13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«از اشغال تا اقتدار»
🎥 ایرانِ دیروز، ایرانِ امروز؛ روایتِ تغییر جایگاه ایران در معادلات قدرت
👌انتشار به مناسبت سوم شهریورماه، سالروز اشغال ایران توسط ارتش متفقین در جنگ جهانی دوم و در نتیجه فرار رضاخان از ایران در شهریور سال ۱۳۲۰ و ایجاد قحطی و ناامنی در ایران
#پهلوی_بدون_روتوش
#واقعیت_پهلوی
@abooabass
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
🎥 دریغ از یک جو غیرت!
▪️وقتی باد آورده را باد میبرد ...
🔻روایت رهبر شهید انقلاب از یک ننگ تاریخی در حکومت پهلویها در شهریورماه ۱۳۲۰
#رهبر_شهید
#پهلوی_بدون_روتوش
@abooabass
🍃ستارگان هدایت🍃
🌷شهید مهرعلی خانعلی پور:
💠 خوشی های دنیا زودگذر است، به خاطر لحظه های خوشی و شادابی دنیا که اندک زمانی است؛ دین خویش را تنها نگذارید و خویش را پاکدامن نگه دارید.
🦋ولادت: ۱۹ آبان ۱۳۴۳، روستاى ميرودپشت | بابل
🌹شهادت: ۲۸ مرداد ۱۳۶۷ | مريوان
#رهبر_شهید
@abooabass
❤️همسرانه❤️
یک رسم بامزه برای خودتان بسازید: «اولینها» را ثبت کنید!
نه عکسِ سالگرد، نه مناسبتهای معمول.
هر بار یکی از شما برای اولین بار کاری را تجربه کرد، همان شب فقط یک خط دربارهاش بنویسید:
«امروز اولین بار بود که با هم یک غذای جدید درست کردیم.»
«امروز اولین بار بود که برای یک تصمیم، نظر بچهها را هم وارد کردیم.»
«امروز اولین بار بود که یک مسیر تازه را با هم رفتیم.»
لازم نیست اتفاق بزرگی باشد.
بعد از مدتی، متوجه میشوید زندگی مشترکتان پر از «اولینها» بوده؛
فقط آنقدر درگیر ادامهی زندگی بودهاید که متوجهشان نشدهاید. ✨
آدمها فقط با خاطرات قدیمی به هم نزدیک نمیمانند؛ با تجربههای تازه، دوباره برای هم تازگی پیدا میکنند.
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️اَلرَّحِيلُ وَشِيكٌ
رخت بر بستن نزديك است
📚حکمت ۱۸۷ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
حکایت «جواب ابلهان خاموشی است»
روزی ابوعلی سینا در سفری از کنار شهری میگذشت. برای استراحت، اسبش را کنار درختی بست و مقداری کاه و یونجه پیش پایش ریخت. خودش نیز وارد قهوهخانه شد و روی تختی نشست تا غذایی بخورد.
در همین هنگام، مردی خرسوار از راه رسید. خرش را پیاده کرد و آن را درست کنار اسب ابوعلی سینا بست؛ به این امید که حیوانش از کاه و یونجهای که برای اسب آماده شده بود، بخورد. خودش هم کنار شیخ نشست.
ابوعلی سینا که میدانست ممکن است اتفاق بدی بیفتد، به او گفت:
«بهتر است خرت را کنار اسب من نبندی. اگر خر تو از علوفهٔ اسب بخورد، ممکن است اسب عصبانی شود و لگدی به آن بزند.»
مرد توجهی نکرد و گفت:
«چیزی نمیشود.»
ابوعلی سینا دوباره هشدار داد، اما مرد همچنان بیاعتنا ماند و به خوردن غذایش مشغول شد.
چند لحظه بعد، همان اتفاقی که شیخ پیشبینی کرده بود رخ داد. اسب لگدی به خر زد و پای حیوان آسیب دید.
مرد که از این ماجرا عصبانی شده بود، رو به ابوعلی سینا کرد و گفت:
«اسب تو خر مرا زخمی کرده است! باید خسارتش را بدهی.»
ابوعلی سینا چیزی نگفت و سکوت کرد.
مرد که گمان میکرد شیخ از ترس چیزی نمیگوید، او را نزد قاضی برد و شکایت کرد.
قاضی از ابوعلی سینا پرسید:
«ماجرا چه بوده است؟»
اما شیخ همچنان سکوت کرد و هیچ پاسخی نداد.
قاضی که از سکوت او تعجب کرده بود، رو به صاحب خر کرد و پرسید:
«این مرد نمیتواند حرف بزند؟»
مرد گفت:
«نه، لال نیست. خودش را به لالی زده تا از پرداخت خسارت فرار کند! پیش از این اتفاق با من صحبت میکرد.»
قاضی پرسید:
«اگر با تو صحبت میکرد، چه گفت؟»
مرد پاسخ داد:
«به من گفت خرت را کنار اسب من نبند؛ ممکن است اسب لگدی بزند و پای خر را بشکند.»
قاضی لبخندی زد و گفت:
«پس خودش از پیش به تو هشدار داده بود و تو به حرفش توجه نکردی!»
سپس رو به ابوعلی سینا کرد و گفت:
«حالا فهمیدم چرا از ابتدا سکوت کردی.»
شیخ لبخندی زد و چیزی نگفت.
قاضی نیز با تحسین گفت:
«حق با توست؛ گاهی پاسخ دادن به سخن نادان، جز دردسر نتیجهای ندارد.»
و از آن زمان این سخن به صورت ضربالمثل در میان مردم رواج یافت:
«جواب ابلهان خاموشی است.»
✨ کلام معصوم
◼️پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
چون روز قيامت شود ندا دهندهاى ندا دهد:
«كجايند ستمگران و ياران آنها؟ همان كسانى كه دواتى براى آنان ليقه كرده، يا سرِ كيسهاى را براى آنان بسته، يا قلمى براى آنان در مركّب فرو بردهاند. اينان را نيز با ستمگران محشور كنيد
📚بحار الأنوار: ج۷۵ ص۳۷۲ ح۱۷
@abooabass
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📅 آینه عبرت 🕰
▫️ واکنش عجیب رضاخان بعد از شنیدن خبر اشغال ایران توسط متفقین
🔹روایت مهم و دستاول وزیر دارایی و نمایندگان مجلس در دوره رضاخان راجع به یکی از حساسترین دورههای تاریخ معاصر ایران
#پهلوی
@abooabass
❤️همسرانه❤️
گاهی برای بهتر شدن زندگی، لازم نیست چیز تازهای اضافه کنید؛ یک چیز ارزشمند را از دست ندهید.
از این به بعد، وقتی یکی از شما یک خبر خوب، موفقیت کوچک یا اتفاق خوشحالکنندهای برای دیگری تعریف کرد، قبل از اینکه سراغ موضوع بعدی بروید، همان چند ثانیه را جدی بگیرید.
نه با یک «آفرین» سریع،
نه با «خب، خدا رو شکر»،
نه با مقایسه کردن با چیزهای بزرگتر.
فقط خوشحالیِ او را واقعاً درک کنید.
مثلاً اگر گفت:
«امروز بالاخره کاری که مدتها عقب انداخته بودم تموم کردم.»
به جای رد شدن از کنارش، چند لحظه مکث کنید و بگویید:
«میدونم چقدر برات مهم بود؛ خوشحالم که انجامش دادی.»
این واکنشهای کوچک یک فایدهی جدی دارند:
آدم کمکم یاد میگیرد که خبرهای خوبش را با همسرش قسمت کند**؛ چون میداند شادیاش در خانه دیده میشود.
رابطه فقط در روزهای سخت به همراهی نیاز ندارد.
**گاهی محبت یعنی بلد باشیم از خوشحالیِ همسرمان خوشحال شویم. ❤️
@abooabass
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️وَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَى كُلِّ أَحَد قَبْلَ الاِخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ
اطمينان به هركس قبل از آزمايش و امتحان او دليل عجز و ناتوانى است
📚حکمت ۳۸۴ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊 داستان راستان 🕊📖
🐻 دوستی خرس و مرد نادان
روزی اژدهایی به خرسی حمله کرد و او را به چنگ گرفت تا بکشد و بخورد.
خرس از ترس فریاد میزد و کمک میخواست.
در همان هنگام، پهلوانی از آنجا گذشت. وقتی گرفتاری خرس را دید، به کمکش شتافت و او را از چنگ اژدها نجات داد.
خرس که خود را مدیون پهلوان میدانست، از آن پس دست از او برنداشت و گفت:
> «تو جان مرا نجات دادی.
> از این به بعد هر جا بروی همراهت میآیم و از تو نگهبانی میکنم.»
پهلوان نیز پذیرفت و آن دو با یکدیگر به راه افتادند.
🌿 کنار چشمه
مدتی بعد به چشمهای رسیدند.
پهلوان که از راه خسته شده بود، زیر سایهای نشست و تصمیم گرفت کمی استراحت کند.
خرس گفت:
> «تو با خیال راحت بخواب؛
> من اینجا میمانم و مراقبت هستم.»
پهلوان دراز کشید و به خواب رفت.
در همین هنگام، حکیمی از آنجا میگذشت.
چشمش به پهلوان و خرس افتاد و با تعجب پرسید:
> «این خرس با تو چه میکند؟»
پهلوان ماجرا را برای حکیم تعریف کرد و گفت:
> «من جانش را نجات دادهام و از آن روز با من دوست شده است.
> حالا هم نگهبان من است.»
حکیم با نگرانی گفت:
> ⚠️ «به دوستی این خرس دل خوش نکن.
> محبت و وفاداری موجود نادان ممکن است از دشمنی دشمن دانا خطرناکتر باشد.»
پهلوان خندید و گفت:
> «تو درباره دوست من بدگمانی میکنی.
> من به او خوبی کردهام و او نیز به من وفادار است.»
حکیم گفت:
> «مشکل همینجاست.
> دوست نادان ممکن است از روی محبت کاری کند که دشمن از روی دشمنی هم نمیتواند با تو بکند.
> بهتر است او را رها کنی.»
اما پهلوان سخن حکیم را نپذیرفت و گفت:
> «تو فقط به دوستی ما حسادت میکنی.
> برو و مرا به حال خود بگذار.»
حکیم که دید نصیحتش فایدهای ندارد، از آنجا دور شد.
👈 نگهبانی خرس
پهلوان دوباره خوابید و خرس نیز کنار او نشست تا نگهبانی دهد.
کمی بعد، مگسی روی صورت پهلوان نشست.
خرس با دست آن را پراند. اما مگس دوباره برگشت و روی صورت مرد نشست.
خرس باز هم آن را دور کرد.
این اتفاق چند بار تکرار شد تا اینکه خرس از دست مگس به خشم آمد.
اطرافش را نگاه کرد، سنگ بزرگی برداشت و منتظر ماند.
مگس بار دیگر روی صورت پهلوان نشست.
خرس که میخواست برای همیشه شرّ مگس را کم کند، سنگ بزرگ را با تمام توان بر صورت پهلوان کوبید.
💔 مگس پرواز کرد، اما پهلوان جان خود را از دست داد.
خرس قصد کشتن دوستش را نداشت؛ او حتی میخواست از او محافظت کند، اما نادانیاش باعث شد کاری کند که هیچ دشمنی نمیتوانست با پهلوان بکند.
🌱 نتیجه داستان
گاهی خطرناکترین آسیبها را کسانی به انسان میزنند که دوستش دارند، اما از روی نادانی نمیدانند چگونه دوست بدارند.
❤️ محبت بهتنهایی کافی نیست؛ دوست داشتن، آگاهی و عقل هم میخواهد.
@abooabass