نفرِ مختلف، که هیچ ربطی به هم ندارند، همگی میگویند این حیوان «سگ» است، یقین کرد که خودش اشتباه میکند. با خود گفت: «حتی اگر چشم من گوسفند میبیند، عقل حکم میکند که حرف ۴ نفر معتبرتر باشد.»
پس با وحشت و بیزاری، طناب گوسفند را رها کرد و...فریاد زد: «لعنت بر این سگ جادو شده!» و به سرعت فرار کرد.
دزدان هم با خیال راحت گوسفند را برداشتند و کباب کردند و خوردند.
@abooabass
✨ کلام معصوم
◼️ امام حسین (ع) فرمودند:
مَنْ زارَنی بَعْدَ مَوْتی زُرْتُهُ یوْمَ الْقیامَةِ وَ لَوْ لَمْ یکنْ الَّا فی النَّارِ لَاخْرَجْتُهُ
هرکس مرا بعد از شهادتم زیارت کند، او را در قیامت زیارت خواهم کرد و اگر در آتش باشد، او را نجات میدهم.
📚فضل زیاره الحسین، ص۴۰
@abooabass
🌹رَهبَر شهید🌹
🎨 اربعین و شکوفههای عاشورایی
✏️ رهبر انقلاب: اولین شکوفههای عاشورایی در اربعین شکفته شد. اولین جوششهای چشمهی جوشان محبت حسینی - که شطّ همیشه جاری زیارت را در طول این قرنها به راه انداخته است - در اربعین پدید آمد. ۸۵/۱/۱
@abooabass
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃
انسان
گاه گاهی فراموش میکند
که همیشگی نیست...
🕊شهید مصطفی چمران
#شهید
#شهادت
@abooabass
❤️ همسرانه ❤️
بعضی جملهها فقط یک بار گفته میشوند... اما سالها در ذهن میمانند.
همهی ما روزهایی داریم که برای انجام یک تصمیم، یک شروع یا یک تغییر، کمی تردید میکنیم.
در چنین لحظهای، همسر میتواند یکی از این دو نفر باشد:
کسی که بگوید:
«اگر نشد چی؟»
یا کسی که آرام بگوید:
«من کنارت هستم؛ امتحانش کن.»
گاهی بزرگترین کمک به همسر، پول، هدیه یا راهحل نیست...
این است که بداند اگر زمین خورد، قرار نیست تنها بلند شود.
🌱 خانهای که در آن آدمها پشتِ هم میایستند، جای امنتری برای رشد رؤیاهاست.
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
💠 شادی و اندوه
◽️مَنْ كَسَاهُ اَلْحَيَاءُ ثَوْبَهُ لَمْ يَرَ اَلنَّاسُ عَيْبَهُ
هر كه پوشش شرم گزيند كس عيب او نبيند
📚حکمت ۲۲۳ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
داستان غلامی که اربابش را آزاد کرد!
مردی شرابخوار خانهاش مرکز اجتماع اهل فسق و فجور بود. روزی دوستانش را برای شرابخواری و لهو و لعب دعوت کرد، چهار درهم به غلامش داد تا برای میهمانان میوه تهیه کند.
غلام از کنار خانهٔ یکی از اولیای خدا به نام منصور بن عمّار عبور کرد، شنید آن مرد خدا برای نیازمندی طلب کمک میکند و میگوید: هر کس چهار درهم برای حل مشکل محتاجی کمک نماید من به او چهار دعا میکنم.
غلام چهار درهم را به آن مرد خدا تقدیم کرد. او به غلام گفت: برای تو از خدا چه بخواهم؟ گفت: چهار چیز برای من از خداوند مهربان بطلب:
🔸آزادی از بردگی
🔸خروج از تهیدستی و فقر
🔸بازگشت و توبهٔ اربابم به حق
🔸آمرزش خداوند برای من و اربابم و خودت!
غلام با دست خالی به خانه برگشت. ارباب گفت: چرا دیر آمدی و چرا میوه نیاوردی؟ داستان چهار درهم و چهار دعا را برای ارباب گفت.
ارباب از این قضیه خوشحال شد، برق بیداری به دلش افتاد، چهار هزار درهم به غلام داد و گفت: برو تو را در راه خدا آزاد کردم و خود نیز به عرصهٔ توبه و انابه درآمدم، ولی خودم را لایق مغفرت و آمرزش نمیبینم!
شب در عالم رؤیا به او گفته شد: آنچه وظیفهٔ تو بود انجام دادی، آنچه وظیفهٔ من نسبت به گنهکار تائب است آیا گمان میبری که انجام نگیرد؟ تو و غلام و منصور بن عمّار و آنان را که حاضر بودند آمرزیدم.
📚 محجة البیضاء: 7/ 267، کتاب الخوف و الرجاء
@abooabass