من چو ني ام وز لب توست اين حديث
نيست كنون در رگ و شريان من
خون مگر آواي تواي جان من
سر غم عشق تو شد رهبرم
گو برود در ره وصلت سرم
************
اي دل و دلدار و دل آراي من
اي به رخت چشم تماشاي من
نيست ميان من و رويت حجاب
تافت به صحراي من آفتاب
خوش به تماشاي جمال آمدم
غرقه درياي وصال آمدم
تشنه لبم تشنه درياي تو
لايم و آيينه الاي تو
تشنه به معراج شهود آمدم
بر لب درياي وجود آمدم
تشنه لبم گرچه به وصل تو يار
بحر وجودم كه ندارد كنار
چون تو تن آغشته به خون خواهيم
حكم تو را از دل و جان راضيم
راه تو پويند يتيمان من
كوي تو جويد سر و سامان من
چون ني ام از خود ز توام سر به سر
سر برود بر سر ني در به در
**************
نقش همه جلوه نقاش شد
سر هو الله ز من فاش شد
آينه بشكست و رخ يار ماند
اي عجب اين دل شد و دلدار ماند
منزل معشوق شد اين دار من
نيست در اين دار به جز يار من
هر چه ز من رفت تويي جاي آن
دل به تو پرداخت ز سوداي آن
آنچه به جا مانده ز جان و تنم
آن تو اي خار غمت گلشنم
گر سر من رفت به نوك سنان
هست سنان سايه سرو جنان
من گل بستان رضاي توام
بلبل دستان قضاي توام
نيست به جز مهر تو در باغ من
شاخ گل و سنبل سرو سمن
هر چه كه خشنودي توست اي حبيب
با همه خشنودم و دارم شكيب
تا مگر از لطف شفيعم كني
با رقم قرب رفيعم كني
نوح شوم قوم به كشتي كنم
و ز كرمت خلق بهشتي كنم
كفر و گنه را خط باطل كشم
كشتي اسلام به ساحل كشم
تا دهم از غصه محشر نجات
امت پيغمبر ختمي صفات
برگرفته از نغمه حسینی - عارف و حکیم بزرگ مهدی الهی قمشه ای
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید
که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفلها؟
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
یا رب از دل های ما نور محبت را مگیر
این توسل، این تجمع، این ارادت را مگیر
هستی ما بستگی دارد به عشق اهل بیت
هرچه می خواهی بگیر اما ولایت را مگیر
✨ کلام معصوم
◼️امام علی (ع) فرمودند:
فىِ القُرآنِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ ما بَيْنَكُمْ؛
تـاريخ گـذشتگان و آيـندگان و بـرنامه زنـدگى شـما در قـرآن اسـت.
📚بحارالأنوار: جلد ۹۲، صفحه ۳۲
@abooabass
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📅 آینه عبرت 🕰
پژوهشگر تاریخ در گفتوگو با جامجم: تشکیل سلسله پهلوی، بدترین پدیده تاریخ ایران بعد از مشروطیت بود.
@abooabass
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَهبَر شهید🌹
🔅 نماز و اهمیت بالای آن در کلام امام شهید
@abooabass
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃
❤️ رهبر شهید انقلاب: دفاع از حریمهای مقدس برای حاج قاسم سلیمانی یک اصل بود؛ او ایران را هم حرم اطلاق میکرد
@abooabass
❤️همسرانه❤️
یک اشتباه پنهان در زندگی مشترک این است که همهچیز را با واحدِ «وظیفه» اندازه بگیریم.
«من این کار رو کردم؛ تو چی؟»
از همینجا، زندگی آرامآرام شبیه دفتر حساب میشود؛
یکی بدهکار، یکی طلبکار.
اما خانواده، شرکت نیست که سهم هرکس را دقیقاً از روی تعداد کارها حساب کنیم.
گاهی یکی انرژی بیشتری دارد،
گاهی دیگری درگیرتر است،
گاهی یکی چند روز بیشتر بار زندگی را میکشد و چند روز بعد، نوبت دیگری میرسد.
عدالت در زندگی مشترک همیشه مساویبودنِ مقدارِ کار نیست؛
گاهی یعنی هر دو نفر مراقب باشند بارِ زندگی، برای هیچکدام مزمن و یکطرفه نشود.
پس بهجای اینکه شبها حساب کنید:
«من چند تا کار کردم؟»
گاهی یک سؤال عمیقتر به کار میآید:
«این روزها کدوم قسمت زندگی بیشتر روی دوش توئه؟»
همین سؤال میتواند چیزی را نشان بدهد که ترازوی «من بیشتر انجام دادم» هیچوقت نشان نمیدهد. ❤️
@abooabass
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌸در محضر نهجالبلاغه🌸✨
◽️لَيْسَ اَلْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ وَ لَكِنَّ اَلْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ اَلنَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اَللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اِسْتَغْفَرْتَ اَللَّهَ وَ لاَ خَيْرَ فِي اَلدُّنْيَا إِلاَّ لِرَجُلَيْنِ رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فِي اَلْخَيْرَاتِ
خير آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانشت فراوان گردد و بردبارىات بزرگمقدار، و بر مردمان سرافرازى كنى به پرستش پروردگار. پس اگر كارى نيك كردى خدا را سپاس گويى و اگر گناه ورزيدى از او آمرزش جويى! و در دنيا خيرى نبود جز دو كس را: يكى آن كه گناهانى ورزيد و به توبه آن گناهان را در رسيد، و ديگرى آن كه در كارهاى نيكو شتابيد
📚حکمت ۹۴ نهج البلاغه
@abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖
راز اسم اعظم
روزی مردی که سالها به کشکسابی مشغول بود، نزد شیخ بهایی رفت. از تنگدستی و بیکاری به ستوه آمده بود و میگفت:
«شیخ! دیگر از این زندگی خسته شدهام. شنیدهام کسی که اسم اعظم خدا را بداند، دستش به هر جا برسد و از گرفتاری نجات پیدا کند. اگر ممکن است آن را به من بیاموز تا از این درماندگی بیرون بیایم.»
شیخ بهایی مدتی با او صحبت کرد و سرانجام گفت:
«اسم اعظم را نمیتوان به هر کسی سپرد. چنین رازی نیازمند شایستگی و توانایی نگهداری از راز است. اگر میخواهی ببینم آمادگی آن را داری یا نه، فعلاً کاری را که میگویم انجام بده.»
مرد با شوق گفت:
«هر چه بفرمایید.»
شیخ دستور پخت نوعی فرنی را به او یاد داد و گفت:
«یک دیگ و چند کاسه تهیه کن و همین فرنی را درست کن و بفروش. اما یادت باشد نه برای خودت شاگرد بگیری و نه دستور پخت آن را به کسی یاد بدهی.»
مرد به خانه رفت. دیگ و کاسهای فراهم کرد و شروع به پختن فرنی و فروختن آن کرد.
طولی نکشید که مشتریهایش زیاد شدند و کارش رونق گرفت. درآمدش بهتر شد و زندگیاش سر و سامان گرفت.
اما همین که وضعش خوب شد، طمع به سراغش آمد. با خودش گفت:
«اگر شاگردی داشته باشم، او کارها را انجام میدهد و من هم کمتر زحمت میکشم.»
پس شاگردی گرفت و کمکم تمام فوتوفن کار، از جمله روش پخت فرنی را به او یاد داد.
مدتی گذشت تا شاگرد که کار را به خوبی یاد گرفته بود، از استادش جدا شد و در جای دیگری دکانی باز کرد. فرنی میپخت و میفروخت و خیلی زود مشتریهای زیادی پیدا کرد.
کار مرد سابقهدار کساد شد و مشتریانش یکییکی به دکان شاگرد رفتند.
مرد دوباره به یاد شیخ بهایی افتاد و با ناراحتی نزد او رفت و گفت:
«شیخ! همه چیزم از دست رفت. حالا دیگر بیش از همیشه به اسم اعظم نیاز دارم. خواهش میکنم آن را به من بیاموز.»
شیخ بهایی که از ماجرا باخبر شده بود، لبخندی زد و گفت:
«تو را برای آزمودن امانتداریات به کاری ساده گماشتم و از تو خواستم راز یک فرنی را به کسی نگویی؛ اما همان راز کوچک را هم نتوانستی نگه داری. آن وقت چگونه میخواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟»
مرد سرش را پایین انداخت.
شیخ گفت:
«برو پسرم؛ فعلاً همان کشکت را بساب!»
آدمی که امانت کوچک را نگه نمیدارد، شایسته سپردن رازهای بزرگ نیست.
@abooabass
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رسول خدا (ص) به من فرمود: من بر امتم نه از مؤمن مىترسم و نه از مشرک؛ چرا که مؤمن، ايمانش او را باز مىدارد و مشرک را خداوند به وسيله شرکش (رسوا و) خوار مىکند. تنها کسانی که از شرشان بر شما مىترسم، #منافقان دو دل هستند که زبانی گویا و فصیح دارند؛ سخنانى مىگویند که شما مىپسندید، ولى اعمالى انجام مىدهند که شما آن را زشت و ناپسند مىشمارید».منافق نه غول نه اژدهای دوسر فقط ی فرد که با فصاحتش و بَزَک نمایی واقعیات زندگی اش، حقایق رو وارونه نشون میده خون دلی که اینها به دل علی (ع)کردند به دل هیچ احدی نکردند.اهل منطق اند اما فقط منطق خودشانگاهی یک مسئله منطقی رو چنان با عقاید و خطوط قرمزی که دیروز ادعا میکردند ولایت فقط یک نظر در چهارچوب قانونی هست نشر میدهند که گویا واقعا متاثر و منقلب شده اند اینها نمیفهمند اگر تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند. پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست
✍ ابوعباس
@abooabass
«آمدهام که سر نهم؛ عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی؛ نی شکنم؛ شکر برم»
آمده ام نظر کنی کار دلم خبر کنی
ورتو بگویی ام نشد غصه برم به خاک و سر
بی تو ندارم چاره آیی گویا تمام شد نامه ام؟!
ورتو بگویی تمام، آب شوم به خاک روم
سلطان نگاهم بنوا آباد کن چاره ام
ورتو بگویی نباد، باد شوم خاک برم
✍ ابوعباس
@abooabass