8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃
اگر میخواهی محبوب خدا شوی...
- شهید علی تجلایی 🌱
@abooabass
❤️همسرانه❤️
یه اتفاق ساده که شاید زیاد براتون پیش بیاد:
همسرتون وارد خونه میشه و شما میگید:
«خسته نباشی.»
اون هم میگه:
«مرسی.»
و تموم.
اما اگه همون جمله رو کمی دقیقتر کنید، اثرش فرق میکنه.
بهجای یک «خسته نباشی» کلی، گاهی به چیزی که واقعاً دیدید اشاره کنید.
مثلاً:
«خسته نباشی، معلومه امروز خیلی درگیر بودی.»
یا:
«خسته نباشی، دیدم امروز چقدر زودتر راه افتادی.»
چرا این فرق مهمه؟
چون وقتی قدردانی شما مشخص و واقعی باشه، همسرتون فقط تعریف نمیشنوه؛ میفهمه که تلاشش دیده شده.
پس بهجای تعریفهای کلی، گاهی این فرمول رو امتحان کنید:
دیدنِ یک رفتار + اشاره به همون رفتار + قدردانی
محبت همیشه با جملههای بزرگ نشون داده نمیشه؛
گاهی فقط باید چیزی رو که هر روز میبینید، با دقت بیشتری به زبان بیارید. 🌱
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️فَلاَ تَقُولُوا بِمَا لاَتَعْرِفُونَ، فَإِنَّ أَکْثَرَ الْحَقِّ فِيمَا تُنْکِرُونَ
آنچه را آگاهى نداريد، نگوييد چرا که بسيارى از حقايق، در امورى است که انکار مى کنيد!
📚خطبه 87 نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
داستان بادکنکها
دوستی تعریف میکرد:
روزی به سمیناری دعوت شده بودم. هنگام ورود، به هر یک از شرکتکنندگان یک بادکنک دادند. سخنران پس از خوشامدگویی از ۵۰ نفر حاضر خواست نام خود را با ماژیک روی بادکنک بنویسند و همه بادکنکها را در اتاقی در سمت راست سالن قرار دهند. سپس از ما خواست در سمت دیگر سالن منتظر بمانیم.
چند لحظه بعد گفت:
«حالا پنج دقیقه فرصت دارید وارد اتاق شوید و بادکنکی را که نام خودتان روی آن نوشته شده پیدا کنید.»
همه با عجله به سمت اتاق هجوم بردیم. هرکس سعی میکرد زودتر بادکنک خودش را پیدا کند. یکدیگر را هل میدادیم، زمین میخوردیم و در میان آن همه شلوغی و بینظمی، هیچکس موفق نشد بادکنک خودش را پیدا کند.
پنج دقیقه تمام شد و حتی با چند دقیقه فرصت اضافه هم نتیجهای نگرفتیم.
این بار سخنران از ما خواست آرام باشیم و گفت:
«هر بادکنکی را که پیدا کردید بردارید و نام صاحبش را بخوانید و به خودش تحویل دهید.»
این کار ساده، کمتر از پنج دقیقه طول کشید و همه در نهایت بادکنک خود را در دست گرفتند.
سخنران گفت:
«زندگی ما هم گاهی شبیه همین ماجراست. آنقدر در جستوجوی خوشبختی خودمان به اینسو و آنسو میدویم که فراموش میکنیم خوشبختی ما با خوشبختی دیگران گره خورده است.
اگر به جای آنکه فقط به دنبال سهم خودمان باشیم، در رسیدن دیگران به خواستههایشان کمک کنیم، بسیاری از آنچه خودمان میخواهیم نیز به دستمان خواهد رسید.»
🔸 گاهی برای پیدا کردن خوشبختی خودمان، کافی است ابتدا خوشبختی دیگری را پیدا کنیم و به او برسانیم.
@abooabass
✨ کلام معصوم
◼️پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
أغفَلُ النّاسِ مَن لَم يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنيا مِن حالٍ إلى حالٍ؛
غافلترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا (از حالی به حالی دیگر) پند نگیرد.
📚 امالی صدوق، صفحه ۷۲
@abooabass
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📅 آینه عبرت 🕰
از کوچک ترین جنایات پهلوی...
شرط بندی روی مسافت دویدن اجساد بی سر...❤️🩹
@abooabass
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
🌿 بیعت...
👆رهبر شهید انقلاب: شما امروز وقتی با انقلاب بیعت میکنید و بیعتتان را تازه میکنید و تجدید میکنید، با پیغمبر بیعت کردید... وقتی شما خطّ انقلابی امام را زنده نگه میدارید و نمیگذارید مندرس بشود، نمیگذارید رنگ کهنگی بگیرد، در واقع با پیغمبر بیعت کردید.
@abooabass
🍃ستارگان هدایت🍃
🌹پیگیر صحبت های آقا
محمد مهدی مُخِ برنامه نویسی بود، ولی اومده بود هوافضا که در راستای اهداف کشورش هم فعال باشه
میگفت:
حضرت آقا اخیرا خیلی روی مسئله هوش مصنوعی تاکید دارن و کشور ما هم متاسفانه خیلی عقبه توی این مسئله. خیلی صحبت های آقا رو دنبال میکرد همیشه...
راوی: رفیق شهید محمدمهدی شریفی
@abooabass
❤️همسرانه❤️
یه تفاوت کوچیک بین این دو جمله هست:
«اگه میتونی زبالهها رو ببر بیرون؟»
و:
«زبالهها رو میبری بیرون؟»
شاید هر دو یک معنی داشته باشن، اما اولی معمولاً یک پیام پنهان هم داره:
«اگه تونستی...»
یعنی انجام دادن کار، اختیاری و فرعی به نظر میرسه.
در زندگی مشترک، وقتی کاری واقعاً نیاز به همکاری همسرمون داره، بهتره درخواست رو واضح و مشخص مطرح کنیم؛ نه طوری که خودمون هم ندانیم انتظار داریم انجام بشه یا نه.
مثلاً:
«امشب لطفاً زبالهها رو ببر بیرون.»
نه گلایه است،
نه دستور دادن؛
فقط یک درخواست روشنه.
هرچه درخواستها مبهمتر باشن، احتمال برداشت متفاوت هم بیشتر میشه.
خیلی از دلخوریهای کوچک، از جایی شروع میشن که یک نفر انتظار داشته، اما طرف مقابل اصلاً نفهمیده قرار بوده چه کاری انجام بده. 🌱
@abooabass
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️الْعَمَلَ الْعَمَلَ ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ ـ والِاسْتِقَامَةَ الِاسْتِقَامَةَ ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ والْوَرَعَ الْوَرَعَ
عمل کنید! عمل کنید! سپس آن را به انتهایش برسانید و از مسیر درست منحرف نشوید سپس شکیبا باشید! شکیبا باشید! و تقوا داشته باشید! تقوا!
📚خطبه 176 نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
چراغی که شیطان روشن کرد!
پیرمردی در روستایی زندگی میکرد که هر روز صبح برای اقامه نماز از خانه خارج میشد و به مسجد میرفت.
یک روز صبح که هوا بارانی بود، پیرمرد در راه مسجد داخل گودالی افتاد و لباسهایش گِلی و خیس شد. به خانه برگشت، لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد.
اما این بار نیز در میانه راه زمین خورد و دوباره لباسهایش گِلی شد. به خانه بازگشت، لباس عوض کرد و برای بار سوم به سوی مسجد به راه افتاد.
وقتی از خانه بیرون آمد، جوانی را دید که چراغی در دست گرفته و منتظر اوست. جوان سلام کرد و همراه پیرمرد راه افتاد.
هنگامی که به مسجد رسیدند، پیرمرد متوجه شد جوان وارد مسجد نمیشود. با تعجب پرسید:
«جوان، چرا برای نماز وارد مسجد نمیشوی؟»
جوان پاسخ داد:
«من شیطان هستم!»
پیرمرد با تعجب پرسید:
«پس چرا در این هوای بارانی چراغ به دست گرفتهای و مرا تا مسجد همراهی کردی؟»
شیطان گفت:
«بار اول که در گودال افتادی و به خانه برگشتی، خداوند به فرشتگان فرمود همه گناهانت را بخشیدم.
بار دوم که برگشتی، فرمود گناهان اهل خانهات را نیز بخشیدم.
ترسیدم اگر برای بار سوم زمین بخوری و دوباره به خانه برگردی، خداوند گناهان همه اهل روستا را ببخشد! آنوقت تمام تلاش من برای گمراه کردن آنها بر باد میرفت.
برای همین، این بار چراغ به دست گرفتم تا مطمئن شوم سالم به مسجد میرسی!»
🔸 گاهی شیطان از یک قدم کوچک انسان به سوی خدا میترسد؛ پس نباید از لغزشها و شکستهای مسیر ناامید شد. مهم این است که هر بار دوباره برخیزیم و راه را ادامه دهیم.
@abooabass
📅 آینه عبرت 🕰
🔻 جان بیارزش دیگران در خاندان پهلوی
✍️ در یکی از اسناد بهجا مانده از ساواک، در خصوص مرگ مهندس لئون پالانچیان در اثر سقوط هواپیما و نقش اشرف در این مرگ، واقعیت بسیار تلخی افشا میشود:
🔸 «خانم سیما صارمی در مجلسی که با حضور دوستان خود در هفته گذشته در منزلش تشکیل داده، کاملاً خصوصی اظهار داشته که مرگ عبدالمجید بختیار، نماینده مجلس، و مهندس پالانچیان بر اثر سقوط هواپیما در دریا به دستور والاحضرت اشرف صورت گرفته است.
🔸 چون والاحضرت اشرف به مهندس پالانچیان علاقه داشته، ولی مهندس پالانچیان حاضر نبوده که تقاضای او را قبول کند؛ بنابراین، مقداری مواد منفجره زیر صندلیهای هواپیمای شخصی وی میگذارند و آنها سقوط میکنند.
🔸 این موضوع وقتی اجساد آنها را یافتند معلوم میشود که از کمر به پایین سوختهاند. سیما صارمی اضافه میکند که این سقوط در آمریکا مانند توپ صدا کرده است و همه میدانند که پای والاحضرت اشرف در میان است.»
📚 منبع: مؤسسه اسناد و پژوهشهای سیاسی
@abooabass