eitaa logo
ابوعباس
1.4هزار دنبال‌کننده
481 عکس
328 ویدیو
6 فایل
امیرالمومنین علی علیه السلام: اَلا وَ لا یَحمِلُ هذَا العَلَمَ اِلاّ اَهلُ البَصَرِ وَ الصَّبر سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،علمی،معنوی،بصیرتی
مشاهده در ایتا
دانلود
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَه‌بَر شهید🌹 ⭕️ رهبر شهید انقلاب: رژیم صهیونیستی در حادثه ضربه فنی شد. ۱۴۰۲/۹/۱ @abooabass
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃 🗓تاریخ نگار 📻شما صدای شهید عباس نیلفروشان را می شنوید. 🎙ما تصمیم گرفته ایم در راه شهدا و در راستای تحقق تدابیر فرمانده و مولامون تا ظهور حضرت حجت ثابت قدم بمانیم . @abooabass
❤️همسرانه❤️ شاید فکر کنیم برای بهتر شدن زندگی مشترک باید کارهای بزرگی انجام بدیم؛ اما خیلی وقت‌ها، ماجرا از همین رفتارهای کوچیک شروع می‌شه... 🔸 حرف‌های همسرت رو زود قضاوت نکن اگر جمله‌ای برات مبهم بود، قبل از برداشت کردن، از خودش بپرس: «منظورت چی بود؟» 🔸 با هم شفاف باشید موضوعات مهم زندگی رو با هم در میون بذارید؛ وقتی هر دو در جریان باشید، تصمیم‌ها هم راحت‌تر گرفته می‌شن. 🔸 برای خانواده‌های هم جا باز کنید احترام و رفت‌وآمد متعادل با خانواده‌های دو طرف، به هر دو نفر حس آرامش و تعلق بیشتری می‌ده. 🔸 در تصمیم‌ها کنار هم باشید وقتی نظرها فرق داره، به‌جای اینکه یکی برنده و یکی بازنده باشه، دنبال راهی باشید که هر دو باهاش احساس خوبی داشته باشید. رابطه‌های قشنگ همیشه با اتفاق‌های بزرگ ساخته نمی‌شن؛ گاهی با همین توجه‌های کوچیک، هر روز محکم‌تر می‌شن. ❤️ @abooabass
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨🌸در محضر نهج‌البلاغه🌸✨ ◽️فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلاَّ أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ اَلْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى اَلْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى اَلشَّجَا نگريستم و ديدم مرا يارى نيست، و جز كسانم مددكارى نيست دريغ آمدم كه آنان دست به ياريم گشايند، مبادا كه به كام مرگ در آيند ناچار خار غم در ديده شكسته نفس در سينه و گلو بسته، از حقّ‌ خود چشم پوشيدم و شربت تلخ شكيبايى نوشيدم 📚خطبه ۲۶ نهج البلاغه @abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖 بهلول و خرقه و نان جو و سرکه آورده‌اند که بهلول بیشتر اوقات خود را در قبرستان می‌گذراند. روزی برای عبادت به آنجا رفته بود که هارون‌الرشید از آن حوالی می‌گذشت. چون چشمش به بهلول افتاد، پرسید: — بهلول! اینجا چه می‌کنی؟ بهلول پاسخ داد: — به دیدار کسانی آمده‌ام که نه غیبت کسی را می‌کنند، نه از من توقعی دارند و نه آزاری به من می‌رسانند! هارون گفت: — آیا می‌توانی مرا از حساب‌وکتاب قیامت و پرسش‌های آن روز آگاه کنی؟ بهلول گفت: — دستور بده در همین‌جا آتشی روشن کنند و تابه‌ای روی آن بگذارند تا کاملاً داغ شود. هارون فرمان داد و خادمانش آتش افروختند و تابه را روی آن گذاشتند تا سرخ و سوزان شد. آن‌گاه بهلول گفت: — ای هارون! من با پای برهنه روی این تابه می‌ایستم و نام خود را می‌گویم و توضیح می‌دهم چه خورده‌ام و چه پوشیده‌ام. سپس نوبت توست که همین کار را انجام دهی. هارون پذیرفت. بهلول بی‌درنگ پا روی تابهٔ داغ گذاشت و گفت: — بهلول، خرقه، نان جو و سرکه! سپس به‌سرعت پایین آمد. وقتی نوبت هارون رسید، خواست روی تابه برود و خود را معرفی کند؛ اما هنوز نتوانسته بود پاسخ‌گوی آنچه خورده و پوشیده بود باشد که پایش سوخت و از تابه پایین افتاد. بهلول رو به او کرد و گفت: — ای هارون! حساب‌وکتاب قیامت نیز چنین است؛ هرکس باید دربارهٔ آنچه به دست آورده، مصرف کرده و در زندگی اندوخته است، پاسخ‌گو باشد. هرچه تعلقات و مسئولیت‌های انسان بیشتر باشد، حسابش نیز می‌تواند دشوارتر شود. 🌱 پیام حکایت: زندگی را در تجملات و انباشتن دارایی خلاصه نکنیم؛ زیرا ارزش انسان به ثروت و لباسش نیست، بلکه به کردار اوست. هرچه ساده‌تر و مسئولانه‌تر زندگی کنیم و حقوق دیگران را بیشتر رعایت کنیم، سبک‌بارتر خواهیم بود. @abooabass
✨ کلام معصوم ◼️امام علی (ع) فرمودند: إنَّمَا أَنْتَ عَدَدُ أَيَّامٍ فَكُلُّ يَوْمٍ يَمْضِي عَلَيْكَ يَمْضِي بَعْضُكَ فَخَفِّضْ فِي اَلطَّلَبِ وَ أَجْمِلْ فِي اَلْمُكْتَسَبِ تو، جز همان شمار روزها نیستی. هر روزی که بر تو می‌گذرد، بخشی از تو را می‌برد، پس در طلب دنیا آرام و در كسب روزى ميانه رو باش. 📚غرر الحكم ص۲۷۳ @abooabass
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹رَه‌بَر شهید🌹 ♨️ حق با آیت الله شهید خامنه‌ای بود 🌀 آمریکا با ایران قوی دشمن است نه جمهوری اسلامی @abooabass
📅 آینه عبرت 🕰 🔹حقارت در مقابل غرب شهردار تهران در حال بوسیدن دست همسر رئیس جمهور فرانسه ! @abooabass
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃 🎬 | در فراق او… 🔘روایت شهید حاج قاسم سلیمانی از درایت و حکمت رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای @abooabass
❤️همسرانه❤️ 💫 مرد باید هم چشم پاک داشته باشه، هم زبان پاک؛ زنی هم که همسرشه، همین‌طور در زندگی مشترک، پاکی فقط به نگاه آدم نیست؛ به کلماتی هم هست که به زبون میاره همون‌طور که چشم باید از نگاه حرام دور بمونه، زبان هم باید از فحش، توهین و کلمات زشت دور باشه گاهی آدم برای آسایش خانواده‌اش زحمت زیادی می‌کشه، اما چیزی که در ذهن همسرش موندگار می‌شه، فقط کارهاش نیست؛ حرف‌هایی هم هست که از زبونش می‌شنوه همسر، نزدیک‌ترین آدم زندگی ماست؛ سزاوار نیست کسی که باید کنارش آرامش داشته باشه، از کلمات زشت ما رنجیده بشه 🌱 حواسمون باشه؛ پاکی چشم و پاکی زبان، هر دو بخشی از پاکدامنی و اخلاق همسرانه‌اند. @abooabass
✨🌸در محضر نهج‌البلاغه🌸✨ ◽️فَمَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِغَيْرِ نَفْسِهِ تَحَيَّرَ فِي الظُّلُمَاتِ، وَ ارْتَبَکَ فِي الْهَلَکَاتِ، وَ مَدَّتْ بِهِ شَيَاطِينُهُ فِي طُغْيَانِهِ، وَ زَيَّنَتْ لَهُ سَيِّىءَ أَعْمَالِهِ آن کس که به غیر خویش پردازد (و از خود غافل شود)، در تاریکی‌ها سرگردان می‌ماند و در مهلکه‌ها گرفتار می‌شود. شیاطین او را در طغیانش به پیش می‌رانند و اعمال بدش را در نظرش زیبا جلوه می‌دهند. 📚خطبه 157 نهج البلاغه @abooabass
📖🕊داستان راستان 🕊📖 🩺 هرگز زود قضاوت نکن! پزشکی پس از دریافت تماسی دربارهٔ یک عمل جراحی اورژانسی، با عجله راهی بیمارستان شد. او بلافاصله لباس‌هایش را عوض کرد و وارد اتاق عمل شد. پدرِ پسرِ بیمار در راهرو قدم می‌زد و بی‌قرار منتظر پزشک بود. همین که او را دید، با عصبانیت فریاد زد: «چرا این‌قدر دیر کردی؟ مگر نمی‌دانی جان پسرم در خطر است؟ مگر احساس مسئولیت نداری؟» پزشک با آرامش پاسخ داد: «متأسفم که منتظر ماندید. من در بیمارستان نبودم و به‌محض دریافت تماس، خودم را به اینجا رساندم. لطفاً آرامش خود را حفظ کنید تا بتوانم با تمرکز کامل عمل را انجام دهم.» پدر با خشم گفت: «آرامش خودم را حفظ کنم؟! اگر پسر خودت همین حالا روی تخت عمل بود، باز هم می‌توانستی این‌قدر آرام باشی؟ اگر فرزند خودت در حال مرگ بود، چه می‌کردی؟» پزشک لحظه‌ای سکوت کرد و سپس گفت: «ما تمام تلاشمان را برای نجات پسرتان می‌کنیم. اما در نهایت، زندگی و مرگ در اختیار خداوند است. از خدا بخواهید که فرزندتان را شفا دهد.» پدر با ناراحتی زیر لب گفت: «نصیحت کردن دیگران، وقتی خودمان در شرایط آن‌ها نیستیم، خیلی آسان است!» عمل جراحی چند ساعت طول کشید. سرانجام پزشک با چهره‌ای خندان از اتاق عمل بیرون آمد و گفت: «خدا را شکر! پسرتان نجات پیدا کرد.» سپس، بدون اینکه منتظر پاسخ پدر بماند، با عجله به سمت خروجی بیمارستان رفت و گفت: «اگر سؤالی دارید، از پرستار بپرسید.» پدر که از رفتار پزشک ناراحت شده بود، رو به پرستار کرد و گفت: «چرا این‌قدر متکبر است؟ نمی‌توانست چند دقیقه صبر کند تا دربارهٔ وضعیت پسرم از خودش سؤال کنم؟» چشمان پرستار پر از اشک شد. او آرام پاسخ داد: «پسرِ خودِ پزشک دیروز در یک حادثهٔ رانندگی جان باخت. وقتی با او تماس گرفتیم، در مراسم تشییع فرزندش بود. او با وجود آن مصیبت بزرگ، خودش را به بیمارستان رساند و جان پسر شما را نجات داد. حالا هم با عجله برگشته تا مراسم خاکسپاری فرزندش را به پایان برساند.» پدر سرش را پایین انداخت. تازه فهمیده بود که پشت آن رفتار، چه اندوه بزرگی پنهان بوده است. 🌱 پیش از آنکه کسی را قضاوت کنیم، کمی مکث کنیم؛ شاید داستانی پشت رفتار او باشد که هنوز نمی‌دانیم. @abooabass